
مبانی و حقیقت وجود ذهنی در فلسفه اسلامی
تحلیل تفاوت حمل اولی ذاتی و حمل شایع صناعی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مبانی وجود ذهنی و حل اشکالات پیرامون آن میپردازند. بحث با تفکیک میان دو نوع حمل آغاز میشود؛ حمل اولی ذاتی که ناظر به مفهوم و ذاتیات یک شیء است و حمل شایع صناعی که به اتحاد وجودی در خارج اشاره دارد. استاد با بهرهگیری از این تفکیک، به بررسی چگونگی حضور جواهر و اعراض در ذهن پرداخته و این پرسش را مطرح میکنند که آیا حضور این مفاهیم در ذهن، به معنای تغییر ماهیت آنهاست یا خیر. در ادامه، با تکیه بر دیدگاههای فلسفی، تبیین میشود که چگونه نفس با پذیرش این صور، دچار تحولی از سنخ کیف نفسانی میشود. این جلسه با هدف گشودن کلید ورود به مباحث پیچیدهتر وجود ذهنی و رفع تناقضات ظاهری در قضایای فلسفی، راهکاری دقیق برای فهم نسبت میان ذهن و واقعیت خارجی ارائه میدهد.
مبانی و حقیقت وجود ذهنی در فلسفه اسلامی
6وقتی که شما در ذهنتان گوسفند را تصور میکنید این جوهر با خصوصیاتی که در خارج دارد، سوای آن وجود، به وجود کاری نداریم، گوسفند هفتاد کیلویی که در ذهن شما نمیآید، غیر از وجود، سایر خصوصیات دیگری که دارد از شکل، از قیافه، از کیفیتش، از ماهیتش، آن گوسفند در ذهن شما میآید. صبح از خواب بلند میشوید میگویید: برویم یک گوسفند بخریم بیاییم ولیمه بدهیم، اینکه میگویید: برویم یک گوسفند بخریم و بیاییم ولیمه بدهیم، اینکه شما این را تصور میکنید، بهسمت چه میروید؟ بهسمت آنجایی که گوسفند میفروشند، نمیروید بهسمت آنجایی که شتر میفروشند، نمیروید بهسمت ترمینال مسافربری که اتوبوس در آنجا هست بلکه بهسمت آغل میروید به آنجایی که گوسفندان در آنجا هستند. چرا؟ چون شما در ذهنتان این ماهیت را آوردید و ماهیت دیگری در ذهن نیاوردید.
بناءًعلیٰهذا شما در اینجا این جوهر را تصور کردید، این جوهری را هم که در ذهن تصور کردید همراه با عرض است؛ فرض کنید که پشمش سفید است. بچۀ شما میگوید که آقاجان برو یک گوسفندی برایم بخر که سفید باشد، قشنگ باشد. میگویید: یک گوسفندی میخرم سفید باشد، چشمهایش هم سیاه باشد، ششماهه هم باشد تا در اینجا نگه داریم، شما هم با آن کیف کنید و خانه را هم بههم بزند، اینها خوش باشند حالا خانه را هم کثیف کرد اشکال ندارد. این که الآن شما میگویید، رنگی که برای این گوسفند در ذهن آوردید، این رنگ چیست؟! عرض است. شکلی را که برایش آوردید عرض است. آن حجمی را که برایش آوردید که عبارت از جسم تعلیمی آن است آن عبارت از عرض است. تحیّز؛ مکانی را که گرفته عرض است. تمام اینها عرض میشود.
خب این را که الآن شما در ذهن آوردید واقعاً مفهوم عرض را در ذهن آوردید و واقعاً مفهوم جوهر را در ذهن آوردید ولی همین وقتی که در ذهن آمد، آن احساسی که برای شما پیدا میشود ـ صحبت در آن است ـ آن احساس در تحت مقولۀ جوهر است؟ آن احساس در تحت مقولهای است بالأخره وجودی است. شما حالتان با سابق فرق کرد و الآن در ذهن شما گوسفند هست و دارید ماشین را روشن میکنید بروید گوسفند بخرید، چرا دیروز این کار را نکردید؟! چون احساس شما در دیروز چیز دیگری بود و الآن چیز دیگری است. این چیز دیگر، چیست؟ این چه چیزی است که دیروز نبود و الآن هست؟ با اینکه دهتا مقوله بیشتر نداریم حالا ما میگوییم: یازدهتا مقوله داریم؛ یک مقولۀ جوهر است و نُهتا مقولۀ عرض است. حالا دهتا مقولۀ عرض بنا بر اینکه حرکت هم جزو مقولات باشد، بعضیها حرکت را جزو وجود گرفتهاند! این دهتا مقولهای که الآن ما داریم، این وجودی است که الآن در اینجا حاصل شد و این وجود الآن هست و دیروز نبود. این وجود داخل در تحت چه مقولهای از مقولات است؟ آیا داخل در تحت مقولۀ جوهر است؟ درحالیکه ما عرض و اینها را هم در ذهن آوردیم. آیا این وجود ما داخل در تحت مقولۀ عرض است؟ پس چطور ممکن است یک جوهر که جوهر مادی است، میخواهد در نفس قرار بگیرد؟! چطور ممکن است یک عرض در نفس قرار بگیرد؟! کم، چطور ممکن است در نفس قرار بگیرد و درعینحال هم این کم، کم باشد؟!
