اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اثبات وجود عالم مثال و حقایق غیرمادی

تبیین جایگاه عالم مثال در سیر صعودی ادراک انسانی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه «عالم مثال» و نقش آن در ادراک حقایق هستی می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه قدما درباره اشباح و چگونگی نقش بستن صور خارجی در ذهن آغاز می‌شود و با ارائه تحلیلی فیزیکی و فلسفی از نحوه انتقال اطلاعات به مغز، به این نتیجه می‌رسد که علاوه بر عالم ماده، عالمی دیگر با ویژگی‌های خاص وجود دارد. استاد با تفکیک میان «عقل متصل» و «عقل منفصل»، توضیح می‌دهند که چگونه نفس انسان با اتصال به عالم مثال و عقل، به درک حقایق دست می‌یابد. در این مسیر، تفاوت میان قوه عاقله و قوه مکر تبیین شده و بر لزوم طهارت باطن برای رسیدن به ادراک صحیح تأکید می‌شود. در نهایت، این جلسه با بیان تفاوت‌های وجودی عالم ماده، مثال و عقل، نشان می‌دهد که هرچه انسان از عالم ماده فاصله گرفته و به عوالم بالاتر نزدیک شود، قدرت ادراک و تصرف او در حقایق هستی افزایش می‌یابد.

اثبات وجود عالم مثال و حقایق غیرمادی

5
  • تعریف عقل متصل و عقل منفصل

  • پس مثال اصغر عبارت از عالم مثالی است که وابسته به نفس انسان است. چطور که در عقل همین مطلب را مطرح می‌کنند و می‌گویند: یک عقل متصل داریم و یک عقل منفصل. عقل متصل عبارت از آن قوه درّاکه‌ای است که با هر شخصی قرین و مصاحب و همراه است و از او جدا نمی‌شود، این را عقل متصل می‌گویند یعنی انسان همیشه با آن عقلی که دارد همراه و همگام است و او را به‌کار می‌گیرد. یک عقل منفصل داریم که عالم عقل است و این عقل متصل به‌واسطۀ اتصالش به آن عالم عقل است که قوۀ درّاکه است و اگر اتصال نداشته باشد، عقلی هم در کار نیست و ظاهراً در این زمان همۀ اتصالات قطع شده است!

  • لزوم اتصال به عالم عقل جهت رسیدن عقل متصل به قوۀ تمیز

  • نتیجۀ غوطۀ‌ور شدن در شهوات و دنیا و اعراض از خدا

  • این اتصال باید وجود داشته باشد تااینکه این عقل درّاکه و عقل متصل بخواهد به آن قوۀ تمیز خودش برسد. به هر مقدار که این اتصال قوی‌تر بشود، قوۀ درّاکۀ ما می‌تواند کلیات بیشتری از مجهولات را حل کند و به مسائل بالاتری برسد و به هر مقدار که انسان در شهوات و دنیا غوطه‌ور بشود و اعراض از خدا پیدا کند، آن عقل متصل کمتر می‌تواند به نتایج صحیح و واقعی برسد!

  • تعریف قوۀ مکر

  • زد و بست‌ها جدای از عقل است و شیطنت است. همان‌طوری‌که امیرالمؤمنین علیه‌السّلام راجع به معاویه می‌فرماید: «و الله ما معاویةُ بِأدهیٰ مِنّی و لکنَّه یَغدِر»؛1 معاویه از من زیرک‌تر نیست، این کلک است و عقل نیست. این کلک و خدعه است که او دارد. عقل آن چیزی است که «ما عُبدَ بِه الرحمن و اُکتُسِبَ بِه الجَنان»2 اما اگر انسان بخواهد برای افراد دیگر نقشه بکشد، زد و بست کند، آنها را به چاه بیندازد و برای رفیقش و افراد دیگر مسائل خلاف را به‌وجود بیاورد، آن عقل این کار را انجام نمی‌دهد! قوه‌ای به نام قوه مکر در انسان هست [که این کار را انجام می‌دهد] یعنی همان‌طوری‌که انسان دارای قوۀ عاقله است و تشخیص بین باطل و حق را می‌دهد همین‌طور قوۀ مکّاره و حیله در وجود انسان هست که به موازات با عقل عملی، آن عقل که حالا نباید اسمش را عقل گذاشت و باید اسمش را خدعه، زرنگی نامناسب، کلک و شیطنت گذاشت، به موازات با آن، او مشغول می‌شود. انسان از این دو مطلب خالی نیست. اگر به طرف خدا رو بیاورد از این شیطنت و قوۀ مکر کم می‌شود و اگر به طرف دنیا رو بیاورد، از ادراک قوۀ درّاکه کم می‌شود و به این اضافه می‌شود؛ یا مسئله این است یا مسئله آن است. اگر گاهی به این‌طرف بزند و گاهی به آن‌طرف بزند، خب هردو باهم متعادل هستند و آن‌هم برای خودش عالمی دارد!!

    1. نهج البلاغه (صبحی صالح)، ص 318؛ بحارالأنوار، ج 33، ص 197؛ مطلع انوار، ج 4، ص 458.
    2. .الکافی، ج 1، ص 11. نورملکوت قرآن، ج 2، ص 503:
      «عقل چیزى است که با آن خداوند رحمن پرستیده مى‌شود و به‌واسطۀ آن مى‌توان بهشت را به‌دست آورد.»