
تبیین تفاوت حمل اولی ذاتی و حمل شایع صناعی
تحلیل جایگاه وجودی و مفهومی در قضایای منطقی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق تفاوت میان دو نوع حمل در منطق و فلسفه، یعنی حمل اولی ذاتی و حمل شایع صناعی میپردازند. بحث با بررسی کیفیت نقش بستن مفاهیم در ذهن و خروج وجود از بساطت آغاز میشود و استاد توضیح میدهند که چگونه هر وجودی پس از خروج از بساطت، تحت مقولهای از مقولات قرار میگیرد. در ادامه، با تفکیک میان اتحاد مفهومی و اتحاد وجودی، روشن میشود که در حمل اولی ذاتی، ملاک، اتحاد در ماهیت و مفهوم است و صدق و کذب آن بدون نیاز به واسطه در اثبات مشخص میشود؛ در حالی که در حمل شایع صناعی، ملاک، اتحاد موضوع و محمول در وجود است. این جلسه با ارائه مثالهای کاربردی از قضایای متعارف و تحلیل جایگاه اعراض در نفس، به مخاطب کمک میکند تا مرز دقیق میان این دو نوع حمل را در استدلالهای فلسفی و علمی بازشناسد.
تبیین تفاوت حمل اولی ذاتی و حمل شایع صناعی
3تعریف حرکت جوهری
شما رنگ این صفحه را هزار مرتبه هم تغییر بدهید؛ از سفیدی به سبزی، از سبزی به سیاهی، از سیاهی به زردی و از زردی به قرمزی تغییر بدهید، باز صفحه صفحه است یعنی آن حقیقت و کُنه آن تغییر پیدا نمیکند و جنسش از درخت، چوب، الیاف و امثالذلک است. اگر این صفحه بخواهد تغییر پیدا کند حتماً باید یک حرکت جوهری در ذات این صفحه انجام بشود تا آن را از یک مرتبۀ صوری به مرتبۀ دیگر صوری برساند و این حرکت در صورت را حرکت جوهری مینامند. خیال میکنم این مطلب ظاهراً از دیدگاه مرحوم آخوند مخفی مانده است تااینکه قائل به این مطلب در مورد کیف هستند. علیٰکلّحال بحث کیف خواهد آمد. بنابراین ...
نمونههایی از اقسام اعراض عارض بر جوهر
تلمیذ: کیف یعنی چه؟ به چه معناست؟
استاد: کیف به معنای یکی از اعراض است. هر شیئی حالا چه مادی و چه مجرد، حالاتی به خود میگیرد و اعراضی بر آن بار میشود. الآن این کتاب را که درنظر بگیرید، جنس این کتاب ماده است و اسم همان مادۀ سلولزی که این کاغذها را تشکیل میدهد جوهر میگذاریم. این اسمش جوهر است و بعد اعراضی بر این عارض میشوند که یکی از آن اعراض کمّ است. الآن شما دارید این کمّ را ملاحظه میکنید که بر این کتاب عارض شده است، این یک عرض است و یک عرض دیگری که باز بر این جوهر عارض میشود کیف است. این رنگ زردی که الآن بر این کاغذ است، کیف است. یکی از اعراضی که بر این عارض میشود مکان است؛ این کتاب باید در یک مکانی قرار بگیرد و بین هوا و زمین که نمیتواند قرار بگیرد! حتی اگر بین هوا و زمین هم قرار بگیرد متحیّز است یعنی یک مکانی را اشغال میکند. یکی از این اعراض زمان است، بالأخره این در یک زمانی وجود پیدا کرده و همراه با زمان پیش میرود. یکی از این اعراض تعلق و تملک است. این بالأخره صاحبی دارد و بی صاحب نیست و بالأخره کسی این را خریده و صاحبش اینجا نشسته است و خلاصه نمیشود چشم طمع به این کتاب باز کرد!! اینها اعراضی است که بر این جوهر و بر این موجود مادی عارض میشود یعنی یک موضوعی میخواهد ـ منظور از بهعنوان جوهر، موضوع است ـ که عبارت از یک امر پیشفرض شده است که عبارت از یک مسئلهای است که ما این را احساس میکنیم و بعد روی آن پیشفرض یک مسائلی بار میشود؛ روی آن کمّ بار میشود و تعلق بار میشود.
