
تبیین تفاوت حمل اولی ذاتی و حمل شایع صناعی
تحلیل جایگاه وجودی و مفهومی در قضایای منطقی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق تفاوت میان دو نوع حمل در منطق و فلسفه، یعنی حمل اولی ذاتی و حمل شایع صناعی میپردازند. بحث با بررسی کیفیت نقش بستن مفاهیم در ذهن و خروج وجود از بساطت آغاز میشود و استاد توضیح میدهند که چگونه هر وجودی پس از خروج از بساطت، تحت مقولهای از مقولات قرار میگیرد. در ادامه، با تفکیک میان اتحاد مفهومی و اتحاد وجودی، روشن میشود که در حمل اولی ذاتی، ملاک، اتحاد در ماهیت و مفهوم است و صدق و کذب آن بدون نیاز به واسطه در اثبات مشخص میشود؛ در حالی که در حمل شایع صناعی، ملاک، اتحاد موضوع و محمول در وجود است. این جلسه با ارائه مثالهای کاربردی از قضایای متعارف و تحلیل جایگاه اعراض در نفس، به مخاطب کمک میکند تا مرز دقیق میان این دو نوع حمل را در استدلالهای فلسفی و علمی بازشناسد.
تبیین تفاوت حمل اولی ذاتی و حمل شایع صناعی
5هیچوقت شده است که شما عکسی را بدون شکل و بدون صورت ببینید؟! معنا ندارد، این مربوط به عالم معانی و قضایای کلیه است. اگر یک شیء متشخصی را احساس کنید، آن شیء متشخص باید ـ البته باید ندارد چون بالأخره اینها یک مباحث دیگری دارد، آنچه را که به این نحوه در متعارف ما و درخور فهم عادی ما است [این است که] ـ دارای صورت باشد، حالا چه تشخص تشخص مادی باشد که در این دنیا دارای صورت است و چه تشخص تشخص برزخی و مثالی باشد که آنهم دارای صورت است. یا مانند افرادی که در حالت بیداری مکاشفهای برای آنها پیدا میشود و اینها در حال بیداری یک قضیهای را مشاهده میکنند و یک حادثهای را میبینند، تمام اینها صوری هستند که در این صور خود آن حقیقت شخص وجود و حضور دارد نهاینکه فقط صورت باشد.
وقتی که شما پدرتان را در خواب میبینید که چند سال است از دنیا رفته است، صورت او را نمیبینید بلکه پدرتان را در خواب میبینید و آنچه را که در خواب میبینید با آنچه را که فیلمی از ایشان گرفتید و در آن فیلم او را مشاهده میکنید، دوتا است! وقتی که او را در فیلم میبینید میگویید که عکس او را دیدم نهاینکه آن حقیقت پدر را مشاهده کردم. یااینکه وقتی عکس او را روی کاغذ میبینیم نمیگوییم که پدر من همین حقیقت است، چرا به او سلام نمیکنید؟! عکس او را میبینید. اما آنچه را که در خواب میبینید، نمیگویید که من عکس او را در خواب دیدیم؛ دیشب عکس پدرم را در خواب دیدم که داشت با من حرف میزد. دیشب عکس پدرم را دیدم و فیلم ویدئویی که از پدرم گرفته شده است را دیدم، نه! چه فیلمی؟! چه عکسی؟! خودش را دیدم و ارتباطی که با او برقرار میکنید ارتباطی است که در دنیا برقرار میکردید منتها الآن آن بدن مادی که دستخوش کون و فساد بود و لحمیت، عظمیت، بشره و شعر و اینها داشت، ازبین رفته و بهجای آن بدن مثالی آمده است. بدن عوض شده [ولی] پدر همان است. بدن عوض شده ولی پدربزرگ همان است و پدربزرگ هیچ تفاوتی نکرده است! الآن به این شکل بود و فردا به یک شکل دیگر. الآن من با لباس قهوهای آمدم و فردا شب با لباس سبز میآیم ولی من فرق نکردم بلکه لباس را عوض کردم. این لباس را میگذارم روی چوبرخت و یک لباس دیگر میپوشم. در این مسئله هم همینطور است ولی الآن که آن بدن، بدن مادی نیست باز شما میبینید که خصوصیات دارد، عوارض دارد، رنگش فرق میکند و چهرهاش فرق میکند؛ اینجا سیاه است و آنجا قرمز است، مویش سفید است. لباسی که پوشیده سفید است، اینها عوارض کیف هستند. آن قدی که دارد کمّ است و آن شکلی که دارد؛ سر و دست و پا و اینها را وضع میگویند. فرض کنید به رنگی که چهره دارد کیف میگویند. صحبتی که با انسان میکند و بشاشیت او کیف اوست یعنی عرضی است که وقتی که اخم میکند باز در اینجا آن حالت عوض میشود و تبدیل به حالت دیگر میشود و کیف عوض میشود یعنی آن عرضی که با آن عرض با آن شخص مواجهه میشویم، آن اعراض دائماً در حال تغییر و تبدل هستند و اسم این عرض را کیف میگذارند.
