
تبیین حقیقت وجود ذهنی و جایگاه آن در نفس
بررسی تفاوت علم حضوری و حصولی در ادراک حقایق
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مبانی فلسفی پیرامون مسئله «وجود ذهنی» و کیفیت ادراک حقایق توسط نفس میپردازند. بحث با واکاوی دیدگاه مرحوم علامه طباطبایی و صدرالمتألهین آغاز میشود و به این پرسش کلیدی پاسخ میدهد که آیا صور ذهنی، وجودی ضعیفتر از صور خارجی دارند یا از مرتبهای بالاتر برخوردارند. استاد با تفکیک میان دو جنبه «علمی» و «معلومی» صورت، توضیح میدهند که چگونه صورت ذهنی در حالت اتحاد با نفس، از یک تشخص و قدرت وجودی ویژه برخوردار میشود که میتواند در خارج اثرگذار باشد. در ادامه، تفاوت میان علم حصولی که برآمده از انتزاع و تجرید است با علم حضوری که ناشی از حضور صورت در نفس است، تشریح شده و به این شبهه پاسخ داده میشود که چگونه با وجود تفاوت در ادراکات شخصی، اشتراک در مفاهیم و انتقال مطالب ممکن میگردد.
تبیین حقیقت وجود ذهنی و جایگاه آن در نفس
1درس سیصد و چهل و پنجم
شرح مرحوم علامه طباطبائى نسبت به حقایق و قضایاى اعتباریه و نفسالأمریه در مسئلۀ وجود ذهنى
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
مرحوم علامه طباطبائى ـ رضوان الله تعالی علیه ـ مطلبی در اینجا دارند که من گفتم نسبت به این مسئله توضیحى بدهم. ایشان شرحى نسبت به حقایق و قضایاى اعتباریه و نفسالأمریه در مسئلۀ وجود ذهنى [بیان] کردند. بهطورکلی از مجموع صحبتهای ایشان سه مسئله استفاده مىشود؛ یعنى همان بیان مرحوم صدرالمتألهین است منتها با یک بیان واضحتری ایشان بیان مىکنند.
محکى، اقواى از حاکى در ارائۀ واقع و حقیقت و نفسالأمر
مطلب اول اینکه در عبارات بیان شده که آن امور اعتباریه و امور ذهنیه که عبارت از امور اعتباریه و تصورات و تخیلات ما است از نقطهنظر وجودى اضعف از صور خارجیه بر صور محکیه است؛ یعنى همین صورى که در خارج الآن داریم مىبینیم که این صور توأم و قرین با ماده است، مانند همین اشیاء خارجیه، اینها از نقطهنظر وجودى نسبت به صور ذهنیه اشتداد وجودى دارند. خب طبعاً این یک مرتبه از بحث را مىگیرد زیرا این صور ذهنیه صور انتزاعیه از این اشیاء خارجیه هستند و طبعاً محکى اقواى از حاکى در ارائۀ واقع و در ارائۀ آن حقیقت و نفسالأمر است. در جایى که آن صورت حاکى جنبۀ حکایت را مىکند پس باید از نقطهنظر وجودى، آن جنبۀ خارجى حاکى که جنبۀ محکى است و ما از آن تعبیر به معلوم بالعرض مىآوریم که مصداق آن حاکى که صورت جزیه هست طبعاً نسبت به او باید اقوىٰ باشد.
از یک جهت در بعضى از عبارات دیده مىشود که وجود ذهنى وجوداً از وجود خارجى اقواست. بین این دو مسئله تعارض و تناقض دیده شده و مطرح مىشود که چطور مىشود وجود ذهنى اقویٰ باشد. مثلاً این مسئله را بیان کردند بهنحو ادراک کلیات از صور که قابل صدق و قابل انطباق بر اشیاء خارجى است طبعاً باید از آن صورت خارجى اقویٰ باشد. شما انسان کلى را که از نقطهنظر ابهام و اجمال مردد بین المصادیق هست را درنظر بگیرید؛ شخص رائى که ضعیف البصر است یک معناى کلى را استفاده مىکند، شخص مىبیند دارد مىآید و این انسانى را که دارد مىآید بر مصادیق متعددهاى حمل مىکند مثل زید، عمرو، بکر و خالد و همۀ اینها مىتواند این انسان را حمل کنند درحالیکه آن محکى خارجى واحدى بیشتر نیست و فقط یک امر واحد است اما این وجود او قابل صدق بر آنهاست. پس از اینجا استفاده مىشود که وجود او قابلیتى را دارد که آن قابلیت از آن قابلیت خارج اقواست که فقط قابلیت خارج مصداق براى یک صورت است اما این وجود ذهنى قابل صدق بر افراد کثیرین است، بنابراین باید اقویٰ باشد.
