
نقد و بررسی نظریه شیخ اشراق درباره عالم مثال
تحلیل جایگاه صور خیالی و انعکاسات در عالم مثال
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین و نقد دیدگاه شیخ اشراق پیرامون عالم مثال اعظم میپردازند. بحث با بررسی مبنای سهروردی در خصوص صور خیالی و انعکاسات در آینه و اشیاء صیقلی آغاز میشود که همگی را مرتبط با عالم مثال اعظم میداند. در ادامه، استاد با تکیه بر مبانی توحید افعالی، به نقد این دیدگاه پرداخته و میان «مثال اعظم» و «مثال متصل به نفس» تفکیک قائل میشوند. ایشان با توضیح نحوه تحقق قوای متخیله و تفاوت آن با حقایق عینی، بر این نکته تأکید میکنند که بسیاری از تصورات ذهنی، زائیده نفس بوده و نباید به عالم مثال اعظم نسبت داده شوند. در نهایت، استاد با تبیین جایگاه ظلی و بالعرضِ صور مرآتی و انعکاسات صوتی، بحث را به سوی درک حقیقتِ تجلیات الهی در عالم هستی هدایت کرده و تفاوت میان حقیقت و حکایت را روشن میسازند.
نقد و بررسی نظریه شیخ اشراق درباره عالم مثال
6مسئلۀ دوم تخیلات ماست و صوری که هست، اینها مربوط به نفس است یا باقی به بقاء نفس است که در مرتبۀ نسیان میشود یا انعدام پیدا میکند و نفس دوباره درست میکند که این ظهور و اصدار میشود. این ماحصل اشکال مرحوم آخوند بود.
نقد بر نظریۀ مرحوم آخوند
اما با توجه به مطالبی که قبلاً گفته شد بهنظر میرسد که در مطالب مرحوم آخوند یکقدری باید تأمل کرد. جهت قضیه این است که تصور ایشان ـ اگر جسارت به ساحت ایشان نباشد ـ بر این است که عالم مثال یک عالم تافتۀ جدا بافتهای از کل عالم و کل آنچه را که جنبۀ خلقی بر او صدق میکند است و به عبارت دیگر همانطوریکه در سلسلۀ علل، عوالم متعددهای وجود دارد که به عالم مثال میرسد، یکی از این عوالم عالم مثال است و صوری که اختصاص به او دارد و صوری که مربوط به اوست و صوری که باید از نقطهنظر وجود مادی در این عالم تحقق پیدا کند، اینها همه مربوط به عالم مثال است. انسان خواب میبیند و مسائلی را در خواب میبیند که مربوط به آینده است و ـ شاید برای همۀ ما هم اتفاق افتاده باشد ـ در حالی است که انسان نسبت به این قضیه سبقت ذهنی ندارد. خب معلوم میشود که حقایقی قبل از ما موجود بوده است و اینها یک مسائل و مطالبی است که اصلاً ارتباطی با تصور و تخیل ما ندارد، قبلاً بوده و بعد از ما هم خواهد بود. اگر ما بر عالم مثال اشراف پیدا کنیم اطلاع پیدا میکنیم و اگر اشراف پیدا نکنیم اطلاع پیدا نمیکنیم. این یک مسئله است.
اگر ما بخواهیم این مطلب را یکقدری بازتر کنیم و بخواهیم این جنبۀ مثالیت را بهعنوان یکی از پدیدههای عالم وجود درنظر بگیریم، میبینیم مسئلۀ مثال اعظم و مثال متصل باهم تفاوتی ندارند. از نقطهنظر سلسلۀ علل بنا به فرمایش مرحوم آخوند که ایشان قائل به توحید در افعال و توحید در صفات هستند، چطور ممکن است یک نفر قائل به توحید افعالی باشد و بین مثال اعظم و مثال اصغر اختلاف ببیند؟! مثال اعظم مربوط به خلق إله و مثال متصل را مربوط به خلق نفس بداند؟! اگر ما قائل به توحید افعالی هستیم دیگر توحید افعالی تخصیص برنمیدارد! تمام آنچه که در عالم وجود اتفاق میافتد، داخل در یک سلسلۀ مراتب تجرد و مابین تجرد، برزخ و مثال و ماده است.
