اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

نقد دیدگاه محقق دوانی درباره وجود ذهنی

بررسی جوهریت صور ذهنی و چالش‌های انقلاب ماهیت

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون ماهیت صور ذهنی و تفاوت آن با وجود خارجی می‌پردازند. محور اصلی بحث، نقد دیدگاه محقق دوانی است که معتقد است حقایق جوهری در ذهن نیز همچنان جوهر باقی می‌مانند. استاد با تبیین اشکالات وارد بر این نظریه، به بررسی این پرسش می‌پردازند که آیا حلول صورت جوهری در نفس، موجب انقلاب ماهیت و تبدیل جوهر به عرض می‌شود یا خیر. در ادامه، ضمن تحلیل نسبت میان نفس و مدرکات آن، به تبیین جایگاه اضافات اشراقیه در پیدایش صور ذهنی پرداخته شده و تفاوت میان وجودات خارجی و ذهنی با تکیه بر مبانی فلسفی روشن می‌شود. این جلسه در نهایت با تأکید بر ضرورت دقت در تعاریف فلسفی و پرهیز از تأویلات تعسفی، به تبیین دقیق‌تر نحوه تحقق حقایق در عالم ذهن و نفس می‌انجامد.

نقد دیدگاه محقق دوانی درباره وجود ذهنی

1
  • درس سیصد و شصت و سوم

  • امتناع فردیت وجود ذهنی برای طبایع نوعیه (2)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم1

  • و إن ألَحَّ مُلِحٌ و ارتَکَبَ مُرتکِب‌ٌ أنَّ الإنسانیةَ التی فی الذِّهنِ تُشارکُ الإنسانَ فی الحَقیقةِ و هیَ جَوهرٌ أیضاً و حالَّةٌ فی الذِّهنِ و مَحَلُّها مُستغنٍ عَنها فَقد وَقعَ فیما لا مَهربَ عَنهُ علىٰ ما عَلِمتَ آنفاً.

  • و العَجبُ أنَّ المولَى الدَّوانی مُصِرٌ عَلىٰ جوهریةِ المَعانی الجوهریةِ الذِّهنیَة قائِلاً إنَّ الجوهرَ ماهیةٌ مِن شَأنِها أن یَکونَ فی الخارجِ لا فی الموضوعِ و شَنَّعَ علَى القائِلِ بِکونِ صورةِ الجوهرِ الذِّهنیة مِن بابِ الکَیف أنَّهُ یَلزمُ حینَئذٍ انقلابُ الجوهرِ کیفاً.2

  • مرحوم آخوند بحث را تا اینجا پیش آوردند که وجودات ذهنیه از نقطه‌نظر وجودی چون اصدار نفس هست کیف نفسانی تلقی می‌شوند و وجود اینها از نقطه‌نظر وجود خارجی، وجود کیف نفسانی است گرچه از نقطه‌نظر حقیقت یعنی ماهیت، همان ماهیتی است که در خارج تحقق دارد اما از نقطه‌نظر وجود، داخل در تحت مقولۀ کیف است و ایشان به این وسیله آن اشکال انقلاب را دفع کردند و کیفیت تشخص را در آنجا به‌عنوان کیف نفسانی تقریر کردند.

  • حالا اگر یک شخصی بیاید و اصرار کند بر اینکه آن انسانیتی که در ذهن هست، حقیقت این انسانیت با انسانیتِ خارج یکی است. انسانیتی که در خارج هست جوهر است و انسانیتی که در ذهن هست آن‌هم جوهر است. اگر شخصی یک هم‌چنین مطلبی را مطرح کند و درعین‌حال قائل باشد بر اینکه این انسانیت از خارج آمده و در ذهن حلول کرده و ذهن هم مستغنی از اوست، زیرا ذهنِ بدون این تصور هم ممکن است. اگر انسان تصور نکند، ذهن و نفس هست بعد این صور بر این نفس حلول می‌کند و وارد می‌شود.

  • احتیاج عوارض برای وجود به جوهر

  • روی این جهت اگر شخصی یک هم‌چنین مطلبی را مطرح کند در همین چاهی که برای این مسئله کنده شده او هم خواهد افتاد زیرا از یک طرف این صورت جوهریه حالّ در نفس است درحالی‌که تعریفی که برای جوهر می‌کنیم می‌گوییم: إذا وُجدَت فی الخارجِ وُجدَ لا فی موضوعٍ؛ جوهر احتیاجی به موضوع ندارد بلکه جوهر موضوعی است که عوارض به او احتیاج دارند، مثلاً چوب احتیاج به رنگ ندارد بلکه رنگ احتیاج به چوب دارد؛ باید چوب باشد تا بعد شما روی آن چوب را رنگ کنید. اما چوب احتیاج به رنگ ندارد، چوب هست و رنگی هم نیست پس رنگ کیفیتی است که عارض بر موضوعی می‌شود.

    1. . طیب هم از آن لات‌ها بود ولی دسته داشت و عزاداری می‌کرد و من همان موقع از او چیزهایی می‌شنیدم. چندتا دسته در طهران بودند که خیلی معروف بودند؛ یکی دستۀ طیب بود و یکی خیابان شا‌پور بود که دستۀ چنگیز می‌گفتند!! مثلاً اینها دسته راه می‌انداختند و گاو و گوسفند می‌کشتند و هر کسی بیشتر... خلاصه در یک هم‌چنین مایه‌هایی بودند.
      حسین آقای کبیر می‌گفت که من روز عاشورا تکیۀ طیب رفتم غذا می‌داد و خیلی‌ها آمدند و رفتند و [غذا] تمام شد. خیلی دیگ‌های زیادی هم بود و تمام شد. تقریباً حدود سی چهل‌تایی مثلاً برنج مانده بود خیلی کم بود که یک‌دفعه به او گفتند که یک دسته دارد می‌آید دو هزار نفر هستند! این‌هم بالأخره بابا‌شَمَل و تکیه‌دار بود. این حسین آقای کبیر می‌گفت که خودم با چشمم این قضیه را دیدم و تعریف می‌کرد. می‌گفت که آمد یک‌دفعه همین‌طوری کرد: مال خودشه به من چه مربوطه؟! همین‌طوری گفت! [نگفت] که برای امام حسین است بلکه گفت که مال خودشه به من چه مربوطه! می‌گفت که دو هزار نفر را از همان دیگ نهار داد! هزار نفر به بالا بود درحالی‌که مثلاً سی‌تا برنج در دیگ مانده بود حالا کدام آخوندی را پیدا می‌کنید این‌طور باشد؟! همین‌ها دین را نگه داشتند!
      یکی می‌گفت که وقتی طیب را گرفتند یک جلسۀ آقایان در طهران بود، این آقای شریعتمداری هم در آن جلسه قرار بود شرکت کند. می‌گفت که در آن جلسه من گفتم که آقا وضعیت طیب خطرناک است و اعدامش قطعی است، بیایید یک کاری انجام بدهیم. می‌دانید چه درآمد گفت؟! گفت که روحانیت نباید حیثیت خود را برای یک آدم عرق‌خور ـ طیب عرق‌خور بود ـ به خطر بیندازد! حالا طیب برای خدا به وسط میدان آمده و دولت و شاه هم او را گرفته و می‌خواهد اعدامش بکند آن‌وقت وقتی که می‌گویند: آقا یک کاری بکنید، آقایان به‌دنبال حیثیت خودشان هستند که نباید روحانیت حیثیت [خود را به خطر بیندازد]! بعد می‌گفت که من به ایشان گفتم که آقا این افرادی که آمدند و تقاضای این مطلب را می‌کنند اینها همه از رئوس بلاد هستند و از افرادی هستند که در رأس هستند. اگر یک وقتی یک مسئله پیدا بشود چه کسی باید جواب بدهد؟! می‌گفت که ایشان خیلی از ما ناراحت شد و مجلس را ترک کرد و خلاصه به‌هم ریخت و آن کاری که باید انجام بدهد، نکرد.
      سالک راه نرفته!
      خب حالا معلوم می‌شود که الآن چه کسی جلوتر است و چه کسی عقب‌تر است. الآن اگر کسی چشمش باز باشد می‌فهمد الآن آن‌طرف قضیه طیب جلوتر است یا اینهایی که بالأخره به این وضع هستند. من شنیدم که ایشان [علامه طهرانی] به یک نفر گفته بودند: ـ آن شخص موثق بود که نقل می‌کرد ـ در این مدت که طیب را گرفته بودند راهش را طی کرد! بله، این را شنیدم.
      یک نفر از رفقا از این باباشمل‌ها [تعریف می‌کرد و] می‌گفت: یک جایی نشسته بودم و یک حرفی شد، یک آخوندی آمد و رفت با آن پیش‌نماز صحبت کرد و گفت که این خمس و این حرف‌ها چیست که شما درآورده‌اید؟ خلاصه شروع کرده بود با او حرف زدن. می‌گفت که خودم در یکی از این مساجد بودم همین خیابان شاپور و آن اطراف بود. یک باباشملی آنجا بود و آن پیش‌نماز مثلاً توجهی به او کرده بود که تو بیا مثلاً کمکمان کن و دفاع کن، او دارد چیزی می‌گوید و نگاه کن مثلاً ببین دارد به ساحت مقدس امام جماعت اهانت می‌کند. یک‌دفعه گفت که حاج آقا این مسائل خمس و اینها را خودتان باهم حل کنید و خودتان می‌دانید اما اگر به امام حسین [چیزی] گفت خودم می‌دانم فلانش ‌کنم!! خمس و اینها را خودتان با همدیگر کنار بیایید، ما به این چیزها کاری نداریم.
    2. الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 305 و 306.