
تبیین وجود ذهنی و حقیقت اشیاء
تحلیل نسبت میان وجود عینی و صورتهای ذهنی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق و نقد مبانی حکما در باب «وجود ذهنی» میپردازند. بحث با طرح اشکال بر دیدگاه سید میرداماد آغاز میشود که آیا ماهیت در ذهن و خارج، دو حقیقت متفاوت است یا یک حقیقت با دو نحوۀ وجود. استاد با تبیین این نکته که وجود، حقیقتِ شیء را میسازد، توضیح میدهند که ذهن با حذف مشخصات و عوارضِ خارجیِ اشیاء، به یک حقیقتِ واحد و کلی دست مییابد که مبدأ ادراک است. در ادامه، ایشان با نقد رویکرد متأخرین که مباحث را صرفاً بر پایه احتمالات عقلی و بدون تکیه بر مبانی کشفی و شهودی بنا کردهاند، بر لزوم اتصال به عالم ملکوت برای درک حقایق تأکید میورزند. این جلسه در نهایت به تبیین این حقیقت میرسد که ادراکِ ما از اشیاء، نه یک فرآیندِ صرفاً ذهنی و انتزاعی، بلکه پیوندی با مراتبِ وجودیِ عالم است.
تبیین وجود ذهنی و حقیقت اشیاء
4شخصی کر بود میخواست به دیدن دوستش که مریض بود برود. با خودش فکر کرد حالا که من کر هستم و مىخواهم به عیادت این مریض بروم و او هم با من حرف مىزند، به او چه بگویم؟ اول از او این سؤال را مىکنم که حال شما چطور است؟ لابد مىگوید: الحمدلله. مىگویم: إنشاءالله خیر و مبارک است. مىگویم: دکتر شما کیست؟ لابد مىگوید: فلان. مىگویم: إنشاءالله قدمش خیر است. اینها را ردیف کرد و رفت. به آنجا رفت و گفت: حال شما چطور است؟ او گفت: دارم مىمیرم. گفت: إنشاءالله خیر است! گفت: دکتر شما کیست؟ او گفت: عزرائیل. گفت: إنشاءالله قدمش مبارک است! گفت: دواى شما چیست؟ او گفت: زهر مار! گفت: نوش جان! این روى برنامه رفته بود ولى طور دیگر از آب درآمد و این جوابها با حرفهای او نمىخورد!1
حالا یک همچنین مسئلهای را تصور کنید، خب ما که علم غیب نداریم! ارتباط تلهپاتى هم که نمىتوانیم برقرار کنیم! ما هستیم و همین مجسمهاى که دارد مانند زید عکسالعمل نشان مىدهد. شما چه مىگویید؟! [میگویید:] این زید است و ماهیت دارد، روح و جوهر و عرض دارد. اینطور است؟ این در ذهن شما هست. بعد از یک مدت متوجه مىشوید که در شکم و کلهاش ضبط گذاشتهاند! تا این کار را کردید، آن روح و آن ماهیت و جوهر و عرض از ذهن بیرون مىرود و تبدیل به یک صورت مىشود. پس فقط یک صورت در ذهن شما مىماند و آن قسمت اصلى قضیه و آن مسئلۀ اصلى ازبین مىرود.
بنابراین مسئلهای که در اینجا اتفاق مىافتد واقعیتش این است که ما تصور مىکنیم که ماهیت، جوهر و عرضى در ذهن هست و این براساس یک مفهوم است اما آنچه که در ذهن مىآید صورت شیء است، همین صورت شیء را درنظر مىآوریم و به مقتضاى آن فصلى که در اینجا دارد، براى او فصل ممیز هم قرار مىدهیم؛ یعنى صورت بهعنوان فصل، نه ماده که بهعنوان جنس باشد، آن صورت بهعنوان فصل را هم براى او مىآوریم و بعد مىگوییم: این زید است و نمىگوییم که مجسمۀ زید است. این آن چیزی است که فعلاً به نظر تبادر مىکند و تا اینجا فعلاً راجع به این مسئله بحث مىکنیم تا إنشاءالله بعد در بحثهاى آینده که مربوط به فصول دیگر وجود ذهنى است مطلب خودمان را یک مقدارى دقیقتر از این مطرح مىکنیم.
- . مثنوی معنوی (میرخانی)، دفتر اول، ص 88: به عیادت رفتن کر به همسایۀ بیمار و رنجیدن بیمار.
