
تبیین کیفیت ابصار و ادراک در حکمت اشراق
نقش نفس در ادراک حضوری و جایگاه عالم مثال
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق کیفیت ابصار و ادراک از منظر شیخ اشراق میپردازند. بحث با نقد نظریات پیشین پیرامون انطباع صورت در چشم یا خروج شعاع از آن آغاز میشود و با تکیه بر مبانی حکمت متعالیه، به این نتیجه میرسد که ادراک، امری مجرد و متعلق به نفس است. در ادامه، سیر بحث به تبیین جایگاه «عالم مثال» یا «خیال منفصل» به عنوان ظرف تحقق صور ادراکی کشیده میشود. استاد با تفکیک میان صور شبحی در عالم مثال و مُثُل نوریه افلاطونی، به تفاوت مراتب ادراک و لذات اخروی برای گروههای مختلف انسانی، از اصحاب یمین تا سابقون مقربون، اشاره میکنند. این جلسه در نهایت با تأکید بر اینکه حقیقت معرفت، نوعی اتحاد وجودی میان مدرِک و مدرَک است، به تبیین معنای تحیر اولیاء الهی در برابر تجلیات بیانتهای ذات پروردگار ختم میشود.
تبیین کیفیت ابصار و ادراک در حکمت اشراق
5پس به آن مقدار ما علم حضوری داریم که وجود شیء در وجود ما هضم و مُنمَحی بشود، اضافۀ بر آن مقدار دیگر علم حضوری وجود ندارد. پس علم حضوری هم دارای مراتبی است.
مرحوم شیخ اشراق در مسئلۀ نفس قائل به این هستند:
إذ بِها یَحصُلُ لِلنَّفسِ عِلمٌ إشراقیٌ حضوریٌ على المَرئیِ فَیَراه و کَذلِک صورةُ المِرآة لَیست فی البَصرِ لِامتناعِ انطباعِ العظیمِ فی الصَّغیرِ و لَیست هیَ صورتَک أو صورةَ ما رأیتهُ بِعینها کَما ظنَّ لِأنَّهُ بَطلَ کونُ الإبصارِ بِالشعاعِ فَضلاً عَن کونهِ بِانعکاسهِ.1
بهواسطۀ مقابله است که برای نفس یک علمی و یک طرف اشراقی حاصل میشود و این علم، علم حضوری است. حضورُ الشّیءِ عِندَه حضورُ المَرئیِة عِندَ النَّفس حضورُ المَرئیِة عِندَ الإنسانِ بنابراین او را به این کیفیت میبیند.
صورت آینه در چشم نیست چون نمیشود عظیم در صغیر منطبع بشود همانطوریکه قبلاً گفتیم. این مرآت صورت شما نیست یا صورت آنچه که شما او را بعینه میبینید، اینطور نیست. همانطور که اینطور ذکر شده است. چون اینکه ابصار بهواسطۀ شعاع باشد باطل است. چه برسد به اینکه این منعکس باشد! هیچ کسی نمیتواند اثبات کند که در چشم یک چراغ گذاشتهاند و از این چراغ نور بیرون میآید! در کجای این چشم نور هست که از آن نور بیرون بیاید و به اشیائی بخورد که در مقابلش هستند؟! در چشم نور، چراغ، لامپ و نورافکن نیست! هیچ چیزی نیست! چشم فقط یک اعضاء مرکبی است که نور را منعکس میکند. این مسئله که از چشم نور بیرون بیاید باطل است.
و إذ تَبیَّنَ أنَّ الصورةَ لَیست فی المِرآةِ و لا فی جِسمِ مِنَ الأجسامِ ِو نِسبةُ الجَلیدیةِ إلى المُبصراتِ کَنسبةِ المِرآةِ إلى الصورِ الظاهرةِ مِنها.
از آنجایی که روشن شد که صورت در مرآت نیست زیرا انتباه کبیر بر صغیر موجب اشکال است و همینطور در جسمی از اجسام معنا ندارد طبعاً باشد. نسبت جلیدیه که همان قرنیه است به مبصرات یعنی آن پردهای که روی اوست مانند نسبت مرآت به صوری است که از او ظاهر میشوند یعنی صور در جلیدیه نیست بلکه فقط همینقدر یک چیزی روی پرده است همین! در چشم و جلیدیه هیچ چیزی نیست. همانطور که صوری که در مرآت هستند در شیشۀ مرآت فرونمیروند و فقط همین صورت ظاهری و همان شکل ظاهری مرآت است که صور در آنجا نقش میبندند. ایشان خیال میکند که منظور از داخل آن، دو متر آن وسطش هست. نه بابا، اینطور که نیست!
- . همان، ص 301.
