
نظریه شیخ اشراق در کیفیت ابصار و ادراک
تحلیل جایگاه عالم مثال در فرآیند دیدن و ادراک نفس
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دیدگاه شیخ اشراق پیرامون کیفیت ابصار و ادراک میپردازند. بحث با نقد نظریات رایج در فلسفه و علوم طبیعی آغاز میشود که ابصار را صرفاً انطباع صورت در چشم یا خروج شعاع میدانند. استاد با بررسی دقیق کلام شیخ اشراق، تبیین میکنند که ابصار فراتر از یک فعل مادی است و بر پایه مقابله رائی با مرئی در وعاء عالم مثال استوار است. در ادامه، ضمن اشاره به نقش ضروری فعل و انفعالات مادی و عصبی به عنوان مقدمه، بر این نکته تأکید میشود که ادراک حقیقی زمانی محقق میگردد که نفس با اشراف خود، صورت مادی را به صورتی مجرد تبدیل کند. این جلسه با ترسیم مرز میان ادراک حصولی و وجدان حضوری، به تفاوت جایگاه فلاسفه و اولیای الهی در مواجهه با حقایق هستی و عالم عقل کلی پایان مییابد.
نظریه شیخ اشراق در کیفیت ابصار و ادراک
5تبیین علتهای مادی مؤثر در فرآیند ابصار
بنابراین ما نمیتوانیم انکار کنیم که یک واقعیت خارجی و ملموس و مادی در خارج دارد انجام میگیرد و چه اشکال دارد که ما قول خارجیها را بپذیریم؟! یا چه اشکال دارد قول افرادی که شعاع از چشمشان خارج بشود [را بپذیریم] بنابراین که کدامیک مورد قبول است؟! اینکه ما بگوییم: اشیاء خارج در قرنیۀ چشم منطبع نمیشوند، چه دلیلی بر آن داریم؟! چرا نمیشوند؟! چه کسی گفته نمیشوند؟! پس اینهمه دم و دستگاهی که برای چشم، جلیلیه، قرنیه، عنبیه، شبکیه، عصب و این عضلات چیست؟! ششتا عضلهای که حرکات گردشی چشم را با همدیگر تنظیم میکنند چیست؟! همۀ اینها بهخاطر این است که یک مسئلۀ ماده باید در اینجا انجام بگیرد. خب فرقی در اینجا نمیکند. بالأخره شکی در اشراف و قدرت نفس بر انجام این مسئله نیست اما نهاینکه ما در اینجا این مطلب مادی را ندیده بگیریم. ماده در اینجا عبارت از ورود شعاعی است که آن شعاع وارد در قرنیه میشود و قرنیه این شعاع و اشعههایی که از خارج آمده است را به یک سیستم عصبی مدور که عبارت از شبکیه است منتقل میکند. شبکیه دو سلول دارد؛ یک سلول مخروطی دارد و یک سلول استوانهای. سلولهای مخروطیاش برای موقعی است که این تصاویر را در روز میگیرند، بهخاطر اینکه نور زیاد است. دیدهاید وقتی که نور زیاد باشد قرنیه خودش را میبندد؟! خب نمیخواهد شبکیه و عصب اذیت بشود، خودش را میبندد که نور کم وارد بشود. ولی بستن شبکیه از میزان و وسعت صورت کم نمیکند بلکه همان صورت در یک قطر دو میل و سه میل وارد میشود. اما وقتی که شما در تاریکی بروید یکدفعه چشمتان [بزرگ] میشود و آن قرنیه بزرگ میشود و به پنج میل میرسد حالا به سه یا چهار میل هم میرسد. چرا؟ چون نور کم است و احتیاج دارد بیشتر [باز] کند. سلول دوم استوانهای است و سطح بیشتری دارد و مربوط به شب است. الآن سلولهای استوانهای ما در شبکیه کار میکنند و سلولهای مخروطی خوابیدهاند که عملیاتشان را فردا صبح شروع کنند و صبح که میشود سلولهای استوانهای میخوابند. قدرت خدا عجیب است که همین سلول استوانهای در روز کار نمیکند، نور به آن میخورد ولی کار نمیکند و نمیگیرد بلکه آن سلول مخروطی شروع به فعالیت کردن میکند و این نور را میگیرد و به آن اعصاب میدهد. اینها اشیائی است که در خارج انجام میگیرد و نمیتوانیم این را انکار کنیم. و بعد از اینکه این مسئله انجام گرفت آنوقت باید سراغ امر دیگری برویم. آیا مطلب به اینجا ختم میشود یا نه، بعد از این مسائل مهمتری هست؟! حالا که این مسئلۀ مادی انجام گرفته است تازه اول پرونده است و این ذهن این صورت مادی را تبدیل به یک معنای مجرد از سنخ خودش میکند. چون میخواهد در نفس نقش ببندد باید مجرد بشود تا بتواند نقش ببندد. آن صورتی را که ادراک میکنیم مجرد است و آن بهخاطر لابراتوار است، لابراتوار این ماده را به مجرد برمیگرداند و آن را مجرد میکند و در مخزن ذخیره میکند، اسم این را ابصار و ادراک و شعور میگذاریم. و لذا اگر یک صورتی در چشم ما بیاید و به مغز ما برود ولیکن اصلاً متوجه نباشیم، این ابصار نیست!
