
تبیین مسلک عرشی در باب وجود ذهنی
اتحاد علم و معلوم در پرتو حقیقت وجود
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفی یعنی «وجود ذهنی» میپردازند. ایشان با نقد دیدگاههای پیشین که منجر به اشکالاتی نظیر انقلاب حقایق میشد، مسلک ویژهای را که از آن به «مسلک عرشی» تعبیر میکنند، تبیین مینمایند. محور اصلی این بحث بر پایه حقیقت علم و اتحاد آن با معلوم استوار است. استاد با تکیه بر این مبنا که علم از مقوله کیف نفسانی است، توضیح میدهند که چگونه صورت ذهنی بدون تغییر در ماهیت، از خارج حکایت میکند. در ادامه، ایشان با استناد به روایات و تحلیلهای فلسفی، به تبیین تأثیر علوم بر نفس و چگونگی شکلگیری شخصیت انسان بر اساس معلومات و محبوبهای او میپردازند. این جلسه در نهایت با ارائه راهکاری برای حل تعارض میان انحفاظ ذاتیات و تبدل وجودات، به تبیین دقیق نسبت میان علم، معلوم و مقولات فلسفی ختم میشود.
تبیین مسلک عرشی در باب وجود ذهنی
6و هاهُنا مَسلکٌ آخَر فی حَلِّ بَعضِ الإشکالاتِ الواردةِ عَلى القولِ بِالوجودِ الذِّهنی مِن غَیرِ لزومِ ما یَلتزمُ القائلُ بِانقلابِ الحَقائق و ارتکابِ ما یَرتکبهُ مُعاصرُهُ الجَلیل مِن أنَّ إطلاقَ الکیف علَى العِلمِ و الصورةِ النفسانیةِ مِن بابِ المَجازِ و التَّشبیِهِ.1
در اینجا یک مسلک دیگری در حل بعضی از اشکالات که وارد بر وجود ذهنی است بهنظر میرسد، بدون لزوم به آنچه که قائل به انقلاب حقایق به آن ملتزم میشود که یک حقیقتی در ذهن به حقیقت دیگر متبدل میشود و مرتکب شدن آنچه را که معاصر جلیلِ او مرحوم دوانی مرتکب میشود و راه دیگری را در اینجا درست مقابل او طی میکند. آن چیست؟ مرحوم محقق دوانی میفرمایند: مِن أنَّ إطلاقَ الکیف علَى العِلمِ ... اطلاق کیف بر علم و صورت نفسانیه اصلاً از باب مجاز و تشبیه است والاّ کیفی در کار نیست؛ نه، همانچه که در خارج هست همان در ذهن هست والاّ کیف نفسانی نداریم. اینکه کیف نفسانیه میگوییم چون شبیه به کیف خارجی است. شما وقتی که یک شعری را بخوانید چون کیف میکنید، کیف نفسانی میگویند یا مثلاً غصه پیدا میشود کیف نفسانی میگویند البته [این کیف نفسانی] از آنطرفی پیدا شده است. این از باب مجاز و تشبیه و همینطور موارد دیگر است.
بَل مَعَ التَّحفظِ عَلىٰ قاعدةِ انحِفاظِ الذّاتیاتِ مَعَ تَبدّلِ الوجوداتِ و کونِ الصورِ العِلمیةِ کیفیاتٍ حَقیقیةً و هوَ أنّا نَقولُ إنَّ لِلنفسِ الإنسانیةِ قوةً بِها یَنتزعُ المَعقولاتِ الکلیةَ مِنَ الأعیانِ الخارجیةِ و مِن الصورِ الخیالیةِ و الأشباحِ المِثالیةِ.2
بلکه الآن مسئله به این شکل است یعنی مرحوم آخوند اینطور تعبیر میکنند که با تحفظ بر قاعدۀ انحفاظ ذاتیات که ذاتیات ذات خودشان را حفظ میکنند ولی وجودات آنها متبدل میشود؛ وجود خارجی تبدیل به وجود ذهنی با حفظ بر قاعدۀ انحفاظ ذاتیات میشود. نهاینکه ذاتیات، ذاتیات خود را ازدست بدهند. نه! بلکه همان ذاتیات در خارج در ذهن میآیند و وجودشان تبدیل میشود. و کونِ الصورِ العِلمیةِ... اینکه صور علمیه واقعاً اینها کیفیات حقیقیه هستند ما این مطلب را پایه میریزیم و آن این است که ما میگوییم که برای نفس انسانیه قوهای است که معقولات کلیه را از اعیان خارجی انتزاع میکند؛ یعنی از عین خارجی یک معقولات کلیه را انتزاع میکند؛ زید را میبینید و انسان کلی را انتزاع میکند. الاغ را میبیند و حیوان کلی را انتزاع میکند! این ماء را میبیند اما یک ماء کلی انتزاع میکند! امر کلی را از امر جزئی انتزاع میکند! این میتواند این کار را بکند و زورش هم میرسد. به قول معروف گفت که دهان طرف را میبندی عقلش را که نمیتوانی ببندی! عقل و وجدان و فطرتش را که دیگر نمیتوانید حبس کنید.
- . الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 323 و 324.
- . همان، ص 324.
