اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

نقد و بررسی نظریه شیخ اشراق درباره عالم مثال

تحلیل جایگاه صور خیالی و انعکاسات در عالم مثال

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین و نقد دیدگاه شیخ اشراق پیرامون عالم مثال اعظم می‌پردازند. بحث با بررسی مبنای سهروردی در خصوص صور خیالی و انعکاسات در آینه و اشیاء صیقلی آغاز می‌شود که همگی را مرتبط با عالم مثال اعظم می‌داند. در ادامه، استاد با تکیه بر مبانی توحید افعالی، به نقد این دیدگاه پرداخته و میان «مثال اعظم» و «مثال متصل به نفس» تفکیک قائل می‌شوند. ایشان با توضیح نحوه تحقق قوای متخیله و تفاوت آن با حقایق عینی، بر این نکته تأکید می‌کنند که بسیاری از تصورات ذهنی، زائیده نفس بوده و نباید به عالم مثال اعظم نسبت داده شوند. در نهایت، استاد با تبیین جایگاه ظلی و بالعرضِ صور مرآتی و انعکاسات صوتی، بحث را به سوی درک حقیقتِ تجلیات الهی در عالم هستی هدایت کرده و تفاوت میان حقیقت و حکایت را روشن می‌سازند.

نقد و بررسی نظریه شیخ اشراق درباره عالم مثال

4
  • لغویت صدور فعل شیطانی از فاعل حکیم

  • اما اشکال اول ایشان این است که بله، ما نسبت به خود اصل عالم مثال حرفی نداریم، این موجود است اما صحبت در این است که آنچه را که نفس آنها را ادراک می‌کند زائیده و اصدار نفس است یعنی نفس اینها را از خود به‌وجود می‌آورد و وقتی از خود به‌وجود آورد، متصل با نفس است و در تحت مثالِ نفس قرار دارد نه‌اینکه در مثال اعظم هست. چطور ممکن است که صور متخیله که اینها صور بعیده و قبیحه هستند ...، تمام تخیلات انسان که تخیلات رحمانی نیست بسیاری از این تخیلات، تخیلات شیطانی است. همۀ تصورات ما که رحمانی نیستند ممکن است شیطانی هم باشد و صدور فعل شیطانی از فاعل حکیم در نهایت قبح و لغویت است. بنابراین اگر ما قائل باشیم بر اینکه اینها در آن مثال اعظم هستند، چه نفعی به یک فاعل حکیم می‌رسد که صور قبیحه را در عالم مثال اعظم ایجاد کند؟! چه فایده‌ای برای او دارد که در عالم مثال، اشیاء لغو و بیهوده را به‌وجود بیاورد و بعد ذهن به‌واسطۀ اطلاع بر مثال اعظم بر آن اشیاء لغو و بیهوده اطلاع پیدا کند؟!

  • نحوۀ‌ تحقق قوای متخیله

  • بناءً‌علیٰ‌هذا آن چیزهایی را که نفس به‌واسطۀ استخدام قوای متخلیۀ خودش به‌وجود می‌آورد، همۀ اینها زائیده و متبدل و مولود نفس و متصل به مثال نفس است و‌ در اینجا در این مسئله مشکلی پیش نمی‌آید یعنی نفس از نقطه‌نظر قوای متخلیه در عالم مثال خودش قرار دارد و همۀ ‌اینها به‌واسطۀ آن تجرد پیدا می‌شود و در آن تحقق پیدا می‌کند. و این این‌طور نیست که باقی بماند بلکه می‌آید و ازبین می‌رود یعنی می‌آید و اگر نفس دوباره بخواهد نسبت به آنها ایجاد می‌کند. یک تخیل در ذهن پیدا می‌شود و بعد ازبین می‌رود، نفس ظهور پیدا می‌کند و دوباره که برمی‌گردد آنها را ایجاد می‌کند. ولی اشیائی که آنها جنبۀ تخیلی ندارند، در نفس ازبین نمی‌روند بلکه نفس نسبت به آنها نسیان پیدا می‌کند. شما که یک شعر را حفظ می‌کنید، این شعر در نفس شما ذخیره می‌شود و در اینجا ظهور پیدا نمی‌شود بلکه نسیان پیدا می‌شود، یک هفته که می‌گذرد انسان فراموش می‌کند و بعد می‌نشیند فکر می‌کند فکر می‌کند و آن ابیات یکی‌یکی درنظر می‌آیند. پس نفس این ابیات را نمی‌سازد، نفس این ابیات را اصدار نمی‌کند بلکه از آن ذخیره استفاده می‌کند و آن مطالب منسی را در دریچۀ حضور می‌آورد و وقتی به حضور آورد دیگر در ذُکر او قرار می‌گیرد.