
توجیهات مرحوم آخوند در باب وجود ذهنی
بررسی دیدگاه سید میرداماد و نقد نظریه انقلاب حقایق
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی و تحلیل دیدگاههای مرحوم مرحوم آخوند پیرامون نظریه سید میرداماد در بحث وجود ذهنی میپردازند. محور اصلی این بحث، تبیین چگونگی ارتباط میان صور عینیه در خارج و صور ذهنیه در نفس است. استاد با تشریح دو وجه ارائهشده توسط مرحوم آخوند، ابتدا به نقد نظریه «انقلاب حقایق» میپردازند و سپس دیدگاه مبتنی بر «هیولای مبهمه» را به عنوان تلاشی برای حل این معضل فلسفی بررسی میکنند. در این مسیر، مفاهیمی همچون نحوه تعین یافتن ماهیات در وجود خارجی و ذهنی، تفاوت میان وجود و ماهیت، و چگونگی ظهور یک حقیقت واحد در دو ساحت متفاوت مورد واکاوی قرار میگیرد. هدف از این مباحث، روشن ساختن این نکته است که آیا میتوان بدون پذیرش انقلاب ماهیت، ارتباطی منطقی میان عالم خارج و ذهن برقرار کرد یا خیر.
توجیهات مرحوم آخوند در باب وجود ذهنی
1درس سیصد و هفتاد و سوم
توجیهات مرحوم آخوند در باب نظر سید میرداماد در بحث وجود ذهنی (1)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم1
و غایَةُ ما یُمکِنُ لِأحَدٍ أن یَقولَ مِن قِبَلِ القائلِ بِانقِلابِ الحَقائِقِ الخارِجیَّةِ مِنَ الجَوهَرِ و الکَمِّ و غَیرِهُما إلى الکیفِ فی الذِّهنِ أنَّ لِکُلٍ مِنَ الحَقائِقِ العینیةِ رَبطاً خاصّاً بِصورَةٍ ذهنیَّةٍ بِهِ یُقالُ إنَّها صورَتُهُ الذهنیة.2
مرحوم آخوند برای توجیه کلام مرحوم سید دو وجه را ذکر میکنند؛ وجه اول جنبۀ ربطی بین صور خارجیه و صور ذهنیه است. ایشان میفرمایند که بین صور خارجیه که حقایق عینیه هستند و بین آن صورت ذهنی که یک کیف نفسانی است یک ارتباطی وجود دارد و آن ارتباط و ربط به یک نحوی است. در مورد انقلاب مشکلی که پیدا میشود این است که ـ همانطوریکه مرحوم علامه دوانی فرمودند ـ ما در انقلاب یک شیئی به شیء دیگر یک مادۀ مشترک میخواهیم؛ وقتی که یک حقیقت نوعیه میخواهد تبدیل به حقیقت نوعیۀ دیگر بشود مادۀ مشترکی باید موجود باشد که آن مادۀ مشترک عبارت از همان ماده یا جنسیت است یا انقلاب در وصف باز باید یک مادۀ مشترکی باشد که عبارت از موضوع است مثلاً وقتی که اسود میخواهد تبدیل به ابیض بشود.
بنابراین با توجه به این قضیه، چطور شما میگویید که حقیقت خارجیه تبدیل به کیف نفسانی میشود درحالیکه دیگر جوهر نیست؟ آن مادۀ مشترک بین کیف نفسانی و بین صور خارجیه و اعیان خارجیه چیست؟ نمیشود برای این جوابی داد. آنچه را که ایشان در اینجا مطرح میکنند این است که میگویند: ما به این نحو میتوانیم جواب بدهیم که مسئله در اینجا مسئلۀ انقلاب نیست بلکه مسئلۀ عینیت است. بهلحاظ اختلاف در وجود، تبدل عینیت میشود یعنی یک امر واحد، همان یک امر واحد وقتی که در خارج وجود دارد به حقیقت عینیۀ خارجیه تبدیل میشود و همان امر واحد وقتی که در ذهن میآید نهاینکه انقلاب به کیف نفسانی پیدا میکند بلکه همان امر واحد کیف نفسانی میشود! منقلب نمیشود! یعنی یک امر واحد است که دو ظهور پیدا میکند و دو قسم تجلی پیدا میکند؛ در خارج تجلیاش به صورت اعیان خارجی است و در نفس و ذهن تجلیاش به صورت کیف نفسانی و به صورت علمیه است. بنابراین در اینجا اشکال پیش نمیآید.
- . ... یا بهواسطۀ صور روحانیه یا بهواسطۀ صور خبیثه میتواند از بعضی از مسائل [اطلاع پیدا کند]. یک جایی بودیم شخصی بود دفترچهای داشت؛ دفترچۀ کوچکی بود ـ یکدفعه چشمم افتاد نهاینکه بردارم ـ دیدم در هر صفحهای آیاتی هست و در آن خوب و بد و میانه [نوشته است]. سؤال کردم که این چیست؟ گفت که این توسط یکی از احفاد مرحوم آخوند ملا حسینقلی بهدست ما رسیده است خیلی هم تعریف میکرد و ظاهراً راست میگفت؛ یعنی طبق قراینی که پیدا بود مصاب بود. میگفت: اگر میخواهی شما از آن نسخهبردار. آیات مختلف داشت و در هر صفحه یک آیه بود و ظاهراً خود مرحوم آخوند هم نتیجۀ این آیات را میگفت؛ خوب، بد، میانه! خلاصه طرف هم خیلی به [داشتن آن مینازید].
تلمیذ: ... .
استاد: بندۀ خدا اهل دود و اینها نیست ولی سر آدم شلوغ میشود، آدم گیر میافتد. یک وقتی صحبت شد مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ میفرمودند: این مرحوم آسید مرتضی کشمیری کارهایی میکرد از همین قبیل کرامات و امور غیرعادی و اینها، پیش ایشان میآمدند و [درخواست میکردند]، یکی آمده بود گفت: در منزل ما سنگ میاندازند، از همین اعراب بادیهنشین بود، آسید مرتضی به ایشان گفته بود که روی پشتبام برو و بگو که سید مرتضی میگوید: دیگر سنگ نیندازید. او هم بالای پشتبام رفت و گفت، دیگر تمام شد و دیگر سنگی در منزلش نیفتاد. سنگ میانداختند و شیشه را میشکستند و خسارات بار میآوردند.
قضیه این بود تا وقتی که مرحوم آسید مرتضی کشمیری فوت میکند و دوباره سنگاندازی شروع میشود! این مستأصل میشود و به نجف میآید، همین آقایان و اصحاب مراجع، همین صاحبان رسائل عملیه میگویند: اگر کسی در نجف بتواند از عهده بربیاید آسید علی قاضی است. نزد مرحوم قاضی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ میآید، ایشان میگوید: نه، ما کارهای نیستیم و بلد نیستیم و حالا إنشاءالله دعا میکنیم، خدمت حضرت میرویم و دعا میکنیم، خداوند رفع گرفتاری کند. ایشان این را میگوید و آن قضیه هم تمام میشود و بعد از فوت آقای قاضی هم دیگر پیدایشان نمیشود.
فرق بین عالم عارف و غیر عارف (ت)
مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ میفرمودند: بین عارف و اینها فرق این است؛ عارف رند است و خودش را در دست مردم نمیاندازد اما اینها نه، مثل مرحوم آقا شیخ حسن نخودکی و امثالش خودشان را در دست مردم میاندازند و گرفتار میشوند. ولی او نه، خودش را گرفتار نمیکند و فرار میکند.
امور دنیایی، عمده علت استخاره مردم (ت)
همین است دیگر اگر یکی استخاره کند خوب درآید، دفعۀ دوم میگوید: فلانی خوب استخاره میکند، او هم به قوموخویش میگوید، طرف از صبح که بلند میشود زنگ تلفنش بهراه است تا وقتی که شب میخوابد. تازه میگویند که آقا تلفن زدیم نبودید، حالا کار واجبش چیست؟! میخواهد سر مرغ را ببرد استخاره میکند، میخواهد برود شاه عبدالعظیم استخاره میکند، میخواهد آبگوشت بخورد، مردم همین هستند! هیچوقت کسی برای اینکه در راه خدا بیاید استخاره نمیکند! فقط برای اینکه معامله بکنند، دکتر بروند، دوا بخورند، مسافرت بروند، خانه عوض بکنند استخاره میکنند، مردم در این چیزها هستند.
من کسی را در این مسئله در خصوص این قضایا مثل مرحوم آقا ندیدم در آن سیره و تواریخ مطالعه کردم و همۀ آنها بروزات و ظهوراتی داشتند اما مرحوم آقا نهاینکه نداشتند ولی خیلی مخفی بود و اصلاً کسی متوجه نمیشد! کسی را مثل ایشان ندیدم! اگر ده سال نزد ایشان مینشستید هیچ از ایشان نمیتوانستید دربیاورید! یک دفعه ما به سرمان زده بود ـ حدود 18 یا 19 یا 20 سال بودم ـ یک جا شنیده بودیم و آمده بودیم یک رمز و رموزاتش را هم یاد گرفته بودیم و نزد مرحوم آقا آمدیم که ایشان به ما بگویند که کدامیک از اینها اگر فلان بشود ... ، خلاصه اسم اعظم را بهدست بیاوریم! آمدم تا گفتم، گفتند:
برو آقا ما خودمان هشتمان گرو نهمان است! اسم اعظمم کجا بود؟! بلند شو برو! برو آقا اسم اعظمم کجا بود؟!
آنچه را که ما در پیش داریم و بهدنبالش هستیم اینقدر بالا و ارزشمند است که هرچه بخواهیم برای آن مسئله وقت کم بگذاریم کلاه سرمان رفته است. خودمان را گرفتار این مسائل نکنیم! یعنی وقتی که آن شخص گفت: شما بیا برایت فتوکپی بگیرم دیدم اصلاً نمیتوانم بیایم فکرم را مشغول کنم. فکر مشغول میشود دیگر! آیه هست و آدم دیگر خیالش راحت است دیدم اصلاً فکر بیاید و حتی مشغول چیز خوب هم بشود یعنی حالا اگر یکی بخواهد استفاده کند، استفاده برای کار فلان که نمیکند، دیدم این مقدارش هم کلاه سرمان رفته و اصلاً حتی فکرش هم آدم بکند [خوب نیست].
خود من هم گاهی استخاره میکنم البته با قرآن، تسبیح، گاهی مشکل پیدا میشود، خیلی عادی با همین چیزهایی که هست و گفتهاند در ظاهر [استخاره میکنم]. یک دفعه یک بنده خدایی میخواست به ما یک طریقۀ استخاره یاد بدهد که ضمائر و منویات و اینها هم در آن روشن میشود. میگفت: به کسی نگفتهام و این از جدم همینطوری فقط به من رسیده است و قرار است به یک نفر به نسل بعدی ـ نه بیشتر ـ برسد و من چون نسلی ندارم میخواهم به شما بدهم. گفتم: برو به یکی دیگر بده! هرچه کرد، گفتم: نمیخواهم آقا مگر زور است؟! منویات چیست؟! خیلی باختن است که انسان بیاید آن هدف را به این چیزها عوض کند! یک کلاه بزرگی سرش میرود! - . الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 320.
- . ... یا بهواسطۀ صور روحانیه یا بهواسطۀ صور خبیثه میتواند از بعضی از مسائل [اطلاع پیدا کند]. یک جایی بودیم شخصی بود دفترچهای داشت؛ دفترچۀ کوچکی بود ـ یکدفعه چشمم افتاد نهاینکه بردارم ـ دیدم در هر صفحهای آیاتی هست و در آن خوب و بد و میانه [نوشته است]. سؤال کردم که این چیست؟ گفت که این توسط یکی از احفاد مرحوم آخوند ملا حسینقلی بهدست ما رسیده است خیلی هم تعریف میکرد و ظاهراً راست میگفت؛ یعنی طبق قراینی که پیدا بود مصاب بود. میگفت: اگر میخواهی شما از آن نسخهبردار. آیات مختلف داشت و در هر صفحه یک آیه بود و ظاهراً خود مرحوم آخوند هم نتیجۀ این آیات را میگفت؛ خوب، بد، میانه! خلاصه طرف هم خیلی به [داشتن آن مینازید].
