اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تأثیر تجرد نفس بر ادراک حقایق عقلی

نقش سنخیت میان مدرک و مدرک در درک معانی کلی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین کیفیت ادراک نفس انسانی و رابطه میان تجرد نفس با درک حقایق کلی می‌پردازند. محور اصلی بحث بر این پایه استوار است که ادراک امور عقلی، نه از طریق انتزاع ذهنیِ صرف، بلکه در گروِ ایجاد سنخیت و قرب وجودی میان مدرِک و مدرَک است. استاد با استناد به آیۀ «وَلَقَدۡ عَلِمۡتُمُ ٱلنَّشۡأَةَ ٱلۡأُولَىٰ»، توضیح می‌دهند که چگونه نفس با عبور از تعلقات دنیوی و نشئۀ اولیٰ، به عالم مثال و سپس به عالم عقول و اسماء الهی صعود می‌کند. در این مسیر، معاشرت‌های دنیوی و اشتغال به امور مادی به عنوان عواملی برای انحطاط نفس و کاهش قدرت ادراک معرفی می‌شوند. در نهایت، جلسه با تأکید بر این نکته به پایان می‌رسد که هرچه نفس با ریاضت و مراقبت، لطافت و تجرد بیشتری یابد، عقل در قیاسات و استنتاجات خود به واقعیت نزدیک‌تر شده و حقایق را با شفافیت بیشتری مشاهده می‌کند.

تأثیر تجرد نفس بر ادراک حقایق عقلی

4
  • بیان امورات ممنوعه در معاشرت انسان

  • چرا می‌گویند: انسان باید به امور کلی و عقلانی توجه کند؟! چرا می‌گویند: انسان نباید حکایت و رمان و قصص را بخواند؟! چرا می‌گویند: انسان نباید به مسائل و اخبار روزمره توجه کند؟! چرا می‌گویند: انسان نباید به صور و افلاک توجه کند؟! چرا می‌گویند: انسان نباید به غیبت و تهمت توجه کند؟! چرا می‌گویند: انسان نباید با بچه‌ها معاشرت کند؟! چرا می‌گویند: انسان نباید با افرادی که از نظر فکری پایین‌تر از خودش هستند خیلی معاشرت داشته باشد؟! در کتب فلاسفه و حکما هست که اینها در معاشرت با زوجات خودشان به حداقل اکتفا می‌کردند! چرا؟! برای چیست؟! به‌خاطر اینکه ارتباط با این‌گونه امور موجب انحطاط می‌شود و موجب این می‌شود که نفس از آن مرتبۀ ترقی خودش پایین بیاید! شما یک ساعت بنشینید و با زنتان در منزلتان صحبت کنید می‌بینید که آخر یا سر از غیبت درآورد یا سر از تهمت درآورد! هیچ اصلاً آدم نیستند که یک ساعت بنشینند و قشنگ حرف درست بزنند یعنی [نمی‌شود] از اول که استارت می‌زنند تا آن وقتی که تمام می‌کنند حرفشان حرف درست باشد! بالأخره می‌بینید رفت رفت رفت [و سر از غیبت و ... درآورد]. اگر انسان متوجه باشد صاف جلویش را بگیرد [خوب است] والاّ یک‌دفعه در آخر می‌بینی سر از کجا درآورد؛ غیبت، تهمت، نمّامی و به‌هم ریختگی و فلان! یک آشوبی در این دل به‌پا شد. همۀ اینها به‌خاطر چیست؟! به‌خاطر انحطاط نفس است! حالا اصلاً بعضی‌ها لازمۀ ذاتیشان این است، حالا به این کاری نداریم! و الذاتیُ لا یتغیَّر و لا یَتبدَّل. ولی اگر فرد دیگری بخواهد خودش را در آن مرتبه دربیاورد ضرر کرده و خسران پیدا کرده است!

  • لزوم محدودیت و تحت کنترل بودن معاشرت انسان با افراد

  • معاشرت باید محدود و در تحت کنترل باشد! انسان باید در جایی که می‌خواهد از آن زمینه خارج شود مواظب باشد تا آنکه [دچار خسران] نشود. یا فرض کنید [در معاشرت] با بچه‌ها هم همین است؛ یک وقت انسان مقداری معاشرت می‌کند که این عیبی ندارد ولی یک وقت در میان آنها می‌آید و خودش را مانند آن رتبه قرار می‌دهد، طبعاً می‌بیند که از آن حال‌وهوای ترقی و رقاع افتاد! مثلاً در مجالسی بروید و شرکت کنید که افراد عامی هستند، ببینید در چه مسائلی صحبت می‌کنند و حرف می‌زنند! از اول که می‌آیند از این‌طرف، آن‌طرف، زمان، بنزین، نفت، اوضاع و احوال، گرما، سرما و اینها صحبت می‌کنند و در آخر وقتی که آدم بیرون می‌آید، با یک قلب خسته و با یک [حال بد] بیرون می‌آید! مگر اینکه ذهن خودش را متوجه کند و از این جوّ بیرون کند!