اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

توجیهات مرحوم آخوند در باب وجود ذهنی

بررسی دیدگاه سید میرداماد و نقد نظریه انقلاب حقایق

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی و تحلیل دیدگاه‌های مرحوم مرحوم آخوند پیرامون نظریه سید میرداماد در بحث وجود ذهنی می‌پردازند. محور اصلی این بحث، تبیین چگونگی ارتباط میان صور عینیه در خارج و صور ذهنیه در نفس است. استاد با تشریح دو وجه ارائه‌شده توسط مرحوم آخوند، ابتدا به نقد نظریه «انقلاب حقایق» می‌پردازند و سپس دیدگاه مبتنی بر «هیولای مبهمه» را به عنوان تلاشی برای حل این معضل فلسفی بررسی می‌کنند. در این مسیر، مفاهیمی همچون نحوه تعین یافتن ماهیات در وجود خارجی و ذهنی، تفاوت میان وجود و ماهیت، و چگونگی ظهور یک حقیقت واحد در دو ساحت متفاوت مورد واکاوی قرار می‌گیرد. هدف از این مباحث، روشن ساختن این نکته است که آیا می‌توان بدون پذیرش انقلاب ماهیت، ارتباطی منطقی میان عالم خارج و ذهن برقرار کرد یا خیر.

توجیهات مرحوم آخوند در باب وجود ذهنی

3
  • معنای هیولا

  • آن چیزی که در بین همۀ اینها موجود هست یک واحد سیال است که از آن اول گرفته تا آخر در همۀ این صور نوعیه موجود هست و اسمش را هیولا می‌گذارند. پس مادةالمواد و هیولا که معلمِ اول ارسطو اثبات می‌کند عبارت از یک حقیقتی است که تعین ندارد و لا متعیّن است. البته مرحوم حاجی ایراد می‌کند ولی ایرادش در اینجا وارد نیست. تعین ندارد ولی صوری که بر آن عارض می‌شود این صور می‌آید و این ماده و مادةالمواد و هیولای اوّلیه را متعین می‌کند. درست شد؟! مرحوم آخوند می‌فرمایند: ما این مسئله را شبیه این مادةالمواد می‌دانیم یعنی قرار می‌دهیم.

  • کلام مرحوم سید این است که یک امر مشترکی بین اعیان خارجی و صورت ذهنیه هست مثل مادةالمواد که غیر متعیّن است و اگر صورت خارجی به آن بخورد جواهر و اعراض می‌شود مثل لحم، دم، بشره، مو، پشم و... اینها می‌شود همین زیدی که الآن در خارج هست. به همین مادةالمواد وجود ذهنی بخورد، تبدیل به صورت ذهنیه و کیف نفسانی می‌شود. بنابراین دیگر در اینجا مشکل چندانی که مشکل انقلاب است پیش نمی‌آید که در انقلاب ما یک مادۀ واحده می‌خواهیم، حالا این مادۀ

  • به‌نظر می‌رسد که باز این مسئله گیر دارد به‌جهت اینکه آن مادةالمواد و آن هیولای اوّلیه در همۀ صور نوعیه موجود هست منتها با هر صورت نوعیه‌ای تبدیل به نوع خاص خواهد شد. اگر فرض بکنیم بر اینکه وجود خارجی تباین با این وجود ذهنی دارد؛ تباین کلی از نقطه‌نظر صورت نوعیه دارد، چطور ممکن است یک مادۀ واحدۀ سیّالی بین صورت خارجی و بین صورت ذهنی پیدا بکنید؟! مگر اینکه در اینجا این مطلب مطرح بشود که اصلاً بین وجود خارجی و بین وجود ذهنی یک ارتباطی وجود دارد. بحث در وجود می‌رود، بحث در صورت نوعیه نمی‌رود؛ یعنی یک نحوۀ ابهامی بین وجود خارجی و وجود ذهنی وجود دارد یک امر مشترک بین این دو هست؛ آن امر مشترک در وجود خارجی به صورت اعیان خارجی درمی‌آید و آن امر در وجود ذهنی به صورت، صورت ذهنی درمی‌‌آید. این یک مقداری مطلب را نزدیک می‌کند ولی اشکالی که باز در اینجا باقی می‌ماند این است که آنچه که موجب تبدل یک شیء است عبارت از صورت نوعیه است، نه نحوۀ وجود! صورت نوعیۀ نفس است که این را تبدیل به کیف نفسانیه می‌کند اما خود آن امر مبهم بین وجود کاری انجام نمی‌دهد، فقط یک امر مبهم است ماده‌ای نیست که آن ماده بین همۀ موارد و همۀ صور وجود داشته باشد و وجود که ابهام ندارد. وجود أمرٌ متشخصٌ خارجیٌ! آیا غیر از این است که شما یک مسئله را به‌نحو ابهام درنظر بگیرید بعد به هرکدام از موارد یک صورت خاص به خودش را بدهید؟! تا شما می‌گویید: وجود، وجود امر متشخص خارجی می‌شود. اما وجود مبهم ندارد، وجود مبهم اصلاً معنا ندارد! یا آن وجود جنبۀ سعه‌ای دارد یا آن وجود جنبۀ تقید و حدود دارد؛ یعنی حدّ دارد. از این جهت شما چطور در اینجا یک امر مانند هیولای مبهمه را درنظر می‌گیرید؟! درحالی‌که در هیولای مبهمه خود نفس هیولا و شیء خارجی موجود هست منتها آن هیولا صور مختلفی به خود می‌گیرد تااینکه ظهور پیدا بکند. این‌هم به‌نظر نمی‌رسد که مسئلۀ قابل توجهی باشد.