اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین حقیقت وجود ذهنی و پاسخ به اشکالات آن

تحلیل نسبت میان ماهیت، تشخص و عالم مثال در ادراک انسانی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق مبانی فلسفی وجود ذهنی و پاسخ به اشکالات مطرح شده بر آن می‌پردازند. بحث با تحلیل اشکالات مرحوم آخوند بر نظریه شیخ اشراق درباره عالم مثال آغاز شده و به تبیین تفاوت میان مثال متصل و مثال اعظم می‌انجامد. در ادامه، استاد با نقد دیدگاه‌های کلامی در فلسفه، به مسئله تشخص و نحوه ادراک مفاهیم کلی در ذهن می‌پردازند. محور اصلی بحث، پاسخ به این پرسش است که چگونه مفاهیم کلی و مجرد در ذهن انسان شکل می‌گیرند، بدون آنکه دچار تناقض میان ابهام و تشخص شوند. در نهایت، با تفکیک میان ماهیت و وجود، روشن می‌شود که آنچه در ذهن حاصل می‌شود، نه خودِ حقیقت خارجی، بلکه مفهومی است که به اعتبار وجود ذهنی، کیفیتی نفسانی یافته و به واسطه تجرید از تشخصات، بر کثیرین قابل انطباق است.

تبیین حقیقت وجود ذهنی و پاسخ به اشکالات آن

8
  • پس این صورتی که حضرت رفته و مشاهده کرده و برگشته است، در اینجا آن صورت مثالی با وجود خارجی عینیت پیدا کرده است. این جهتی که حضرت الآن دیده آیا خدا این را درست کرده یا نکرده است؟! مگر خدا فاعل حکیم نیست؟! پس چرا این را درست کرده است؟! اصلاً بحث در باب متکلمین و کلامی رفته است و از فلسفه خارج شده است! این حرف از مرحوم آخوند خیلی بعید است که با این مغز فلسفی و حِکَمی، مطالب اهل کلام و مطالبی که خیلی [دقیق نیست را بیان کند].

  • تمام افعال خارجی معلول برای نیات و تخیلات

  • بنا بر توحید افعالی که خود شما قائل هستید تمام افعال در عالم، مُستند إلی الله است! آیا تخیلات ما جزو افعال نیست؟! آیا افکاری که می‌کنیم جزو افعال نیست؟! اصلاً قرار فعلیه این است و این علت برای افعال خارجی است. تا یزید در مغزش تصمیم به کشتن امام حسین علیه‌السّلام نگیرد که لشکر نمی‌فرستد! تا ابن زیاد در مغزش تصمیم به قتل سیدالشهدا و سبی ذراری نگیرد که لشکر نمی‌فرستد! تا امام حسین در مغزش تصمیم به اقدام علیه ظلم نباشد که حرکت نمی‌کند که از مدینه به مکه بیاید! تا در مغز حضرت قیام علیه ظلم نباشد که مسلم بن عقیل را نمی‌فرستد! پس چه در مورد قبح و چه در مورد حسن تمام افعال در خارج، همه معلول برای نیات و تخیلات هستند. حالا این تخیلات گاهی تخیلات صحیح و گاهی تخیلات قبیح است. همین تخیل قبیح عمل خارجی را درست می‌کند و همین تخیل صحیح موجب عمل خارج می‌شود. چطور شما صورت حقیقی اعمال خارجی را داخل و وارد در مثال اعظم می‌کنید اما اصل آن را که در مغز هست ـ در نفس است حالا ما تعبیر به مغز کردیم ـ و در نفس انسان وجود دارد فعل نمی‌دانید؟! اینها هم فعل است، فِعلٌ مِن الأفعالِ اینها هم افعال است!