
پاسخ به اشکال لزوم تأثر نفس از صور ذهنی
تحلیل نسبت میان وجود ذهنی، حمل اولی و حمل شایع
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق پاسخهای فلسفی پیرامون اشکال «لزوم تأثر نفس از صور ذهنی» میپردازند. بحث با بررسی دیدگاههای مختلف درباره نحوه قیام صور در ذهن آغاز شده و با تفکیک میان «حمل اولی ذاتی» و «حمل شایع صناعی» ادامه مییابد تا روشن شود که تصور یک مفهوم در ذهن، موجب اتصاف حقیقی نفس به آن مفهوم نمیشود. در ادامه، تفاوت میان وجود اصلی و وجود تبعی تبیین شده و این نکته مورد تأکید قرار میگیرد که احکام مربوط به ماهیت، وعاء تحققشان در ذهن است و نباید با وجود خارجی خلط شوند. استاد در پایان با اشاره به جایگاه وجود به عنوان اولین دریچه معرفت برای انسان، به تحلیل ماهیت امور عدمی و اعتباری میپردازند و تفاوت میان حکم عقل بر قضایای طبیعی و وجودات خارجی را به عنوان کلیدی برای حل نقوض فلسفی تشریح میکنند.
پاسخ به اشکال لزوم تأثر نفس از صور ذهنی
3قضیه مثل قضیۀ مولانا است که میگوید: طرف در عالم خیال خودش داشت خیالبافی میکرد و چوبی برداشت به آن کوزۀ عسل و روغنی که درست کرد زد. گفت که چه میکنم، چه میکنم، چه میکنم و خلاصه بعد [این کوزهها را] میبرم میفروشم و بعد زن میگیرم و بچه بزرگ میکنم و اگر حرفم را گوش نداد با همین چوب آنچنان در سرش میزنم که... خلاصه زد آن کوزۀ عسل را ریخت و روغنهایش همۀ روی زمین ریخت!!1
شوخی خدا با مشهدی علی!
یک روز با مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ به دیدن مرحوم آقا شیخ مرتضی حائری رفته بودیم، خدا رحمتش کند، ایشان میگفتند که شخصی بود که به او مشهدی علی میگفتند و او گاهگاهی به دیدن پدر ما میآمد. هر دفعه هم که میآمد، مرحوم پدر ما یعنی مرحوم آقا شیخ عبدالکریم حائری، میگفت که آن قضیهات را برای من بگو. آن شخص مثلاً ده دفعه آمده بود یک قضیهای برایش اتفاق افتاده بود آقا شیخ عبدالکریم مدام میگفت که باز این قضیه را بگو. قضیهاش چه بود؟ میگفت که یک دفعه این یک [خیک] روغن جمع کرده بود، بدبخت از همین دهات بیرون قم؛ کهک و آنجا بود خلاصه این روغنهای گوسفند را در این خیک جمع کرده بود که برای قم بیاورد و این را بار الاغ خودش گذاشته بود و وقتی که داشت میآمد موقع نماز ظهر میشود و حالا این خیک روغن هم روی همان الاغ بوده است. او میگوید که بالأخره اول وقت است پس اول نماز را بخوانیم بعد حرکت کنیم. کنار یک درخت و آبی پیاده میشود و نماز میخواند و همین وسط نماز یکدفعه این خر شروع به جفتک انداختن میکند و چندتا جفتک میاندازد و اولاً این خیک روغن از آن بالا به پایین پرت میشود. ایدادبیداد این خیک روغن افتاد، بعد حالا به جفتک اکتفا نمیکند و شروع به غلت زدن و معلّق بازی کردن میکند! میگفت که من نگاه میکردم و ﴿وَلَا ٱلضَّآلِّينَ﴾2 میگفتم، یکدفعه دیدم این خر روی خیک روغن رفت و خیک روغن با زمین صاف شد! میگفت که وسط نماز گفتم که خدایا شکرت! خیال نکن این شکر واقعاً شکر است، از هر فحشی برایت بدتر است ها!! گفت که حالا بیا اینهمه بگو نماز اول وقت بخوان! خر روی [خیک روغن] رفت و تمام زحمت را ازبین برد! میگفت که هر دفعه این مشهدی علی از کهک میآمد حاج شیخ عبدالکریم میگفت که بیا قصهات را بگو!! خب گاهی خدا اینطوری میکند و با آدم شوخی میکند! حالا او چه میداند که این چه مصلحتی برایش بوده و آن خیری که بهواسطۀ این قضیه به او میرسد بیشتر از روغن و این حرفها به او رسیده است! منتها بندۀ خدا خودش خبر ندارد.
- . این مطلب در مثنوی یافت نیست ولی در حکایت درویش خیالباف و کوزه روغن از سری داستان های پند آموز کلیله و دمنه یافت شد.
- . سوره فاتحه (1) آیه 7.
