
کیفیت ادراک حقایق و نقش نفس در شناخت واقعیت
تفاوت ادراک ظواهر با درک حقیقتِ باطنی اشیاء
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین کیفیت ادراک انسان از حقایق پیرامون و تفاوت میان مشاهده ظواهر و درک حقیقت باطنی اشیاء میپردازند. بحث با این پرسش آغاز میشود که چگونه ذهن انسان از میان اعراض و ظواهرِ یک موجود، به حقیقتِ ناطقیت یا باطنِ آن پی میبرد و چرا در مواجهه با یک مجسمه یا عکس، این انتقالِ ذهنی به شکلی متفاوت رخ میدهد. استاد با تشریح نحوه نقش بستن صور در ذهن و نقش حواس در انتقال اعراض، بر این نکته تأکید میکنند که ادراکِ حقیقت، فراتر از صرفِ انتقالِ صورتِ ظاهری به مغز است و به موقعیت و سنخیتِ نفسِ مدرِک بستگی دارد. در نهایت، با ذکر مثالهایی از نحوه ارتباط قلبی با رسول خدا و تأثیر صفای نفس در درک حقایق، تبیین میشود که چگونه نفس با انضمام قرائن و شواهد، صورتهای ذهنی را تحلیل کرده و به باطنِ اشیاء دست مییابد.
کیفیت ادراک حقایق و نقش نفس در شناخت واقعیت
6تأثیر وضعیت مدرک در کیفیت ادراک
پس مسئلۀ مهم در ادراک، عبارت از شخص مدرک است. وضعیت و موقعیت و موقف مدرک در کیفیت ادراک اثر خیلی مهمی دارد لذا میگویند: قرآن که میخواهید بخوانید بین الطلوعین بخوانید! تعبیر خواب که میخواهید بکنید به یک شخصی بگویید که تعبیر خواب بکند که نفسش پاک است. این روایت را نمیدانم از چه کسی دیدم که مربوط به پیغمبر یا ائمه علیهمالسّلام است که حاجاتی را که میخواهید مثلاً پیش پیغمبر یا ائمه مطرح بکنید در اوقات خاص باشد1 در وقتی باشد که مسئله مسئلۀ خاص است. هر وقتی نباشد! وقتی که قلب برای قبول آن حاجت آمادگی داشته باشد.
تأثیر نفس افراد در رساندن خبر
یااینکه من این را از مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ هم شنیده بودم اما نمیدانم که روایت بود یا مضمون روایت بود یا چیز دیگر بود که خبرها را به افرادی بدهید بیاورند که نفس آن افراد نفس صاف است چون بیان خود خبر با نفس صاف با بیانش با نفس کدر فرق میکند. یعنی حتی مخبر هم [اثر دارد درحالیکه] همان حرف را میزند و یک واو هم کم و زیاد نمیکند ولی آن مخبری که میخواهد خبر را بیاورد باید شخصی باشد که نفسش نفس صافی باشد و این در آن کیف اثر میگذارد یعنی این مسئله در آن واقعه و تکوین خارجی مؤثر است. همۀ اینها بهخاطر این است که آن موقعیت خود انسان درقبال این مسئله متفاوت است.
لزوم توأم بودن ارتباط انسان با صور مخفیه و روحانیه با سنخیتِ مرتبط
روی این جهت راجع به مسئلۀ روح و نفس و همینطور ادراک قضایا و مسائل مخفیه ولی واقعیه، انسان در ارتباط با آنها آنچه را که میبیند همان احساس جواهر و اعراض است و آن را نمیبیند زیرا ارتباط انسان با صور مخفیه و روحانیه باید با سنخیتِ مرتبط، توأم باشد اگر سنخیت وجود نداشته باشد ارتباط نیست. وقتی که چشم، ظاهر است پس ظاهر را میبیند و وقتی که گوش یک عضو ظاهر است صدای ظاهر را میشنود و وقتی که زبان یک عضو ظاهر است فقط چشایی را احساس میکند. این مربوط به ظاهر است پس آن صورت که عبارت از صورت خارجیه است این یک مسئلۀ ظاهر است چطور اینکه فرض بکنید اگر انسان بهجای چشم ...، که الآن دارند اختراع میکنند حتی شنیدم که اختراع هم کردند و احتمالاً هم شاید تا چند سال آینده این مسئله مسئلۀ چیزی بشود عبارت از چشمهایی است که قرنیه ندارند و اصلاً بهطورکلی چشم نمیتواند رفلکس کند و بخواهد نور را به شبکه برساند یا اصلاً شبکیه خراب است. اینها دوربینهای بسیار ریزی در چشم میگذارند یک دوربین در [این چشم] میگذارند و یک دوربین هم در [این یکی چشم میگذارند]. البته اگر هردو چشم نابینا باشد موفقتر است تا یکی [از چشمها نابینا باشد] چون یکی سالم عمل میکند و یکی با دوربین [عمل میکند] و این دو با همدیگر نمیتوانند تنظیم بشوند اما اگر هردو چشم کور مطلق باشد مثلاً کور مادرزاد باشد این دوربین را میگذارند و بعد این دوربین بهواسطۀ یک نوع دیودهایی در نقاط مغز و در داخل خود مغز که کار میگذارند به آن عصب مجوف مغز که آن نور را از شبکیه میگیرد و به ماکولا نقطۀ زرد میدهد و در آن عصب مجوف این نور حرکت میکند تا به سلولهای بینایی میرسد و آن دیودهایی که در آنجا هست کار همان انتقال صور را از داخل این دوربین به آن مغز انجام میدهند.
- . جهت اطلاع رجوع شود به عدّة الداعی، ص ٣٩؛ انوار الملکوت، ج 2، ص 353.
