
نقد و بررسی نظریه شیخ اشراق درباره عالم مثال
تحلیل جایگاه صور خیالی و انعکاسات در عالم مثال
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین و نقد دیدگاه شیخ اشراق پیرامون عالم مثال اعظم میپردازند. بحث با بررسی مبنای سهروردی در خصوص صور خیالی و انعکاسات در آینه و اشیاء صیقلی آغاز میشود که همگی را مرتبط با عالم مثال اعظم میداند. در ادامه، استاد با تکیه بر مبانی توحید افعالی، به نقد این دیدگاه پرداخته و میان «مثال اعظم» و «مثال متصل به نفس» تفکیک قائل میشوند. ایشان با توضیح نحوه تحقق قوای متخیله و تفاوت آن با حقایق عینی، بر این نکته تأکید میکنند که بسیاری از تصورات ذهنی، زائیده نفس بوده و نباید به عالم مثال اعظم نسبت داده شوند. در نهایت، استاد با تبیین جایگاه ظلی و بالعرضِ صور مرآتی و انعکاسات صوتی، بحث را به سوی درک حقیقتِ تجلیات الهی در عالم هستی هدایت کرده و تفاوت میان حقیقت و حکایت را روشن میسازند.
نقد و بررسی نظریه شیخ اشراق درباره عالم مثال
7شکلگیری حسن و قبح براساس انتساب به فاعل
﴿وَإِن كَانَ مِثۡقَالَ حَبَّةٖ مِّنۡ خَرۡدَلٍ أَتَيۡنَا بِهَا وَكَفَىٰ بِنَا حَٰسِبِينَ﴾؛1 هرچه میخواهد باشد، ما این را احضار میکنیم! ﴿وَإِن مِّن شَيۡءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَآئِنُهُۥ وَمَا نُنَزِّلُهُۥٓ إِلَّا بِقَدَرٖ مَّعۡلُومٖ﴾؛2 ﴿وَإِن مِّن شَيۡءٍ﴾! اینکه ایشان میفرمایند: تصویر و تکوین صور لغو و قبیح از فاعل حکیم بعید است، آیا نفسِ خود آن صورت قبیح است یا انتساب به آن مکلف و فاعل مختار قبیح است؟! وقتی که حضرت ابراهیم نگاه میکند و میبیند که دو نفر زنا میکنند، آیا نفس حضرت ابراهیم این صورت را بهوجود آورد یا نه؟! حضرت ابراهیم به عالم مثال متصل میشود و این صورت از عالم مثال برای او منکشف میشود، پس این چه ارتباطی با او دارد؟! وقتی که مکاشفهای برای انسان پیدا میشود و یک صورت قبیحهای را مشاهده کند، این صورت قبیحه زائیدۀ ذهن نیست و ارتباطی به ذهن ندارد و مسئلۀ خارجی است و صورتی است که در خارج انجام میشود. آیا نفس آن صورت قبیحه قبیح است یااینکه انتساب این به فاعل قبیح است؟! صورت زنا با صورت نکاح شرعی چه فرقی میکند؟! هردو یکی است و هردو طول و عرضها یکی است و کیفیت هم یکی است و هیچ تفاوتی باهم ندارند، نمیدانم شاید یکی بهتر باشد حالا ما نمیدانیم! ولی ظاهراً که یکی است. خب از نقطهنظر خارجی، این صورت با آن صورت هیچ تفاوتی ندارد. فرض کنید که حالا با یکی زنا کرده است و بعد از یک ساعت دیگر یک أنکحتُ میگوید و دوباره همین قضیه تکرار میشود و این ازدواج و نکاح شرعی میشود. خب چطور شد که این صورت، قبیحه شد و این صورت دومی [غیر قبیحه شد]؟! اینکه هردو یکی است و یک میل هم تفاوت نمیکند! با أنکحتُ که این شش متر نمیشود یعنی قد آن شخص که یک متر و هفتاد سانت است، با أنکحتُ هم همین یک متر و هفتاد سانت است و تفاوت پیدا نمیکند و اگر قد مخدرۀ مکرمۀ مجلله یک متر و 65 سانت است، با أنکحتُ که دو متر و نیم نمیشود! البته بالا میپرد ولیکن بالأخره تا سر جایش بیفتد باز همان یک متر و 65 سانت است و این تفاوتی نمیکند. آن جهت قبح شرعی در انتساب این مسئله است، نه در خود این صورت! مرحوم آخوند در اینجا بین اصل تخیل و تخیل قبیح خلط کردهاند. اصل تخیل فعلٌ مِن الأفعال کما أنّ الأعیانَ الخارجیةِ أفعالُ الله تعالی فی عالمِ الملکِ کما أنَّ الأعیانَ الثابتةَ أفعالُ اللهِ فی عالمِ الملکِ و فی عالمِ الملکوتِ کما أنّ الأفعالَ کلَّها هو فعلُ الله تعالی کَما تَدلُّ علیه أدلةُ التوحیدِ الأفعالی وَ التوحید الصفاتی.
- . سوره انبیاء (21) آیه 47. انوار ملکوت، ج 2، ص 137:
«و اگر آن ستم به قدر سنگینى یک حبۀ خردل (یک دانه فلفل) بوده باشد، ما آن را مىآوریم و ما محاسب کافى و تامّ و تمامى هستیم.» - . سوره حجر (15) آیه 21. الله شناسی، ج 3، ص 170:
«و هیچ چیزى موجود نمىشود مگر آنکه خزینهها و معدنهایش در نزد ماست و ما آن چیز را (از آن خزینه و معدنها) فرود نمىآوریم مگر بهاندازۀ مشخص و دانسته شده.»
- . سوره انبیاء (21) آیه 47. انوار ملکوت، ج 2، ص 137:
