اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین تفاوت حمل اولی ذاتی و حمل شایع صناعی

تحلیل جایگاه وجودی و مفهومی در قضایای منطقی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق تفاوت میان دو نوع حمل در منطق و فلسفه، یعنی حمل اولی ذاتی و حمل شایع صناعی می‌پردازند. بحث با بررسی کیفیت نقش بستن مفاهیم در ذهن و خروج وجود از بساطت آغاز می‌شود و استاد توضیح می‌دهند که چگونه هر وجودی پس از خروج از بساطت، تحت مقوله‌ای از مقولات قرار می‌گیرد. در ادامه، با تفکیک میان اتحاد مفهومی و اتحاد وجودی، روشن می‌شود که در حمل اولی ذاتی، ملاک، اتحاد در ماهیت و مفهوم است و صدق و کذب آن بدون نیاز به واسطه در اثبات مشخص می‌شود؛ در حالی که در حمل شایع صناعی، ملاک، اتحاد موضوع و محمول در وجود است. این جلسه با ارائه مثال‌های کاربردی از قضایای متعارف و تحلیل جایگاه اعراض در نفس، به مخاطب کمک می‌کند تا مرز دقیق میان این دو نوع حمل را در استدلال‌های فلسفی و علمی بازشناسد.

تبیین تفاوت حمل اولی ذاتی و حمل شایع صناعی

2
  • آن تغییر و کیفیتی که برای نفس پیدا می‌شود هم‌چون تغییر و کیفیتی است که برای اجسام در خارج پیدا می‌شود و اسم آن را کیف می‌گذارند. چطور اینکه در خارج صورت یک شیء تغییر پیدا می‌کند و لونش تغییر پیدا می‌کند و حالتش به حالت دیگر تغییر پیدا می‌کند و تمام اینها به تمام اقسام خودش داخل در تحت مقولۀ کیف است، همین‌طور تغییر و تحولی که نفس پیدا می‌کند هم در تحت مقولۀ کیف است. وقتی شخصی یک فحش به شما می‌دهد شما یک‌مرتبه رنگ صورتتان قرمز می‌شود، این قرمز شدن رنگ صورت حکایت از یک تحول باطنی می‌کند که اول باطن متحول شده است و بعد این تحول در باطن بر چهره اثر می‌گذارد. یا وقتی شخصی یک خبر خوشی برای ما بیاورد یک‌مرتبه حالت بهجت و حالت سرور برای ما پیدا می‌شود که این ناشی از آن تغییر و تحول باطنی است یعنی کیف نفس از این مرتبه به مرتبۀ دیگر تغییر پیدا کرده است؛ از مرتبۀ عادی بودن به مرتبۀ غضب، از مرتبۀ غضب به مرتبۀ شهوت، از مرتبۀ شهوت به مرتبۀ ابتهاج و از مرتبۀ ابتهاج به مرتبۀ تفکر و تعقل، در تمام این تغییرات و تحولاتی که پیدا می‌شود آن وضع نفس کیفش عوض می‌شود. این مطلب را در اینجا بگویم و روی این قضیه فکر کنید تا بعد به مسئلۀ دیگر برسیم.

  • در بحث تجرد که بعداً صحبت خواهد شد به‌خصوص در مبحث نفس در جلد ششم اسفار، در آنجا مرحوم آخوند نفس را مجرد و قابل برای تجرد بیشتر می‌دانند. اشکالی که در اینجا مطرح است این است که چطور ممکن است که یک امر مجرد که باید به‌واسطۀ اشتداد در مرتبۀ تجرد به آن نقطۀ کمالی خودش برسد با صرف تغییر و تحول کیفی می‌تواند به آن مطلب دست پیدا کند؟ این یکی از اشکالات بسیار مهمی است که بر این مبنا وارد شده است. یعنی وقتی که ما قائل به تجرد نفس هستیم و نفس مجرد را قابل برای استکمال می‌دانیم، با صرف تغییر کیف چطور ممکن است که کمال و آن مرتبۀ استکمالی و تجرد تامّ برای شیء حاصل بشود بدون اینکه حرکت جوهریه بخواهد در آن وجود نفس که وجود جوهر است، در آنجا وارد بشود؟