اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

کیفیت ابداع صور ذهنی توسط نفس

نقش وحدت در معرفت و لزوم متابعت از حق

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه، بحث فلسفی پیرامون کیفیت اتصاف نفس به صور مدرکه را تبیین می‌کنند. ایشان با نقد دیدگاه حلولی بودنِ صور در نفس، به تبیین دیدگاه ابداعی می‌پردازند که در آن نفس، خالقِ صور ذهنی است. در ادامه، این بحثِ دقیقِ فلسفی به یک اصلِ مهمِ تربیتی و سلوکی پیوند می‌خورد: ضرورتِ ایجادِ وحدت و سنخیت میانِ سالک و حقایقِ هستی برای حصولِ معرفتِ حقیقی. استاد با نقدِ رفتارهای احساسی و ظاهربینانه، تأکید می‌کنند که معرفتِ واقعی، فراتر از تخیلات و ساخته‌های ذهنی است و تنها با نزدیک شدنِ حقیقی به حق و کنار گذاشتنِ حجاب‌های اعتباری حاصل می‌شود. در پایان، ایشان با اشاره به حوادثِ اخیر، بر لزومِ استقامت بر موازینِ حق و پرهیز از انحرافاتِ ناشی از احساسات‌گرایی تأکید کرده و ثباتِ نفس در برابرِ تقدیراتِ الهی را نشانه‌ی کمالِ سالک می‌دانند.

کیفیت ابداع صور ذهنی توسط نفس

3
  • بنابراین آن جنبۀ ابداعى نفس نسبت به صور خارجیه ممکن است به‌واسطۀ اختلاف در امکانات و وسائط، مختلف باشد. شخص بینا و بصیر آنچه را که از شمس و ضوء ادراک مى‌کند امری مشترک بین همۀ افراد ذوبصیره است ولى ادراکى که شخص اعمىٰ از شمس و ضوء مى‌کند خاص به خود اوست و او هیچ‌گاه نمى‌تواند مدرَک خود را به شما منتقل کند و شما هیچ‌وقت نمى‌توانید مدرک خود را از شمس و حرارت به او منتقل کنید.

  • جنبۀ وحدت، مصحّح معرفت

  • از اینجا ما استفاده مى‌کنیم معرفتى که باید بین دو فرد حاصل بشود باید در آن معرفت، نوع و اتحادٌما بین دو شخص برقرار بشود والاّ آن معرفت حاصل نخواهد شد. اگر انسان بخواهد خود را به ملائکه و به علّیین نزدیک کند باید این اتحاد و وحدت را در وجود خود با آنها ایجاد کند تا بتواند این معرفت که مابه‌الاِشتراک است را در وجود خود تحصیل کند والاّ اگر انسان سالیان سال در کنار بزرگان هم باشد ولى بین او و آنها فاصله و حجاب باشد، آن جنبۀ وحدت که مصحّح معرفت است براى او حاصل نخواهد شد.

  • مصاحبت با پیامبرِ ساختۀ ذهن!

  • اصحاب رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم خیلى کنار پیغمبر بودند اما نتوانستند از فکر پیغمبر استفاده کنند. با پیغمبر بودند ولى با افکار خودشان بودند نه با پیغمبر! با رسول خدا بودند ولى با رسول خداى ساختۀ خودشان بودند. لذا وقتى که آن رسول خداى واقعى ازبین مى‌رود آن رسول خداى ساختۀ ذهن هنوز باقی است و چون باقى است آثارى که مترتب بر آن ظاهر است جایگزین آثار واقعى و حقایقى خواهد شد که از رسول خداى واقعى مترشح مى‌شود. آنچه که اینها با پیغمبر بودند، تفکرات خودشان بود، سیماى نورانى پیغمبر بود، اخلاق خوب پیغمبر بود، لینت و رعونت نفسى پیغمبر بود. اینها چیزهایى بود که همه خوششان مى‌آید و از آن استفاده مى‌کنند اما به مسئلۀ آن جنبۀ فاصل و مایز حق و باطل نرسیده بودند. لذا در حکومت امیرالمؤمنین علیه‌السّلام چون آن مائز در وجود آنها نبود نتوانست بین آنها و باطل فاصله بیندازد و آنها به باطل گرایش پیدا کردند. نتوانست! گرچه از این نقطه‌نظر مبرّرى براى آنها وجود ندارد زیرا به همان ظاهرى که به رسول خدا معتقد بودند هم عمل نکردند! تو که به کلام پیغمبر اعتقاد دارى خب پیغمبر به خلافت بلافصل على تصریح کرده است پس چرا عمل نکردى؟ نمى‌گویم که نور باطن دارى و على را از غیر على تشخیص مى‌دهى. نه! ما به این مسئله کارى نداریم، آن مربوط به سلمان و مقداد و امثال‌ذلک است ولى بالأخره از نقطه‌نظر ظاهر از این ‌جهت که نمى‌توانیم حیله و حجتى بر علیه خدا اقامه کنیم. رسول خدا نگفت که على را به باطن قبول کنید و کسى که نور باطن ندارد على را قبول نکند، خب همه مى‌گویند که ما نور باطن نداریم و على را هم نمى‌شناسیم! تا چیزى از ظاهر نبینیم على را نمى‌شناسیم! رسول خدا نگفت که اگر على را به ولایت مى‌شناسید آنگاه به امامت او پى ببرید والاّ نه، به منزلش نروید. [اگر این‌طور بود] یک نفر هم دور على باقى نمى‌ماند! رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم آمد به همین ظاهر توجه داد که بلکه از ظاهر به باطن برسند، از آنجا به باطن برسیم. رسول خدا آمد به همین ظاهر مسئلۀ على و خلافت على را بیان کرد اما به همین ظاهر هم عمل نکردیم و پشت کردیم و به خلافت ابوبکر و عمر و اینها راضى شدیم!