
کیفیت ابداع صور ذهنی توسط نفس
نقش وحدت در معرفت و لزوم متابعت از حق
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه، بحث فلسفی پیرامون کیفیت اتصاف نفس به صور مدرکه را تبیین میکنند. ایشان با نقد دیدگاه حلولی بودنِ صور در نفس، به تبیین دیدگاه ابداعی میپردازند که در آن نفس، خالقِ صور ذهنی است. در ادامه، این بحثِ دقیقِ فلسفی به یک اصلِ مهمِ تربیتی و سلوکی پیوند میخورد: ضرورتِ ایجادِ وحدت و سنخیت میانِ سالک و حقایقِ هستی برای حصولِ معرفتِ حقیقی. استاد با نقدِ رفتارهای احساسی و ظاهربینانه، تأکید میکنند که معرفتِ واقعی، فراتر از تخیلات و ساختههای ذهنی است و تنها با نزدیک شدنِ حقیقی به حق و کنار گذاشتنِ حجابهای اعتباری حاصل میشود. در پایان، ایشان با اشاره به حوادثِ اخیر، بر لزومِ استقامت بر موازینِ حق و پرهیز از انحرافاتِ ناشی از احساساتگرایی تأکید کرده و ثباتِ نفس در برابرِ تقدیراتِ الهی را نشانهی کمالِ سالک میدانند.
کیفیت ابداع صور ذهنی توسط نفس
4لزوم تلاش برای نزدیک شدن به حق
این نکته خیلى نکتۀ مهمى است که انسان معرفتى را که پیدا میکند... انسان باید درصدد این باشد که خود را به حق نزدیک کند! از اعتبارات و از احساس بیرون بیاید و خود را به حق نزدیک کند و فاصلۀ بین خود و حق را بردارد. آنوقت حق در اینجا مىآید و خود را به واقع نشان مىدهد! حق در اینجا مىآید و آنچه را که هست بیان مىکند. اما اگر آمدیم و بین خود و حق فاصله انداختیم و قبل از اینکه به حق بگراییم آمدیم ملاکات و مسائل دیگر را درنظر گرفتیم، اگر اینطور هست بنابراین دیگر در اینجا اشکال متوجۀ خود ما است!
وضوح دائمی حق
حق همیشه روشن و واضح است و نیازى به حاجب و پاسبان و درگاه ندارد، حق مشخص است دو دوتا چهارتا! نیاز به پاسبان، درگاه، فرار کردن، مخفیانه در گوش گفتن و نیاز به اینطرف و آنطرف ندارد بلکه واضح و روشن است و مسئله دو دوتا چهارتاست.
در همین سفر اخیرى که مشهد مشرف بودم با یک شخصى برخورد کردم. یک شخصى از قول شخصى نقل مىکرد که فلانى اینقدر محبت تو را دارد که همینطور براى تو گریه مىکند و دوستدار [شماست]. من هم گفتم که اى حقهباز! همینطور [گفتم و] معطل نکردم! [گفت که] چرا این حرف را مىزنید؟ گفتم که چون حقهباز است! گفت که به چه دلیل مىگویید که حقهباز است؟ گفتم که این محبتى که به من دارد بر چه اساسى است؟ و اینکه الآن متأثر است بر چه اساسى است؟ اگر براساس واقع است خب من که درِ منزل را نبستهام، بلند شود بیاید مرا هدایت کند! اگر مرا دوست دارد و از اینکه مىبیند من گمراه هستم ناراحت است خب بلند شود بیاید مرا هدایت کند. ما در را بر روى کسى نبستیم، اینجا بیاید و هدایت کند. اگر من دیدم مطالب او حق است صحبت مىکنیم و مىپذیرم و اگر دیدم باطل است [نمیپذیرم] و این مقدار هم به لطف و فضل خدا در خودم مىبینم که اگر مسئلۀ حقى بود، بدون هیچگونه رودربایستی بپذیرم. اما اینکه نمىآید و درعینحال این مسئله را مطرح مىکند بر چه اساسى است؟ مىترسد از اینکه در اینجا بیاید و آنچه را که دارد ازدست بدهد؟! خب تو این مقدار به حقانیت راهت اعتقاد ندارى؟ بلند شو بیا! مىترسى از اینکه تنها بیایى؟ عیب ندارد ﴿وَٱدۡعُواْ مَنِ ٱسۡتَطَعۡتُم مِّن دُونِ ٱللَهِ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ﴾1 هر کسى را هم مىخواهى با خودت بیاور! من نمىگویم که تنها بیا، ده نفر یا صد نفر با خودت بیاور در اینجا حرف بزن. اما اگر آمدى و محکوم شدى و درقبال آن صد نفر هم جواب ندادى آنگاه اگر بر دینت باقى ماندى به تو حقهباز مىگویم! بله، اگر آمدی و مرا محکوم کردی و من نپذیرفتم آنوقت من حقهباز مىشوم ولى اگر شما آمدید و هر کسى را ﴿وَٱدۡعُواْ مَنِ ٱسۡتَطَعۡتُم مِّن دُونِ ٱللَهِ﴾ در اینجا بیاورید در هر مقولهاى، در هر مسئلهای، در هر اشکالى و در هر شبههای، بلند شوید بیایید حرف بزنید، زبان را که از شما نگرفتهاند! بلند شوید بیایید حرف بزنید. وقتى این حرف را به آن شخص زدم ساکت شد. گفتم که حالا اقرار مىکنید که این کشک است و همۀ اینها تخیل است؟!
- . سوره هود (11) آیه 13. انوار الملکوت، ج 2، ص 72:
«و از خدا گذشته، هر کس را که در عالم وجود سراغ دارید و در قدرت و استطاعت شما هست، در آوردن این ده سوره به کمک طلبید و از نیروى او بهرهگیرى کنید؛ اگر در این گفتارتان راست مىگویید!»
- . سوره هود (11) آیه 13. انوار الملکوت، ج 2، ص 72:
