
کیفیت ادراک حقایق و نقش نفس در شناخت واقعیت
تفاوت ادراک ظواهر با درک حقیقتِ باطنی اشیاء
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین کیفیت ادراک انسان از حقایق پیرامون و تفاوت میان مشاهده ظواهر و درک حقیقت باطنی اشیاء میپردازند. بحث با این پرسش آغاز میشود که چگونه ذهن انسان از میان اعراض و ظواهرِ یک موجود، به حقیقتِ ناطقیت یا باطنِ آن پی میبرد و چرا در مواجهه با یک مجسمه یا عکس، این انتقالِ ذهنی به شکلی متفاوت رخ میدهد. استاد با تشریح نحوه نقش بستن صور در ذهن و نقش حواس در انتقال اعراض، بر این نکته تأکید میکنند که ادراکِ حقیقت، فراتر از صرفِ انتقالِ صورتِ ظاهری به مغز است و به موقعیت و سنخیتِ نفسِ مدرِک بستگی دارد. در نهایت، با ذکر مثالهایی از نحوه ارتباط قلبی با رسول خدا و تأثیر صفای نفس در درک حقایق، تبیین میشود که چگونه نفس با انضمام قرائن و شواهد، صورتهای ذهنی را تحلیل کرده و به باطنِ اشیاء دست مییابد.
کیفیت ادراک حقایق و نقش نفس در شناخت واقعیت
5مرآت بودن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم نسبت به افراد
اصحاب نزد رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم نشسته بودند بعد یک نفر آمد و از کنار پیغمبر رد شد گفت که ای رسول خدا تو چقدر زیبایی و چقدر قشنگی! در همین حین شخص دیگری آمد رد شد و گفت که تو چقدر زشت و چقدر مکدر هستی! حضرت به هردو گفتند که راست و درست میگویید. آن شخص تعجب کرد و گفت که چطور شما هردو را تصدیق کردید و خلاصه ناراحت هم نشدید؟! هردو را تصدیق کردید و از قضیه هم گذشتید و ناراحت نشدید! نه نسبت به اوّلی خوشحال شدید و نه نسبت به دومی ناراحت شدید. حضرت فرمودند که آنها مطلبی را که در آینۀ دلشان افتاده بود را بیان کردند، آن کسی که گفت: یا رسول خدا چقدر زیبا هستی، آن آینۀ دلش با من ارتباط دارد و آن دلش با من مرتبط است لذا من را زیبا میبیند و من هم که مظهر جمال هستم. پیغمبر که مظهر جمال است و مظهر کدورت و ضلالت چیز دیگری است. لذا عکس من در آینۀ دل او افتاد و او من را زیبا دید چون با من ارتباط باصفا و بدون کدورت دارد. اما نفر دوم که آمد قلبش مکدر و ظلمانی است.1 قلب ظلمانی من را باصفا نمیبیند هر کاری هم بکند نمیبیند! قلب ظلمانی من را ظلمانی میبیند مثل اینکه زنگی جلوی آینه ایستاده بود و چهرهاش را در آنجا سیاه دید و زد آینه را شکست، گفت که این چقدر آینۀ زشتی است. وقتی آینه را شکست دید اصلاً چیزی وجود ندارد و اصلاً دیگر صورت خودش هم نیست یعنی وقتی که شخصی دارای کدورت هست دیگر رسول خدا برای او نورانی نیست!
دیدهاید وقتی قلب شما میگیرد هرجا میروید عرصه بر شما تنگ است؟! داخل مسجد میروید میبینید که این مسجد مثل مسجد سابق نیست. حالا این همان [مسجد] است آجرهایش همان است همانی بود که دیشب در همین مسجد آمدید نماز خواندید اما الآن قلب گرفته است و وقتی قلب گرفته این مسجد، مسجد دیشب نیست اما اگر قلب باز بشود به مسجد میروید و میبینید که بَه چه مسجد خوبی و چه جای خوبی است و شروع به نماز خواندن و قرآن خواندن میکنید! این دیدن و این دیدگاه به خود قلب برمیگردد. این یک نکتهای بود که میخواستیم این جلسه در طول صحبتمان به آن وارد بشویم حالا إنشاءالله جلسۀ بعد راجع به این قضیه صحبت میکنیم.
- . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به مثنوی معنوی (میرخانی)، دفتر اول، ص 63: در بیان آن که جنبیدن هر کسی از آنجا که وی است هر کسی از چنبرۀ وچود حود بیند ... .
