
نقد و بررسی نظریه شیخ اشراق درباره عالم مثال
تحلیل جایگاه صور خیالی و انعکاسات در عالم مثال
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین و نقد دیدگاه شیخ اشراق پیرامون عالم مثال اعظم میپردازند. بحث با بررسی مبنای سهروردی در خصوص صور خیالی و انعکاسات در آینه و اشیاء صیقلی آغاز میشود که همگی را مرتبط با عالم مثال اعظم میداند. در ادامه، استاد با تکیه بر مبانی توحید افعالی، به نقد این دیدگاه پرداخته و میان «مثال اعظم» و «مثال متصل به نفس» تفکیک قائل میشوند. ایشان با توضیح نحوه تحقق قوای متخیله و تفاوت آن با حقایق عینی، بر این نکته تأکید میکنند که بسیاری از تصورات ذهنی، زائیده نفس بوده و نباید به عالم مثال اعظم نسبت داده شوند. در نهایت، استاد با تبیین جایگاه ظلی و بالعرضِ صور مرآتی و انعکاسات صوتی، بحث را به سوی درک حقیقتِ تجلیات الهی در عالم هستی هدایت کرده و تفاوت میان حقیقت و حکایت را روشن میسازند.
نقد و بررسی نظریه شیخ اشراق درباره عالم مثال
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین و نقد دیدگاه شیخ اشراق پیرامون عالم مثال اعظم میپردازند. بحث با بررسی مبنای سهروردی در خصوص صور خیالی و انعکاسات در آینه و اشیاء صیقلی آغاز میشود که همگی را مرتبط با عالم مثال اعظم میداند. در ادامه، استاد با تکیه بر مبانی توحید افعالی، به نقد این دیدگاه پرداخته و میان «مثال اعظم» و «مثال متصل به نفس» تفکیک قائل میشوند. ایشان با توضیح نحوه تحقق قوای متخیله و تفاوت آن با حقایق عینی، بر این نکته تأکید میکنند که بسیاری از تصورات ذهنی، زائیده نفس بوده و نباید به عالم مثال اعظم نسبت داده شوند. در نهایت، استاد با تبیین جایگاه ظلی و بالعرضِ صور مرآتی و انعکاسات صوتی، بحث را به سوی درک حقیقتِ تجلیات الهی در عالم هستی هدایت کرده و تفاوت میان حقیقت و حکایت را روشن میسازند.
نقد و بررسی نظریه شیخ اشراق درباره عالم مثال
14فَإذا أعرَضَ عنَها النفسُ انعَدَمَت و زالَت لا أنَّها مستمرةُ الوجود باقیةٌ لا بِإبقاءِ النفس و حفظِها إیّاها کَما زَعَمَه و الفرقُ بینَ الذهولِ و النسیانِ أنَّ لِلنفسِ فی الأولِ ملکةَ الاقتِدارِ على تصویرِ الصورِ الخیالیةِ مِن غیرِ افتقارٍ إلى إحساسٍ جدیدٍ أو غیرِه بِخلافِ الثانی فإنَّ فیه یحتاجُ إلى ذلکَ أو ما هو بِمنزلِتِه کالعلاماتِ الدالة.
وقتی که نفس از این صور اعراض کند، ازبین میروند. نهاینکه اینها مستمر الوجود و باقی هستند، نه بهواسطۀ ابقاء نفس بلکه بهواسطۀ عالم مثال و حفظ آن اشیاء همانطوریکه ایشان بیان کردند. این بقائش به بقاء نفس است و تا وقتی که نفس توجه دارد هست و همینکه نفس توجهاش از آن صورت محو شد آنهم ازبین میرود و فرق بین ظهور و ازبین رفتن و انعدام و نسیان و فراموشی این است؛ نفس در صورت او ملکهای دارد که میتواند صور خیالیه را به تصویر بکشد بدون اینکه احتیاج داشته باشد احساس جدیدی برای او پیدا بشود یا علل و عواملی بیاید و موجب بشود که این صورت جدید را بهوجود بیاورد. به خلاف ثانی که در صورت دومی احتیاج به علل و عوامل دارد؛ وقتی که یک مسئلهای برای انسان فراموش میشود باید یک قرائن و شواهد و یک مسائلی بیاید تا موجب بشود که انسان آن صورت را دوباره حاضر بکند مانند علاماتی که دلالت میکند بر آن صورتی که در نفس ذخیره شده است.
و الثانی أنَّ الصورَ المرآتیةَ عندَه موجودةٌ فی عالمِ المثال و عندنا ظِلالٌ لِلصورِ المحسوسة.
و اشکال دوم ما بر ایشان این است که صور مرآتی یعنی صوری که در مرآت هستند، جناب مرحوم شیخ الشهاب میگویند که در عالم مثال موجود هست، اما نزد ما اینطور است که اینها سایههای آن صور محسوسه هستند! این صورت من صورت اصلی است و سایۀ این صورتِ من در آینه میافتد و شما در آینه صورت را میبینید، آن را سایه میگویند. این صورت صورت اصلی است و مانند این در آب میافتد که به آن سایه میگویند! ظلال به معنای این سایهای نیست که ما میبینیم بلکه ظلّ یعنی تبع، اینهم که از این نظر به آن ظل میگویند یعنی به تبع آن است. وقتی که انسان به این کیفیت است سایهاش هم که میافتد مانند این ذو الظل است که از این نقطهنظر.
