
تبیین کیفیت حمل و اندراج مفاهیم در مقولات
تفاوت حمل اولی ذاتی و حمل شایع صناعی در ادراک ذهنی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق کیفیت حمل و تفاوت میان حمل اولی ذاتی و حمل شایع صناعی میپردازند. بحث با بررسی نحوه اندراج طبایع نوعیه و ماهیات در مقولات آغاز میشود و این پرسش مطرح میگردد که آیا مفاهیم ذهنی، همانند وجودات خارجی، تحت مقولات مندرج هستند یا خیر. استاد با تفکیک میان ادراک مفهومی و ترتب آثار وجودی، توضیح میدهند که چگونه مفاهیم کلی در ذهن، بدون دارا بودن آثار خارجیِ آن مقوله، تصور میشوند. در ادامه، با ذکر مثالهایی از مفاهیم جوهر و کم، به این نتیجه میرسند که شرط اندراج یک موجود در تحت مقوله، علاوه بر اخذ مفهوم در تعریف، ترتب آثار آن مقوله بر موجود است. این جلسه با تبیین تفاوت میان وجود ذهنی و خارجی و نقش تشخصات در ترتب آثار، به رفع شبهات پیرامون نحوه صدق مقولات بر طبایع میپردازد و مرز میان مفهوم و مصداق را روشن میسازد.
تبیین کیفیت حمل و اندراج مفاهیم در مقولات
4و لَم یَکن الأشخاصُ أیضاً مُندرجةً تحتَ تِلکَ المَقولات عَلىٰ هذا الوَجه إذ حَقیقةُ الشّیءِ لیسَ إلاّ الماهیة النوعیة لَه.
بنابراین اشخاص مندرج در تحت این مقولات نیستند ـ چه اشخاص خارجی و چه اشخاص ذهنی ـ چون شما گفتید که این طبایع در تحت هیچ مقولهای نیست. وقتی که ما این طبیعت نوعیه را مثل شجر، حجر، آسمان، زمین، ستارگان، فرش، درخت، دیوار، سنگ، انسان، غنم و تمام اینها در ذهن تصور بکنیم که در تحت مقولهای از مقولات نیستند بنابراین در وجود خارجی هم نباید در تحت مقولات باشند چون مقوله، ذاتی برای اینهاست. نفی مقولیت که ذاتی برای این از این موضوع هست اقتضا میکند که این موضوع داخل در تحت هیچ مقولهای از مقولات ـ چه در وجود خارجی و چه در وجود ذهنی ـ نباشد. و هو خلافٌ! زیرا حقیقت شیء همان ماهیت نوعیۀ شیء است و شما هم که ماهیت نوعیۀ آن شیء را از این سلب میکنید و میگویید که در تحت مقوله نیست.
جوابی ایشان میدهند، میفرمایند:
قلتُ: کونُ موجودٍ مُندرجاً تَحتَ مَقولةٍ یَستتبِعُ أمرَین أحدهما أن یَکونَ مَفهومُ تِلکَ المَقولةِ مأخوذاً فی حَقیقتهِ.
هر موجودی که داخل در تحت دو مقوله باشد اقتضای دو مطلب را میکند؛ مطلب اول اینکه مفهوم این مقوله در حقیقت این شیء اخذ شده باشد و در تعریف این شیء، مفهوم را بیاورید. اگر یک خط را در ذهن بیاورید و بگویید که الخطُّ ما هو؟ عِبارةٌ عَن کمٍّ مُتصلٍ قارٍّ لَهُ جَهةٌ واحدةٌ؛ این تعریفی است که برای خط میآورید پس «کم» را در تعریف این خط اخذ کردید.
یا السَّطحُ ما هو؟ عِبارةٌ أن خَطَّین لهُ حدودٌ کمٌّ مُتصلٌ قارٌّ و له حدٌّ مِن طرفِ العالی و مِن طرفِ السافل و مُتصلٌ و قارٌ یَنقسمٌ بِقسمینِ این تعریفی است که برای سطح میآوریم بنابراین سطح عبارت از مقولۀ کم شد؛ کمّی که این خصوصیات را دارد در مقابل کمّی که خصوصیات دیگری را دارد و غیر قارّ و تدریجی الحصول است که عبارت از زمان است.
