
تبیین تفاوت حمل اولی ذاتی و حمل شایع صناعی
تحلیل جایگاه مفاهیم ذهنی و هویت وجودی اشیاء
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق تفاوت میان حمل اولی ذاتی و حمل شایع صناعی میپردازند. بحث با بررسی مثالهایی همچون مفهوم جزئی، لا مفهوم و لا ممکن آغاز میشود تا روشن گردد چگونه یک مفهوم در ذهن، هویتی مستقل مییابد که با مصداق خارجی آن متفاوت است. در ادامه، استاد با بهرهگیری از مثال معنای حرفی، به تبیین هویتِ «فیالغیر» و «بالغیر» پرداخته و آن را با فقر وجودی انسان در برابر غنای مطلق پروردگار پیوند میزنند. در بخش پایانی، با ورود به مبحث طبایع کلیه و مقولات، این نکته تبیین میشود که مفاهیم ذهنی از حیث کلیت، تحت مقولات قرار نمیگیرند، اما از حیث وجود در نفس، میتوانند به عنوان کیف نفسانی مورد بررسی قرار گیرند. این مباحث به مخاطب کمک میکند تا تفاوت میان مفهوم و مصداق را در تحلیلهای فلسفی و اعتقادی به درستی درک کند.
تبیین تفاوت حمل اولی ذاتی و حمل شایع صناعی
2معنای جزئی از نقطهنظر مفهومی
روی این جهت جزئی از نقطهنظر مفهومی به هر شیئی گفته میشود که قابل انطباق بر غیر از خودش نیست ولی در خارج شما میبینید تمام اشیاء همه جزئی هستند؛ این جزئی است، آن جزئی است، آن جزئی است و این قابل انطباق بر غیر خودش نیست و آن قابل انطباق بر غیر خودش نیست و این قابل انطباق بر غیر خودش نیست! پس چه شد؟! شما الآن اینهمه در اینجا اشیائی دارید و بر همۀ آنها اسم جزئی ـ «جیم»، «زاء»، «همزه»، «واو»، «یاء، ـ را اطلاق میکنید درحالیکه در ذهنتان گفته بودید که قابل انطباق بر غیر خودش نیست. این اختلاف دو حمل اقتضای این را میکند. در حمل اوّلی جزئی همان است که قابل صدق بر کثیرین نباشد ولی در استعمال وجود خارجی همین جزئی را شما در موارد متعینه إلی غیر نهایة استعمال میکنید؛ تمام اشیاء در زمین و آسمان.
مسئلۀ دیگر مسئلۀ لا مفهوم است؛ شیئی که مفهوم ندارد؛ لا مفهوم یعنی کلُّ شیء لیسَ له مفهوم؛ غیر مفهوم؛ میگویند که آقا این حرف شما مفهوم ندارد، چرا لاطائِلات حرف میزنی؟! درست حرف بزن و یک حرفی بزن که بیرزد. حرفهای شما لاطائلات است و مفهوم ندارد! اینکه میگویید: مفهوم ندارد، چطور لا مفهوم را در ذهنتان تصور کردید؟! اگر لا مفهوم آن است که مفهوم ندارد، چرا بهکار بردید و به زبان آوردید؟! معلوم میشود که ما یک مسئلهای را از لا مفهوم در ذهنمان آوردیم و اسم آن را لا مفهوم و غیر مفهوم گذاشتیم. پس همین لا مفهوم یعنی چیزی که لاطائلات است و چیزی که مفهوم و ریشه ندارد و چیزی که ماحصلی از او بهوجود نمیآید، خود همین مفهوم است؛ خود همین شیءٌ؛ نفسش یک نوع وجود است.
مثال دیگر مثال لا ممکن است بالإمکان العام. ممکن یعنی هر چیزی که وجود داشته باشد آنوقت لا ممکن یعنی چیزی که وجود نداشته باشد؛ چیزی که به امکان عام وجود نداشته باشد یعنی سلب وجود اثبات و نفی هردو در اینجا میشود و آن برگشتش به حمل اوّلی است. لا ممکن یعنی چیزی که امکان ندارد و ممتنع است. چیزی که امکان ندارد پس چطور در ذهن شما ممکن شد؟! چطور این چیزی که امکان ندارد در ذهن شما آمد؟! این چیزی که امکان ندارد، در ذهن ما مفهوم است ولی همین چیزی که امکان ندارد و ممتنع است در ذهن ما وجودی پیدا میکند و این وجود نفسی است و یکی هم لا موجود بِالوجودِ المطلق است؛ لا موجود بِالوجودِ المطلق یعنی چیزی که اصلاً وجود بر آن بار نمیشود؛ آن حقیقتی که عدم بر همۀ اطراف او گرفته است یعنی عدم مطلق. لا موجود بِالوجودِ المطلق، نه وجود مقید!
