اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

نظریه شیخ اشراق در کیفیت ابصار و ادراک

تحلیل جایگاه عالم مثال در فرآیند دیدن و ادراک نفس

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دیدگاه شیخ اشراق پیرامون کیفیت ابصار و ادراک می‌پردازند. بحث با نقد نظریات رایج در فلسفه و علوم طبیعی آغاز می‌شود که ابصار را صرفاً انطباع صورت در چشم یا خروج شعاع می‌دانند. استاد با بررسی دقیق کلام شیخ اشراق، تبیین می‌کنند که ابصار فراتر از یک فعل مادی است و بر پایه مقابله رائی با مرئی در وعاء عالم مثال استوار است. در ادامه، ضمن اشاره به نقش ضروری فعل و انفعالات مادی و عصبی به عنوان مقدمه، بر این نکته تأکید می‌شود که ادراک حقیقی زمانی محقق می‌گردد که نفس با اشراف خود، صورت مادی را به صورتی مجرد تبدیل کند. این جلسه با ترسیم مرز میان ادراک حصولی و وجدان حضوری، به تفاوت جایگاه فلاسفه و اولیای الهی در مواجهه با حقایق هستی و عالم عقل کلی پایان می‌یابد.

نظریه شیخ اشراق در کیفیت ابصار و ادراک

6
  • نمونه‌ای از صحت نظریۀ شیخ اشراق در مسئلۀ ابصار

  • دیده‌اید گاهی اوقات که دارید به یک امری توجه می‌کنید و هم‌چنین وقتی که بر یک امری تمرکز می‌کنید ناخودآگاه اصلاً اشیائی را که جلوی شما انجام می‌شود را نمی‌بینید؟! می‌گوید: حواست کجاست دارم با تو حرف میزنم؟! این ذهنش یک جای دیگر است! شما را نگاه می‌کند ولی حواسش در خانه است؛ با زنش دعوا کرده است و امروز دنبال وسائل می‌گردد! قرض و قوله دارد و دنبال آن است، با شما حرف می‌زند ولی حواسش نیست. می‌گوید: آی کجایی؟! یا می‌خواهد دختر شوهر بدهد فرض کنید که دارد دنبال مسائل و این چیزهایش می‌گردد. این به‌خاطر چیست؟! چون این مسئله و این ذهن در آنجا قدرت گیرندگی ندارد و همین‌طوری است، ذهن جای دیگر است. انگار مثل عدم می‌ماند، عدمِ عدم! تمام حرف‌ها را می‌شنود و آخر می‌گوید که آقا چه گفتید؟! بعضی وقت‌ها دیده شده است.

  • آن موقع و آن زمان که مطول می‌خواندیم، یکی از همین دوستان ما می‌آمد و در درس شرکت می‌کرد، هفت هشت نفر بودیم. این ظاهراً از این گرفتاری‌ها زیاد داشت، هم اشکال می‌کرد و هم گرفتاری زیاد داشت! گاهی اوقات یک‌دفعه اشکال می‌کرد و معلوم می‌شد که اصلاً در درس نبوده است! ما هم می‌خندیدیم. معلم و استادی داشتیم که خدا حفظش کند، یک عبارت ترکی می‌خواند و می‌گفت که ترک‌ها می‌گویند: ای کاش آن ملاقه‌ای و آن گوشت‌کوبی که با آن آبگوشت درست می‌کنند در مغز من می‌خورد و یک هم‌چنین چیزی را نمی‌شنیدم!! یعنی تصور می‌کرد خب بنده خدا یک ربع دارد حرف می‌زند ولی این کجاست؟! برای او خیلی زور داشت. یک‌دفعه هم یک اشکال می‌کرد! ما به او می‌گفتیم که خب بابا تو که حواست پرت است مگر مجبوری اشکال کنی؟! فقط مثل دیشب کله را تکان بده، کله را تکان بده و کاری نداشته باش ما بعداً به تو می‌گوییم که قضیه از چه قرار است!! خب وقتی که حواس یک جای دیگر باشد انگار اصلاً درس نیامده است و آخر می‌گوید که اصلاً انگار‌نه‌انگار، مسئله انجام نشده است. درحالی‌که این مسئله مادی انجام شده و بالأخره این سلول رفته و کار خودش را کرده است ولی چون ذهن جای دیگر است، لابراتوار آن عمل نکرده و این ماده را تبدیل به مجرد نکرده و فقط در همین مرتبۀ ماده مانده است!