اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

نظریه شیخ اشراق در کیفیت ابصار و ادراک

تحلیل جایگاه عالم مثال در فرآیند دیدن و ادراک نفس

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دیدگاه شیخ اشراق پیرامون کیفیت ابصار و ادراک می‌پردازند. بحث با نقد نظریات رایج در فلسفه و علوم طبیعی آغاز می‌شود که ابصار را صرفاً انطباع صورت در چشم یا خروج شعاع می‌دانند. استاد با بررسی دقیق کلام شیخ اشراق، تبیین می‌کنند که ابصار فراتر از یک فعل مادی است و بر پایه مقابله رائی با مرئی در وعاء عالم مثال استوار است. در ادامه، ضمن اشاره به نقش ضروری فعل و انفعالات مادی و عصبی به عنوان مقدمه، بر این نکته تأکید می‌شود که ادراک حقیقی زمانی محقق می‌گردد که نفس با اشراف خود، صورت مادی را به صورتی مجرد تبدیل کند. این جلسه با ترسیم مرز میان ادراک حصولی و وجدان حضوری، به تفاوت جایگاه فلاسفه و اولیای الهی در مواجهه با حقایق هستی و عالم عقل کلی پایان می‌یابد.

نظریه شیخ اشراق در کیفیت ابصار و ادراک

8
  • تلمیذ: پس اگر ادراک ذهن و نفس نسبت به امور مادی مثلاً درد، الم، داغی، سرد، برودت و امثال اینها به معنای تجرد برگردد شیء مجرّد که برودت ندارد! شیء مجرد که ماهیت ندارد! ما شیء مادی را در خارج ادراک می‌کنیم و بعد می‌فرمایید که در ذهن یک جنبۀ مجرد هست پس نفس آن شیء مجرد را ادراک می‌کند، نه یک شیء خارجی مادی را.

  • استاد: شیء خارجی و مادی را که ادراک می‌کند به‌واسطۀ آن تجرد، او را منطبق بر خارج می‌کند. بحث ما یکی راجع به اصل مقدمۀ برای ادراک است و مسئله دوم همان‌طوری‌که گفتم چه بنا بر این که قائل به مثال متصل باشیم یا قائل به مثال منفصل یا مثال اعظم باشیم، در هردو مسئله نفس آن شیئی را که ادراک کرده است منطبقٌ علیه خارجی قرار می‌دهد لذا می‌گوید: آن این است. چطور وقتی که شما یک واقعه‌ای را شب در خواب ببینید، اصلاً واقعه‌ای را که فردا می‌خواهد اتفاق بیفتد ببینید، خب هنوز که فردا اتفاق نیفتاده و امر مادی هم که در خارج انجام نشده است اما وقتی که فردا شما شخصی را که دیشب در خواب دیدید یک‌دفعه در خیابان می‌بینید، می‌گویید: من دیشب تو را در خواب دیدم. اینکه می‌گویید: من دیشب تو را در خواب دیدم، خب قیافه را که در خواب ندیده‌ است! شما دیشب صورت او را دیده‌اید درحالی‌که هنوز این شخص را ندیده‌اید. اینکه شما می‌گویید: من تو را دیدم می‌تواند به شما اعتراض کند و بگوید: شما اصلاً تابه‌حال چه موقع مرا دیدید که بخواهید مرا در خواب ببینید؟! چرا شما می‌گویید که من تو را دیدم؟ چون این و آن یکی است! این ادراکی را که شما از این دارید همان ادراکی است که ادراک مثال اعظم است یعنی این صورتی را که الآن دارید در خیابان می‌بینید، این صورت با آن صورتی که شما در خواب دیدید وحدت دارد والاّ اگر این با آن دوتا بود، شما می‌گفتید که من دیشب عکس و مانند و مثل تو را در خواب دیدم. خب می‌گوید: دیشب مثل مرا دیدید و حالا دارید مرا می‌بینید، چه ارتباطی بین من و مثل من است؟ انسان نظایر این قضیه را هم خیلی می‌بیند که حکم به وحدت می‌کند و این حکم به وحدت کردن نه ناشی از اعتبار معتبر است بلکه ناشی از یک واقعیت است! بچه هم باشد همین کار را انجام می‌دهد، بچه که فلسفه هم نخوانده است می‌گوید که مادر من دیشب [در خواب] دیدم که فلان چیز را پنهان کردی مثلاً نخودچی را در کمد پنهان کردی! من الآن رفتم و دیدم که نخودچی داخل کمد هست. به آنجا می‌رود و می‌گوید که این همان نخودچی بود که من دیشب در خواب دیدم که پنهانش کردی. اینکه الآن می‌گوید: نخودچی یا آب‌نبات را پنهان کردی، مادرش می‌گوید که تو آن را در خواب دیدی، تو که این را ندیده بودی، تو در خواب دیده بودی که من یک آب‌نبات را پنهان کردم و این الآن آب‌نبات مادی است و بین او و بین این تفاوت است. درحالی‌که او می‌گوید: این همان است. اینکه می‌گوید: همان است، حکم به وحدت می‌کند و بعد می‌گوید که همان است. حکم وحدت از کجا نشئت می‌گیرد؟ آیا صرف اعتبار معتبر است یا نه واقعیت است؟ خب این واقعیت است. چرا واقعیت است؟ چون گرچه صورت مادی آن در خارج هست ولی اصل و حقیقت آن صوری که «حقیقةُ الشیء بِصورتِه لا بِمادَّته» آن صورتش همانی است که او دیده و اصلاً یکی است و وقتی یکی باشد، آن صورت را منطبق بر این ماده می‌کند. در مقام ابصار مسائل دیگر مانند: سوزش، خنکی، گرمی، ذائقه و امثال‌ذلک، تمام اینها یک صورت‌هایی دارند که عبارت از همان حالت و تغیّری است که در آن موضع پیدا می‌شود. الآن یک آب جوش روی پای من بریزد، اینجا احساس سوزش می‌کند و این احساس سوزشی که الآن در اینجا پیدا شده است به‌خاطر تغییر و تحولات مادی و عصبی است که به مغز منتقل شده است و نفس یک سوزش معنوی از این در ذهن خودش به‌وجود می‌آورد و آن سوزش را بر این نقطه که الآن انجام گرفته است منطبق می‌کند والاّ نفسِ سوزش چیزی نیست که به مغز منتقل بشود! سوزش چیست؟! وقتی که منتقل بشود مغز شما می‌سوزد؟! این‌طور که نیست، پایتان می‌سوزد مغز که نمی‌سوزد! اینکه الآن شما احساس می‌کنید که این نقطه از پا می‌سوزد بدون اینکه این اعصاب، این حالت را به مغز منتقل کرده باشند که شما این مسئله را نمی‌فهمید! بدون اینکه نفس اشراف بر این مطلب داشته باشد که نمی‌فهمید! دیده شده افرادی که ذهنشان در جای دیگر است، سرشان به یک جا خورده و خون آمده است و نفهمیدند، اصلاً نفهمیدند! یک‌دفعه دیدند که قرمز است. اتفاق افتاده است مادری که بچه‌اش در خطر افتاده و برای رساندن بچه‌اش به بیمارستان و دکتر به مصائبی مبتلا شده است اصلاً نفهمیده و بعد دیده است که جایی از دستش درد می‌کند و کله‌اش شکسته و پایش چه شده است! در موقع گرفتن و بردن بچه به هزار‌تا این‌طرف و آن‌طرف خورده و اصلاً نفهمیده است. چرا؟ چون ذهن جای دیگر است. این مسئله را عصب منتقل کرده ولی چون نفس اشراف بر این مسئله نداشته اصلاً نفهمیده است و بعد یک‌دفعه که از خطر بیرون می‌آید و حال‌وهوا تغییر می‌کند، می‌گوید که آخ اینجای بدنم درد گرفت! آخ آنجای من درد گرفت و این‌طور شد! درست مثل اینکه فرض کنید ....