
تبیین مسلک عرشی در باب وجود ذهنی
اتحاد علم و معلوم در پرتو حقیقت وجود
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفی یعنی «وجود ذهنی» میپردازند. ایشان با نقد دیدگاههای پیشین که منجر به اشکالاتی نظیر انقلاب حقایق میشد، مسلک ویژهای را که از آن به «مسلک عرشی» تعبیر میکنند، تبیین مینمایند. محور اصلی این بحث بر پایه حقیقت علم و اتحاد آن با معلوم استوار است. استاد با تکیه بر این مبنا که علم از مقوله کیف نفسانی است، توضیح میدهند که چگونه صورت ذهنی بدون تغییر در ماهیت، از خارج حکایت میکند. در ادامه، ایشان با استناد به روایات و تحلیلهای فلسفی، به تبیین تأثیر علوم بر نفس و چگونگی شکلگیری شخصیت انسان بر اساس معلومات و محبوبهای او میپردازند. این جلسه در نهایت با ارائه راهکاری برای حل تعارض میان انحفاظ ذاتیات و تبدل وجودات، به تبیین دقیق نسبت میان علم، معلوم و مقولات فلسفی ختم میشود.
تبیین مسلک عرشی در باب وجود ذهنی
5توضیحی دربارۀ معنای روایت «قیمةُ کُلِّ امرِئٍ ما یُحسِنُه»
«قیمةُ کُلِّ امرِئٍ ما یُحسِنُه» یعنی همان صورت نوعیهاش [به آن شکل تبدیل میشود]! به ظاهر انسان است ولی صورت نوعیهاش گاو یا حمار یا خنزیر است! یک انسان شهوتپرست که دائماً بهدنبال شهوت میگردد اصلاً آن صورت نوعیهاش خنزیر است! صورت نوعیۀ یک انسان متجاوز به حقوق دیگران نَمِر است، ببر و پلنگ و گرگ است. گاهی اوقات یک عکسهایی در روزنامه [چاپ میکنند] از این افراد خیلی شرور و از اینهایی که اهل جنگ و آدم کشتن هستند مثلاً بعضی از این اسرائیلیها و افراد دیگر را که اصلاً انسان میبیند که این چه صورت شریری دارد و اصلاً نفس چه نفس شریری است!
در اوایل انقلاب که دائماً از این افراد از اینهایی که در زمان شاه خلاف کرده بودند میکشتند، یک دفعه یک روزنامهای بود که خلاصه همهطور و همه قسمی از اینها بودند! در این عکسهایی که میانداختند برکة السباع بود! یک دفعه یادم هست که همان موقع طهران بودیم یک روزنامه گرفته بودیم. مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ اوایل انقلاب همۀ روزنامهها را میگرفتند بعد هم همه را جلد کردند؛ هم روزنامۀ کیهان و هم اطلاعات را آن موقع میگرفتند و جلد کردند و چند جلد شده بود. یادم هست یکی از اینها بود که سرلشکر خسروداد بود که فرماندۀ هوانیروز بود. ایشان میگفتند که این عجب آدم خونریزی است یعنی اصلاً قیافهاش یک آدم سفّاک مثل مغول بود که چطور خونریز است او هم اینطور بود اصلاً تیپ اینطوری شده و اصلاً قیافه به یک آدم خونریز که تمام وجودش را سفک دماء میگیرد تبدیل شده است. بعضی از اینها بودند که اینقدر خونریز نبودند ولی کدورتشان خیلی بیشتر بود؛ [میفرمودند] چقدر کدورت دارد! هرکدام را بر حسب مراتب صعود و نزول درجهبندی میکردند و میگفتند که این کیست و آن کیست. البته بعضی از آن را ایشان میگفتند...! و شما همین را در جاهای دیگر هم میتوانید ببینید؛ واقعاً انسان بعضیها را میبیند با وضعیتهای کذا آه آه! یعنی وقتی نگاه به این چهره میکند پناه بر خدا میبرد! خدایا آن داخل چه خبر است! هزارتا خسروداد به گردش نمیرسد! این «ما یُحسِنُه» است. همان را در خودش پرورانده و گسترش داده و به اینجا رسیده است. این ماحصل مطلبی است که مرحوم آخوند با اضافاتی که در اینجا دارد بیان میکند بود.
