اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

کیفیت ادراک حقایق و نقش نفس در شناخت واقعیت

تفاوت ادراک ظواهر با درک حقیقتِ باطنی اشیاء

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین کیفیت ادراک انسان از حقایق پیرامون و تفاوت میان مشاهده ظواهر و درک حقیقت باطنی اشیاء می‌پردازند. بحث با این پرسش آغاز می‌شود که چگونه ذهن انسان از میان اعراض و ظواهرِ یک موجود، به حقیقتِ ناطقیت یا باطنِ آن پی می‌برد و چرا در مواجهه با یک مجسمه یا عکس، این انتقالِ ذهنی به شکلی متفاوت رخ می‌دهد. استاد با تشریح نحوه نقش بستن صور در ذهن و نقش حواس در انتقال اعراض، بر این نکته تأکید می‌کنند که ادراکِ حقیقت، فراتر از صرفِ انتقالِ صورتِ ظاهری به مغز است و به موقعیت و سنخیتِ نفسِ مدرِک بستگی دارد. در نهایت، با ذکر مثال‌هایی از نحوه ارتباط قلبی با رسول خدا و تأثیر صفای نفس در درک حقایق، تبیین می‌شود که چگونه نفس با انضمام قرائن و شواهد، صورت‌های ذهنی را تحلیل کرده و به باطنِ اشیاء دست می‌یابد.

کیفیت ادراک حقایق و نقش نفس در شناخت واقعیت

3
  • یااینکه همان مثالی که من آن روز زدم که ما آن وقتی که در آن موزه رفته بودیم و دیدن کرده بودیم؛ یک موزه‌ای در لبنان هست به نام بیت الدین، ما در وهلۀ اول که رفتیم آن‌قدر این طبیعی بود که اصلاً تصور ما این بود که اصلاً خود این شخص را آوردند مومیایی کردند و اینجا گذاشتند یعنی این‌قدر اینها را طبیعی درست کرده بودند! از آنجایی که دیدیم اینها ساکن هستند و حرکتی ندارند ذهن بعد متوجه شد به اینکه اینها مجسمه هستند ولی در همان یک ثانیۀ اول [متوجه نشدیم] یک ثانیه این فرق دارد و یک ثانیه ذهن در اینجا مکث می‌کند و بعد از یک ثانیه ذهن از مجسمه بودن به ناطق بودن منتقل می‌شود. این مرحلۀ انتقال از این مجسمه بودن به ناطق بودن در این یک ثانیه چه قضیه‌ای پیدا می‌شود و چه حادثه‌ای به‌وجود می‌آید؟ آیا جز اینکه شما همین ظاهر را دیدید منتها از این ظاهر به‌واسطۀ جمع بین حرکات و آن تغییر و تبدلات در ظاهر آن معنای دیگر در ذهن می‌آید، درحالی‌که آن معنای دیگر حرکت نیست حرکت یک وضعی است که این وضع بر آن معنای دیگر که معنای ناطقیت باشد دلالت می‌کند. الآن من دارم صحبت می‌کنم، شما همین مثال را همین الآن در این جمع پیاده کنید. من وقتی که دارم صحبت می‌کنم نگاه به افراد می‌کنم خب وقتی که به افراد نگاه می‌کنم از نحوۀ ارتباط و توجه با خودم احساس می‌کنم که مسئله چقدر روشن شده است. گاهی اوقات فرض کنید انسان صحبت می‌کند و این طرف فقط همین‌طوری به آدم نگاه می‌کند! همین‌طوری نگاه می‌کند خب انسان یک‌طور برداشت می‌کند. یک وقتی انسان صحبت می‌کند و از آن کیفیت حرکات [یک‌طور دیگر برداشت می‌کند].

  • بحث، بحث نطق نیست ها! در قوۀ ناطقه شک نداریم که الحمدلله قوۀ ناطقه موجود است و در همه هست! بحث راجع به یک مسئلۀ باطن و جدای از نطق و جدای از مسائل عادی است یعنی تفکر و تعقل و رسیدن به مطلب که بحث، بحث ظاهر نیست و یک مسئلۀ باطنی است. خب چه حادثه‌ای در اینجا پیدا می‌شود که من از این حادثه به مقدار و مرتبۀ تعقل و تفکر می‌رسم؟! این حادثه چیست؟! بر آن اساس مطلب را پایین می‌آورم مثال می‌زنم یا مطلب را بالا می‌برم و از آن قضیه می‌گذرم. آن قضیه چیست که اتفاق می‌افتد؟ حالا شما در مورد نطق مثال زدید ما در مورد تعقل [مثال زدیم] یا بالاتر یا در مورد غیر از این قضیه همان‌طوری‌که مثال زدم. فرض کنید یک شخصی به یک بچه‌ای لبخند می‌زند و دستی به سرش می‌کشد، آن حالت رأفت و عطوفت و رحمتی که مشاهده می‌کنید از کجا فهمیدید؟! مگر خنده و ضحک علامت رأفت است؟! نه! اتفاقاً می‌گویند که بعضی از حیوانات وقتی که می‌خواهند حمله کنند می‌خندند! من این‌طور شنیدم نمی‌دانم درست است یا نه! می‌گویند که در موقع حمله این خنده، خطر است یعنی بگذاریم فرار کنیم، وقتی این دارد می‌خندد. یااینکه دست کشیدن مگر علامت رأفت است؟! آدم دستش را روی سر بکشد فرض کنید دارد دست می‌کشد چون می‌خواهد ببیند که روی سرش گردوخاک هست یا نه؟ یا آشغال ریخته است یا نه؟ یا مویش نرم است یا نه؟ خب هزارتا احتمال در اینجا دارد. اینکه قضیه به رأفت و به عطوفت برمی‌گردد از کجای این مسئله این را ادراک می‌کنید؟!