
تبیین جایگاه وجود ذهنی و مثل نوریه
بررسی نسبت میان ادراکات نفسانی و عالم عقول
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی اشکال امتناع فردیت وجود ذهنی برای طبایع نوعیه میپردازند. بحث با تحلیل دیدگاه آخوند ملاصدرا در پاسخ به این اشکال آغاز میشود که صور ذهنی را کیفیات نفسانی میداند. در ادامه، ضمن نقد دیدگاههای رایج در تفکیک میان عقل متصل و منفصل، بر یگانگی حقیقت عقل و مراتب تشکیکی آن تأکید میشود. استاد با تبیین جایگاه مثل نوریه در فلسفه افلاطونی، به بررسی نحوه ارتباط میان عالم عقل و ادراکات انسانی میپردازند. در نهایت، ضمن تأکید بر اهمیت مشاهدات و مکاشفات اولیای الهی، این نکته تبیین میشود که مبانی استدلالی فلسفه باید بر پایه براهین عقلی استوار باشد، هرچند مشاهدات مورد وثوق بزرگان نیز به عنوان مؤیدات مورد توجه قرار میگیرند. این جلسه با هدف رفع سوءتفاهمهای رایج در باب ماهیت ادراکات و جایگاه عقل در نظام هستی ارائه شده است.
تبیین جایگاه وجود ذهنی و مثل نوریه
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی اشکال امتناع فردیت وجود ذهنی برای طبایع نوعیه میپردازند. بحث با تحلیل دیدگاه آخوند ملاصدرا در پاسخ به این اشکال آغاز میشود که صور ذهنی را کیفیات نفسانی میداند. در ادامه، ضمن نقد دیدگاههای رایج در تفکیک میان عقل متصل و منفصل، بر یگانگی حقیقت عقل و مراتب تشکیکی آن تأکید میشود. استاد با تبیین جایگاه مثل نوریه در فلسفه افلاطونی، به بررسی نحوه ارتباط میان عالم عقل و ادراکات انسانی میپردازند. در نهایت، ضمن تأکید بر اهمیت مشاهدات و مکاشفات اولیای الهی، این نکته تبیین میشود که مبانی استدلالی فلسفه باید بر پایه براهین عقلی استوار باشد، هرچند مشاهدات مورد وثوق بزرگان نیز به عنوان مؤیدات مورد توجه قرار میگیرند. این جلسه با هدف رفع سوءتفاهمهای رایج در باب ماهیت ادراکات و جایگاه عقل در نظام هستی ارائه شده است.
تبیین جایگاه وجود ذهنی و مثل نوریه
11ما این مطلب را تحقیق کردیم، چیزی از نقوض و ایرادات بر این مبنا وارد نمیشود و اینها به آن مطالب نرسیدند و این ناقضین نتوانستند بر مرام این بزرگان چیزی وارد کنند. اضافۀ بر این که بِناء مقاصد و پایههای اهداف و معتمد اقوال اینها بر بارقههای نوری و جذباتی است که بر قلب اینها وارد میشود که شک و ریب بر اینها عارض نمیشود و این مشاهدات و مکاشفات چیزی نیست که کسی بخواهد در آن شک کند. این صرف نظرهای بحثیه و إن قلتَ و إن قلتُ و تخیلات و اوهام و اینها نیست که شکوک و تشکیکات با کسانی که اعتماد بر این بحثها دارند بازی میکنند و هر شکی یک شخصی را در یک وادی قرار میدهد و آن یکی هم او را آنطور قرار میدهد و شاید و باید و اینها ...، یک چیز شلهقلمکاری از آب درمیآید.
یَلعَنُ اللاحِقُ مِنهُم فیها لِلسّابِق و لَم یَتصالَحوا عَلیها و یَتَوافَقوا فیها بَل کُلَّما دَخَلَت أمةٌ لَعَنَت أختَها. ثُمَّ إنّ أولئکَ العُظَماءَ مِن کِبارِ الحُکَماءِ و الأولیاءِ و إن لَم یَذکُروا حُجةً عَلى إثباتِ تِلکَ المُثُلِ النّوریة و اکتَفَوا فیه بِمجرَّدِ المُشاهداتِ الصَریحةِ المُتِکَرِّرَةِ التی وَقَعت لَهُم فَحَکَوها لِغیرِهِم لکِن یَحصُلُ لِلإنسانِ الاعتمادُ عَلى ما اتَّفَقوا عَلیه و الجَزمُ بِما شاهَدوه ثُمَّ ذَکروه.
آن کسی که بعداً میآید سابقین را لعنت میکند و اینها بر یک امری باهم صلح و توافق ندارند. بَل کُلَّما دَخَلَت أمةٌ ... [بلکه هر امتی که آمد امت قبلی را لعن کرد!] خب ایشان هم که تکلیف همه را روشن کرد! این بزرگان از حکماء و اولیاء بر اثبات مُثُل نوریه دلیل نیاوردند و صرفاً مشاهدات خودشان را بیان کردند به مجرد مشاهدات صریحۀ متکررهای که جنبۀ ملکه پیدا کرده و برای آنها واقع شده است اکتفا کردند و این مطالبی را که دیدهاند برای دیگران هم گفتند. لکن برای انسان اعتماد پیدا میشود بر آنکه بر آن اتفاق کردند و جزم پیدا میشود به اینکه آن را که مشاهده کردهاند واقعیت دارد و بعد آن را گفتند.
