
تبیین تفاوت حمل اولی ذاتی و حمل شایع صناعی
تحلیل جایگاه وجودی و مفهومی در قضایای منطقی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق تفاوت میان دو نوع حمل در منطق و فلسفه، یعنی حمل اولی ذاتی و حمل شایع صناعی میپردازند. بحث با بررسی کیفیت نقش بستن مفاهیم در ذهن و خروج وجود از بساطت آغاز میشود و استاد توضیح میدهند که چگونه هر وجودی پس از خروج از بساطت، تحت مقولهای از مقولات قرار میگیرد. در ادامه، با تفکیک میان اتحاد مفهومی و اتحاد وجودی، روشن میشود که در حمل اولی ذاتی، ملاک، اتحاد در ماهیت و مفهوم است و صدق و کذب آن بدون نیاز به واسطه در اثبات مشخص میشود؛ در حالی که در حمل شایع صناعی، ملاک، اتحاد موضوع و محمول در وجود است. این جلسه با ارائه مثالهای کاربردی از قضایای متعارف و تحلیل جایگاه اعراض در نفس، به مخاطب کمک میکند تا مرز دقیق میان این دو نوع حمل را در استدلالهای فلسفی و علمی بازشناسد.
تبیین تفاوت حمل اولی ذاتی و حمل شایع صناعی
6پس به مبنای مرحوم آخوند وجودی که در اینجا تحقق پیدا میکند، در قالب کیف وجود پیدا میکند یعنی وجود عرضی خواهد بود که آن وجود عرضی، نه در تحت مقولۀ زمان و نه در تحت مقولۀ نسبت و نه در تحت مقولۀ مکان، هیچکدام بلکه این وجود در تحت مقولۀ کیف تحقق پیدا کرد. همانطوریکه در جلسۀ قبل عرض شد اگر اشکالی بشود که چطور ممکن است یک جوهری را که ما تصور میکنیم و یک چیزی را که تصور میکنیم که جوهر است و این یک حقیقتی را تشکیل میدهد، یک حیوانی را تصور میکنیم و خورشید را تصور میکنیم، خورشیدی که تمام مادهاش مادۀ مذاب است و اصلاً وجود ناریت بر این خورشید حاکم است و وجودش مذاب است یا ماه را تصور میکنید که وجود ماه وجود ترابی و خاک است، وقتی که این خاک را در ذهن میآورید چطور ممکن است خاکی که ماده است و این ماده یک نحوه جوهر مادی است را در تحت مقولۀ کیف بنامید؟!
مرحوم آخوند از باب خود حمل پاسخ این مسئله را دادند که ما صورت این خاک را در ذهن میآوریم و خود خاک را که در ذهن نمیآوریم، خود خاک که قابل انتقال در ذهن نیست! شما بهاندازۀ یک دانه ماش، خاک و سنگ وارد مغزتان کنید از کار میافتد و میمیرید، چه برسد به اینکه حالا بخواهید یک کرۀ ماه را در کلۀتان قرار دهید، چطور ممکن است؟! صورت این ماه و صورت این ترابیت در ذهن میآید و آن صورت به جوهریت خودش باقی است. بله! وقتی که میگویم: الآن کرۀ ماه در ذهن من هست و وقتی که میگویم: سنگ در ذهن من هست قطعاً خشب و چوب در ذهن ما نیست، سنگ در ذهن ماست. وقتی که خشب و چوب را در ذهن میآورم قطعاً حدید و آهن را در ذهن نمیآورم، همان در ذهن ماست.
