اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

نقد دیدگاه محقق دوانی درباره وجود ذهنی

بررسی جوهریت صور ذهنی و چالش‌های انقلاب ماهیت

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون ماهیت صور ذهنی و تفاوت آن با وجود خارجی می‌پردازند. محور اصلی بحث، نقد دیدگاه محقق دوانی است که معتقد است حقایق جوهری در ذهن نیز همچنان جوهر باقی می‌مانند. استاد با تبیین اشکالات وارد بر این نظریه، به بررسی این پرسش می‌پردازند که آیا حلول صورت جوهری در نفس، موجب انقلاب ماهیت و تبدیل جوهر به عرض می‌شود یا خیر. در ادامه، ضمن تحلیل نسبت میان نفس و مدرکات آن، به تبیین جایگاه اضافات اشراقیه در پیدایش صور ذهنی پرداخته شده و تفاوت میان وجودات خارجی و ذهنی با تکیه بر مبانی فلسفی روشن می‌شود. این جلسه در نهایت با تأکید بر ضرورت دقت در تعاریف فلسفی و پرهیز از تأویلات تعسفی، به تبیین دقیق‌تر نحوه تحقق حقایق در عالم ذهن و نفس می‌انجامد.

نقد دیدگاه محقق دوانی درباره وجود ذهنی

4
  • می‌گویند که بعضی‌ها خیلی خیال‌پرداز و خیال‌باف هستند، می‌نشینند رمان می‌نویسند، پشت میز می‌نشیند و شروع به نوشتن می‌کند؛ یک نفر را درست می‌کند و آن‌هم نمی‌دانم چه می‌کند و او به دزدی می‌رود و او را می‌کشند و می‌بندند و مفتّش می‌آید و تحقیق می‌کند و ... یکی دو ساعتی می‌نشیند فکر می‌کند یک داستان می‌نویسد بعد هم یک شرکتی می‌آید این داستان را تبدیل به فیلم می‌کند و بعد هم یک خلق عالمی را سرکار می‌گذارند! تمام اینها برای افکاری است که آن آقا پشت میزش نشسته بافته است! او نشسته بافته، احمق‌تر از او بنده و امثال بنده که می‌نشینند این بافته را تماشا می‌کنند!

  • بابا او نشسته بافته، اصلاً وجود خارجی هم ندارد! او برداشته یک دزدی درست کرده و یک شخصی درست کرده و آن دزد را به تنگ او انداخته و یک قتلی انجام شده و مفتّش [می‌آید] و یا علی! ما هم مدام داریم این قضیه را تماشا می‌کنیم که بالأخره به کجا می‌رسد!

  • من یک شخصی را می‌شناسم که از دنیا رفته است خدا رحمتش کند. یک بنده خدایی تعریف می‌کرد و می‌گفت که ایشان بعضی از شب‌ها نماز مسجدش را زود تمام می‌کرد و تفسیری که داشت را نمی‌داد چون می‌دانست امشب برنامه چیست می‌آمد و می‌نشست و تا ساعت دوازده، یک تماشا می‌کرد! و جالب اینکه می‌نشست در حین تماشا تفسیر هم می‌کرد! می‌گفت: نه نه! او این‌طوری کرد و او به‌خاطر این آمد آن‌طوری کرد. نه نه! تو ندیدی! [این شخص] می‌گفت که من ـ جزو همان خانواده بود ـ می‌رفتم می‌نشستم او را تماشا می‌کردم! او تلویزیون تماشا می‌کرد و ما او را [تماشا می‌کردیم]!! او نمی‌فهمید، ما می‌خندیدیم و کیف می‌کردیم از این توجیه و تفسیری که او با ریش تا ناف در سن هفتاد سالگی می‌کند، درس تفسیرش را در مسجد طرف‌های جنوب طهران ترک می‌کند و بعد می‌آید و این [فیلم را تماشا می‌کند]! خیلی عجیب است‌ ها! واقعاً آدم بنشیند یک مقداری فکر کند که چطور می‌شود این آقا عمامه این‌قدر، ریش تا اینجا، بیاوبرو و از آقایان و فلان و این حرف‌ها آخر چه تصوری برای یک فرد باید پیدا شود غیر از اینکه بگوییم که شخص به پوچی رسیده است و برایش پوچ است، یعنی چیزی نمی‌فهمد و متوجه نیست، مدرکاتی ندارد و واقعیتی در دستش نیست! درعین‌حال مسئله می‌گویند، رتق و فتق امور می‌کنند، فتوا می‌دهند، هر سال مکه می‌روند، افراد را هدایت و ارشاد می‌کنند. جدی ها! [خودشان را] بیضۀ اسلام می‌دانند.