
تبیین حقیقت وجود ذهنی و پاسخ به شبهات
تحلیل تفاوت وجود ذهنی و خارجی در کلام مرحوم سید
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق مسئله وجود ذهنی و تفاوت آن با قول به اشباح میپردازند. بحث با تبیین دیدگاه مرحوم سید صدرالدین شیرازی آغاز میشود که معتقد است حقیقت شیء در وجود خارجی و ذهنی واحد است، اما به دلیل تفاوت در نحوۀ وجود، ماهیت آن در ذهن به مقولۀ کیف نفسانی منقلب میشود. استاد با نقد اشکالات وارد شده بر وجود ذهنی، توضیح میدهند که منشأ اصلی این شبهات، تصور نادرست از اتحاد وجود ذهنی با وجود خارجی است. در ادامه، با استفاده از مثالهای روشنگر، تقدم رتبی وجود بر ماهیت تبیین شده و این نکته اثبات میگردد که اختلاف در وجود، مستلزم اختلاف در ماهیت نیست. در نهایت، این نتیجه حاصل میشود که برای صدور حکم عقلی، حضور حقیقت شیء در ذهن ضروری است، حتی اگر این حضور با تغییر در نحوۀ وجود و ماهیت همراه باشد.
تبیین حقیقت وجود ذهنی و پاسخ به شبهات
7معنای ارتفاع نقیضین در یک مرتبه
و ارتفاعُ النَقیضینِ فی المرتبةِ... میشود که نقیضین را از یک مرتبه برداریم؛ بگوییم که آن ماهیت موجود نیست یا بگوییم که موجود این ماهیت نیست. چرا؟ اینکه بگوییم: این ماهیت در اینجا ماهیت نیست. منظور ما از اینکه میگوییم: این ماهیت نیست، چیست؟ [یعنی] ماهیت در مرتبۀ تقرّر خودش هست. اینکه میگوییم: الآن ماهیت هست یعنی این ماهیتی است که بهواسطۀ وجود، آمده است و اینکه میگوییم: ارتفاع نقیضین محال است! یعنی در مرتبۀ واحد محال است؛ یعنی با فرض وجود زید بگوییم: زیدٌ موجودٌ و زیدٌ معدومٌ. اما وقتی میگوییم: زیدٌ لیسَ بِموجودٍ مقصود ما ماهیت زید در مرتبۀ ماهیت است، نه در مرتبۀ وجود. مقصود ما یعنی زید در مرتبۀ عدم تحصّل و در مرتبۀ عدم تقرّر و در مرتبۀ عدم تحقق، زید موجود نیست. این درست است. این را میگویند: ارتفاعُ النقیضین عن مرتبةٍ. مرتبه یعنی مرتبةُ الفاصلِ بینَ الوجودِ و العدم که نه وجود در آنجا هست و نه عدم. در آنجا میتوانیم بگوییم: الماهیةُ لیسَ بِموجودٍ، زیدٌ لیسَ بِموجودٍ و از یکطرف میگوییم: زیدٌ موجودٌ اینکه میگوییم: زیدٌ موجودٌ این ماهیت بهلحاظ وجود است وقتی که میگوییم: زیدٌ لیسَ بِموجودٍ این ماهیت بهلحاظ مرتبه و خود عدم تحصّلش است. ارتفاع نقیضین هم در مرتبه جایز است یعنی میتوانیم بگوییم: نه این است و نه آن است، در همان مرتبه؛ در مرتبۀ عدم وجود. عدم وجود که الماهیةُ لیسَ بِموجودٍ و الماهیةُ لیسَ لیسَ بِموجودٍ یعنی نفی هردو در اینجا میشود.
و أمّا ثانیاً فَلِأنَّ مَعنى قولِنا وجِدَ فَصارَ إنساناً لیسَ أنَّه وجِدَ شیء معین فَصارَ إنساناً حتى یَتأتى التردید بِأنَّ هذا الشیء إمّا الإنسانُ أو غیرُه بَل هناکَ أمرٌ واحدٌ هو إنسانٌ و موجودٌ.
اما جواب دومی که از این مطلب داده میشود اینکه میگوییم که این شیء موجود شد بعد انسان شد، اینطور نیست که این شیء موجود بود بعد انسان شد. بلکه وجِدَ شیءٌ مساوی با وجِدَ إنسانٌ است و یکی است تااینکه تردید بیاید که این شیء انسان است یا غیر انسان است؟! اگر این شیء همان انسان است پس این تحصیل حاصل است و اگر غیر انسان است پس از غیر از این شیء بهوجود آمده است. بلکه در اینجا یک امر است که هو انسانٌ و موجودٌ است.
