
مبانی و حقیقت وجود ذهنی در فلسفه اسلامی
تحلیل تفاوت حمل اولی ذاتی و حمل شایع صناعی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مبانی وجود ذهنی و حل اشکالات پیرامون آن میپردازند. بحث با تفکیک میان دو نوع حمل آغاز میشود؛ حمل اولی ذاتی که ناظر به مفهوم و ذاتیات یک شیء است و حمل شایع صناعی که به اتحاد وجودی در خارج اشاره دارد. استاد با بهرهگیری از این تفکیک، به بررسی چگونگی حضور جواهر و اعراض در ذهن پرداخته و این پرسش را مطرح میکنند که آیا حضور این مفاهیم در ذهن، به معنای تغییر ماهیت آنهاست یا خیر. در ادامه، با تکیه بر دیدگاههای فلسفی، تبیین میشود که چگونه نفس با پذیرش این صور، دچار تحولی از سنخ کیف نفسانی میشود. این جلسه با هدف گشودن کلید ورود به مباحث پیچیدهتر وجود ذهنی و رفع تناقضات ظاهری در قضایای فلسفی، راهکاری دقیق برای فهم نسبت میان ذهن و واقعیت خارجی ارائه میدهد.
مبانی و حقیقت وجود ذهنی در فلسفه اسلامی
7تعریف معلوم بالذات
آن حالتی که برای نفس حاصل است، اسم آن حالت را همانطوریکه عرض کردیم معلوم بالذات میگذاریم و آن معلوم بالذات عبارت از تغییر و تحوّلی است که در نفس پیدا میشود. تغییر و تحوّل جوهر نیست، تغییر و تحوّل عرض نیست، آن تغییر و تحوّل در نفس بهاصطلاح و عبارت مرحوم آخوند عبارت از کیف نفسانی است. همانطوریکه الآن رنگ این آب سفید است بعد شما یک مایع قرمزرنگ در آن میریزید و با حفظ جوهریت، عرضش تغییر میکند، بعد یک مادۀ سیاهرنگ میریزید و با حفظ جوهریت، عرضش تغییر میکند، همینطور نفس یک حقیقتی جوهری است که جوهرش جوهر مجرد است و این جوهر دارای عوارضی است؛ عرضی به نام عرض کیف دارد و وقتی که تغییر و تحوّلاتی برای او پیدا میشود یعنی کیف و چگونگی، آن چگونگی نفس از حالتی به حالت دیگر درمیآید، درحالیکه آن چگونگی عبارت از همین جوهر بالذات است.
بنابراین مرحوم آخوند با این بیانی که فرمودند در اینجا دو مطلب را رساندند؛ مطلب اول اینکه هرچه از جواهر و اعراض در ذهن بیاید، خود آن جواهر و اعراض میآید، نه چیز دیگر! تصور شما از زمان، موجب تبدّل این تصور به مکان نخواهد شد. وقتی که شما زمانی را دارید در ذهنتان تصور میکنید، واقعاً زمان را تصور میکنید، نه شتر و طیاره! وقتی که یک جوهری را تصور میکنید واقعاً آن جوهر در ذهن شما میآید مثلاً آهن یا چدن یا مثلاً جوهری در ذهن شما میآید که جوهر مجرد باشد؛ ملکی را تصور میکنید، ملائکه و عقل را تصور میکنید، تصور قوای روحانی و انوار میکنید، تصور عالم عقول را میکنید، تصور صور مجرده را میکنید، تمام این تصورات واقعاً او در نظر میآید، نه چیز دیگر! پس به حمل اوّلی ذاتی همانی که در ذهن میآید خودش است، نه چیز دیگر! این مسئلۀ اول بود.
مسئلۀ دوم اینکه وقتی این در ذهن میآید به معنای اینکه ذهن ظرف برای او است و جایگاه برای وجود او است و ذهن به این وجود میدهد. این موضوع ما در ذهن جا باز میکند و ذهن را باز میکند منتها نه باز کردن مادی بلکه باز کردن مجرد! تجردش را بیشتر میکند و وسعت به آن میدهد. بچه وقتی که بهدنیا میآید چرا هرچه بزرگتر میشود بازتر میشود؟ چون معلوماتش اضافهتر میشود. شما اگر یک بچه را از وقتی که بهدنیا میآید داخل یک صندوق بکنید و فقط همینطوری شیر در دهانش بریزید و از آنطرف هم دفع کند، اصلاً هیچ چیزی متوجه نیست و نمیفهمد. اما این بچه وقتی که بهدنیا میآید کمکم شروع میکند محیط اطراف را برای خودش کشف میکند؛ کشف مجهولات اطراف خودش را میکند؛ اول نگاه به قرمزی میکند و بعد به نارنجی و... نگاه به پستانکش و آن اسباببازیاش میکند و کمکم کمکم هرچه بزرگتر میشود مدام معلومات به او اضافه میشود، خودش هم کمک میکند مدام این ذهنش باز میشود، باز میشود، تجرد پیدا میکند تا بعد با ریاضات نفسانی به آن مرتبۀ تجرد تام میرسد.
