
تبیین حقیقت وجود ذهنی و پاسخ به اشکالات آن
تحلیل نسبت میان ماهیت، تشخص و عالم مثال در ادراک انسانی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق مبانی فلسفی وجود ذهنی و پاسخ به اشکالات مطرح شده بر آن میپردازند. بحث با تحلیل اشکالات مرحوم آخوند بر نظریه شیخ اشراق درباره عالم مثال آغاز شده و به تبیین تفاوت میان مثال متصل و مثال اعظم میانجامد. در ادامه، استاد با نقد دیدگاههای کلامی در فلسفه، به مسئله تشخص و نحوه ادراک مفاهیم کلی در ذهن میپردازند. محور اصلی بحث، پاسخ به این پرسش است که چگونه مفاهیم کلی و مجرد در ذهن انسان شکل میگیرند، بدون آنکه دچار تناقض میان ابهام و تشخص شوند. در نهایت، با تفکیک میان ماهیت و وجود، روشن میشود که آنچه در ذهن حاصل میشود، نه خودِ حقیقت خارجی، بلکه مفهومی است که به اعتبار وجود ذهنی، کیفیتی نفسانی یافته و به واسطه تجرید از تشخصات، بر کثیرین قابل انطباق است.
تبیین حقیقت وجود ذهنی و پاسخ به اشکالات آن
4بنا بر نظریۀ شیخ اشراق فرق بین سهو که عبارت از ذهول است یعنی کنار رفتن از پردۀ ذهن و نسیان که اصلاً بهطورکلی کنار برود، مشخص است اما شما که این صور را قائم به مثال خودِ متصل نفس میدانید و خودتان هم در اینجا فرمودید که باقی به بقای التفات است، حالا اگر نفس ملتفت نشد و این ازبین رفت دیگر چطور نفس میتواند این را احضار کند؟! و در اینجا دیگر چه فرقی بین سهو و ذهول و نسیان هست؟! چون دیگر ازبین رفته است و فرقی نیست؛ چه اینکه شما بگویید که سهو و ذهول یا بگویید که نسیان! وقتی که ذهن ملتفت نیست دیگر چیزی نیست که اسم او را سهو یا نسیان بگذارید. فرق در اینجا به چه نحو است؟!
اینجاست که مرحوم آخوند این مسئله را بر مبنای خودشان توجیه کردند و گفتند که اشکالی پیش نمیآید. ما هم سهو و نسیان داریم و ما هم ذهول و نسیان داریم. اولاً باید این را بدانیم که نفس یک ملکهای دارد و بهواسطۀ این ملکه قدرت دارد تااینکه آنچه را که از ذهنش کنار رفته است دوباره بهدست بیاورد و در اینصورت سهو میگویند. اما اگر این جناب ملکه خانم از این نفس گرفته شد و هرچه زور زد نتوانست دوباره آن صورت قبلی را بیاورد، اینجا را نسیان میگویند. پس سهو در مورد ما که قائل به مثال متصل هستیم به این کیفیت است؛ صوری که از ذهن کنار میرود و نفس بهواسطۀ اقتدار، جنبۀ احضار، قوت و قدرتی که دارد آن صور را پیدا میکند و در این موارد میگویند که برای شخص سهو حاصل شده است. اما اگر نه، نفس نتوانست و این ملکهاش آنقدر ملکه نبود که بتواند همه چیز را حاضر کند و بیاورد و آنقدر اقتدار نداشت میگویند که برای بیچاره نسیان پیدا شده است.
نمونههایی از پیدایش نسیان در انسان
