
کیفیت ادراک حقایق و نقش نفس در شناخت واقعیت
تفاوت ادراک ظواهر با درک حقیقتِ باطنی اشیاء
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین کیفیت ادراک انسان از حقایق پیرامون و تفاوت میان مشاهده ظواهر و درک حقیقت باطنی اشیاء میپردازند. بحث با این پرسش آغاز میشود که چگونه ذهن انسان از میان اعراض و ظواهرِ یک موجود، به حقیقتِ ناطقیت یا باطنِ آن پی میبرد و چرا در مواجهه با یک مجسمه یا عکس، این انتقالِ ذهنی به شکلی متفاوت رخ میدهد. استاد با تشریح نحوه نقش بستن صور در ذهن و نقش حواس در انتقال اعراض، بر این نکته تأکید میکنند که ادراکِ حقیقت، فراتر از صرفِ انتقالِ صورتِ ظاهری به مغز است و به موقعیت و سنخیتِ نفسِ مدرِک بستگی دارد. در نهایت، با ذکر مثالهایی از نحوه ارتباط قلبی با رسول خدا و تأثیر صفای نفس در درک حقایق، تبیین میشود که چگونه نفس با انضمام قرائن و شواهد، صورتهای ذهنی را تحلیل کرده و به باطنِ اشیاء دست مییابد.
کیفیت ادراک حقایق و نقش نفس در شناخت واقعیت
4این مطلب مطلبی است که از نحوۀ ارتباط بین نفس ـ آنهایی که قائل به ارتباط هستند مشکلشان اینجاست ـ و آن عرضهای خارجی این مطلب را احساس میکند که این نحوه ارتباط وجود دارد لذا در اینجا مسائل و مراتب مختلفی وجود دارد و ممکن است یک شخص اصلاً از این قضیه چیز دیگری بفهمد.
منبابمثال یکی در اینجا وارد میشود ـ اینجاست که خیلی مسائل اخلاقی پیش میآید ـ و شما برای او بلند میشوید، این میگوید که من را مسخره کردید بلند شدید! درحالیکه منظور شما احترام است و منظورتان مسخره و سخریه نیست! اما میگوید که من را مسخره کردی که بلند شدی؟! یکی وارد میشود و شما بلند میشوید و او میگوید که نه، منظور مسخره کردن نیست این مدّنظرش هم مثلاً توجهی به من نبوده است. شما سرتان را یک حرکت به اینطرف دادید همین حرکت به اینطرف موجب شده است که این بگوید: این میخواسته بلند بشود یک خمیازه بکشد و برای ما نخواسته بلند شود و برای حال خودش بوده است. درحالیکه نیّت شما احترام بوده است. یعنی این وضع ظاهر به یک نحوی است و این یک مسئله است یعنی وضعیت ظاهر و اعراضی که در ظاهر بهوجود میآیند یک طرف مسئله است و آن ارتباطی را که شخص مقابل میخواهد با آن ظاهر برقرار بکند آنهم یک مسئلۀ دیگر است.
این دو مسئله [وجود دارد] که مخصوصاً مسئلۀ دوم بسیار مسئلۀ مهمتر است که چطور یک شخص ظاهر میآید و میخواهد ارتباط برقرار بکند؟ چطور میخواهد از این واقعه و پدیدۀ خارجی مطلب را اخذ کند؟ این در چه موقعیتی قرار دارد و وضعیت و فکر و خصوصیاتش چیست که نسبت به این قضیه میخواهد اینطور برخورد کند؟! انضمام این دو مطلب موجب میشود که انسان نسبت به آن واقعیتی که در ظاهر وجود ندارد بلکه پشت ظاهر هست اطلاع پیدا کند. این دو مسئله هست که اول کیفیت بروز اعراض و حوادث خارجی است. این یک! دوم موقعیت و موقف انسان درقبال این واقعیت که چطور میخواهد برخورد کند آن یک مسئلۀ دیگر است!
