
تبیین تفاوت حمل اولی ذاتی و حمل شایع صناعی
تحلیل جایگاه مفاهیم ذهنی و هویت وجودی اشیاء
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق تفاوت میان حمل اولی ذاتی و حمل شایع صناعی میپردازند. بحث با بررسی مثالهایی همچون مفهوم جزئی، لا مفهوم و لا ممکن آغاز میشود تا روشن گردد چگونه یک مفهوم در ذهن، هویتی مستقل مییابد که با مصداق خارجی آن متفاوت است. در ادامه، استاد با بهرهگیری از مثال معنای حرفی، به تبیین هویتِ «فیالغیر» و «بالغیر» پرداخته و آن را با فقر وجودی انسان در برابر غنای مطلق پروردگار پیوند میزنند. در بخش پایانی، با ورود به مبحث طبایع کلیه و مقولات، این نکته تبیین میشود که مفاهیم ذهنی از حیث کلیت، تحت مقولات قرار نمیگیرند، اما از حیث وجود در نفس، میتوانند به عنوان کیف نفسانی مورد بررسی قرار گیرند. این مباحث به مخاطب کمک میکند تا تفاوت میان مفهوم و مصداق را در تحلیلهای فلسفی و اعتقادی به درستی درک کند.
تبیین تفاوت حمل اولی ذاتی و حمل شایع صناعی
10وقتی شما این اشکال را مطرح کردید که جوهر را شما در تعریف افراد و انواعش اخذ میکنید، کم را در تعریف میآورید، کیف را در تعریف میآورید، وقتی که شما اینطور میکنید، چطور این جوهری را که خودتان گفتید: الإنسانُ جوهرٌ یکمرتبه در ذهن شما تبدیل به کیف میشود؟! شما خودتان گفتید: الإنسانُ جوهرٌ حساسٌ حیوانٌ ناطقٌ کذا و کذا ...
این مفهومی را که ما الآن تصور کردیم بالأخره این یک حظّی از وجود دارد. این نصیبش از وجود او را تبدیل به کیف کرده و کیف، کیف نفسانی است. این فرق بین آن حمل اوّلی و حمل شایع است. پس الآن کیفٌ بِالحملِ الشایع و جوهرٌ بِالحملِ الاوّلی.
نُجیبُکَ یا أخا الحقیقةُ بِأنَّ مجردَ کونِ الجوهرِ مأخوذاً فی تحدیدِ الإنسان لا یوجبُ أن یصیرَ هذا المجموعَ الذی هو حدُّ الإنسانِ فرداً لِلجوهرِ مندرجاً تحتَه.
صرف اینکه شما جوهر را در حدّ و در تعریف انسان بگیرد، ایجاب نمیکند که این مجموعی که حد انسان است که در اینجا گفتیم: الإنسانُ جوهرٌ قابلٌ لِلأبعادِ حساسٌ ناطقٌ، این یک جمله فرد برای جوهر بشود، این دیگر فرد برای جوهر نیست که تحت مقولۀ جوهر مندرج باشد. آن که فرد جوهر است آن انسانی است که دارد در خیابان راه میرود، آن فرد جوهر است ولی این که الآن در ذهن شماست فرد کیف است و فرد جوهر نیست.
کَما أنَّ کونَ مفهومِ الجزئی و حدِّه و هو ما یَمتَنِعُ فرضُ صدقِهِ علىٰ کثیرین عینَ نفسِه لا یوجِبُ کونه جزئیاً.
خود مفهوم جزئی چیست؟ اگر کسی از شما سؤال بکند که جزئی به چه میگویند؟! شما میگویید: ما یَمتَنِعُ فرضُ صدقِهِ علىٰ کثیرین! این یک جمله را در جواب میگویید؛ میگویید: آن است که ممتنع باشد که بر غیر از خودش صدق بکند. خب خود همین مفهوم اقتضاء نمیکند جزئی باشد لذا شما همین جزئی را در خارج به هزار نفر بهکار می برید و میگویید: هذا جزئیٌ هذا جزئیٌ هذا جزئیٌ.
