اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مبانی و حقیقت وجود ذهنی در فلسفه اسلامی

تحلیل تفاوت حمل اولی ذاتی و حمل شایع صناعی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مبانی وجود ذهنی و حل اشکالات پیرامون آن می‌پردازند. بحث با تفکیک میان دو نوع حمل آغاز می‌شود؛ حمل اولی ذاتی که ناظر به مفهوم و ذاتیات یک شیء است و حمل شایع صناعی که به اتحاد وجودی در خارج اشاره دارد. استاد با بهره‌گیری از این تفکیک، به بررسی چگونگی حضور جواهر و اعراض در ذهن پرداخته و این پرسش را مطرح می‌کنند که آیا حضور این مفاهیم در ذهن، به معنای تغییر ماهیت آن‌هاست یا خیر. در ادامه، با تکیه بر دیدگاه‌های فلسفی، تبیین می‌شود که چگونه نفس با پذیرش این صور، دچار تحولی از سنخ کیف نفسانی می‌شود. این جلسه با هدف گشودن کلید ورود به مباحث پیچیده‌تر وجود ذهنی و رفع تناقضات ظاهری در قضایای فلسفی، راهکاری دقیق برای فهم نسبت میان ذهن و واقعیت خارجی ارائه می‌دهد.

مبانی و حقیقت وجود ذهنی در فلسفه اسلامی

8
  • این ذهنی که الآن این صورت در آن پیدا شده آیا تغییری در آن پیدا شد یا نه؟ نمی‌توانیم بگوییم: نشد. این تغییری که پیدا شد کیفش عوض شد؛ یعنی کیف نفسانی در اینجا ...

  • البته ما بعداً راجع به این قضیه صحبت می‌کنیم و نظر خودمان را راجع به وجود ذهنی می‌دهیم. فعلاً نظر مرحوم آخوند را داریم در اینجا مطرح می‌کنیم که ایشان همۀ این وجودات ذهنی را از باب کیف نفسانی می‌گیرد. بنابراین در اینجا اشکالی وارد نمی‌شود که چطور یک جوهر تبدیل به کیف می‌شود؛ جوهر به کیف تبدیل نمی‌شود بلکه جوهر از نقطه‌نظر ماهیتی، تبدیل به آن عرض نمی‌شود. وقتی که شما یک کبوتر را در ذهن می‌آورید، از نظر ماهیتی آن کبوتر شما به کلاغ تبدیل نمی‌شود بلکه آن جوهر سر جای خودش باقی است. این از نقطه‌نظر ماهیتی است. ولی از نقطه‌نظر وجودی این جوهر چون قائم به ذهن است و باعث تغییر در ذهن شده است، این داخل در تحت مقولۀ کیف خواهد شد.

  • فلهذا ما امثال این قضایا خیلی داریم که خود قضیه یک معنایی را می‌رساند ولی وجودش مسئلۀ دیگری را ثابت می‌کند. فرض کنید می‌گوییم: العدمُ المطلق لا یُخبَرُ عنه، العدمُ المطلق لا یکونُ موجوداً؛ عدم مطلق موجود نیست. «نیستی» موجود نیست و درست هم هست. این که شما می‌گویید: نیستی و عدم مطلق موجود نیست، این درست است چون عدم مطلق وجود خارجی ندارد. اما همین مفهومی که الآن شما تصور کردید، وجود دارد یا ندارد؟! پس این نافی خودش نیست بلکه این دارد حکایت از ماوراء ذهن می‌کند در خارج، قضیۀ ما قضیۀ صادقه می‌شود و چون خودش یک وجودی را در ذهن برای خودش باز کرده است این حمل شایع صناعی می‌شود و قضیۀ ما قضیۀ وجودیه می‌شود. و امثال‌ذلک که خب نظایر زیاد دارد مثلاً می‌گوییم: الجزئی ما لا یَصدُقُ علی کثیرین؛ مفهوم جزئی آن است که بر کثیرین صدق نکند مانند مفهوم زید و مفهوم عمرو و مفهوم خالد، این زید آن کسی است که بر کثیرین صدق نمی‌کند! وقتی که می‌گویم: آقای فلانی، ـ أعلی الله مقامه و رفع فی الخلد جنابه بعد از مائة سنوات، بعضی‌ها می‌گفتند: عمر کذا را به بلندی آفتاب و... حرف است دیگر بالأخره حرف است و از دهان بر‌آید! ـ این جزئی است و صدق بر کثیرین نمی‌کند بلکه صدق بر یک نفر می‌کند که دارای این خصوصیات و دارای این شکل و شمایل است.