
تحلیل اتحاد جوهر و عرض در علم حصولی
بررسی دیدگاه فاضل قوشچی و نقد آن در فلسفه اسلامی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از چالشهای مهم در مبحث علم حصولی، یعنی مسئله اتحاد جوهر و عرض و همچنین کلیت و جزئیت در ذهن میپردازند. بحث با طرح دیدگاه فاضل قوشچی آغاز میشود که برای دفع اشکالِ اتحادِ جوهریت و عرضیت، قائل به وجود دو امر متمایز در ذهن است؛ یکی به عنوان معلومِ کلی که در ذهن حاصل شده و دیگری به عنوان عرضی که قائم به نفس است. در ادامه، استاد با تکیه بر مبانی فلسفی، به نقد این دیدگاه پرداخته و استدلال میکنند که چنین تفکیکی با وجدان و بداهت عقلی سازگار نیست. ایشان ضمن تبیین تفاوت میان اعتبار و واقعیت، توضیح میدهند که چگونه میتوان کلیت و جزئیت را در علم حصولی حل کرد، اما اشکالِ اتحاد جوهر و عرض همچنان به قوت خود باقی میماند. این جلسه در نهایت با تأکید بر لزوم پرهیز از احداث مذاهب بیدلیل در فلسفه به پایان میرسد.
تحلیل اتحاد جوهر و عرض در علم حصولی
1درس سیصد و چهل و دوم
کلام مرحوم فاضل قوشچى در دفع اشکال اتحاد جوهریت و عرضیت
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
مرحوم آقا1 ـ رضوان الله تعالی علیه ـ مىگفتند که ما کوچک بودیم یک دایى داشتیم خیلى شوخ بود و یک دفعه هم باهم همدان رفتیم ...
قالَ بَعضُ أهلِ الکَلام فی دَفعِ الإشکالِ المَذکور.
و هوَ کَونُ شَیءٍ واحدٍ جوهراً و عَرضاً کُلیاً و جُزئیاً عِلماً و مَعلوماً إنّا إذا تَصوَّرنا الأشیاء یَحصلُ عِندنا أمران أحدهُما موجودٌ فی الذِّهن و هو مَعلومٌ.2
مرحوم فاضل قوشچى در دفع اشکال اتحاد جوهریت و عرضیت و یا کلیت و جزئیت و علم و معلوم مطلبى دارند؛ ایشان مىفرمایند: وقتى که ما یک صورت ذهنى و صورت مفهومى از شىء را تصور مىکنیم دو چیز در ذهن ما حاصل و پیدا مىشود که یکى عبارت از خود همان متصوَّر ما است یعنی آن شیئی که تصور شده است. اگر انسان را تصور کردیم انسان در ذهن هست، اگر بقر را تصور کردیم بقر در ذهن است، اگر کلى را تصور کردیم کلى [در ذهن هست] و اگر جزئى را تصور کردیم جزئى در ذهن هست. این یک مسئلهاى است که بهجهت این قضیه انسان احکام مختلف و آثار متفاوت بر متصورات خودش حکم و بار مىکند. این از نقطهنظر کلیت ممکن است کلى باشد و از نقطهنظر تصور، معلوم براى ذهن است و از نقطهنظر اتصاف، یک امرى است که به ذهن ارتباطى ندارد بلکه مانند یک امرى که در یک ظرفى حلول مىکند، ظرف و وعائش ذهن است و این یک وجودى است که انسان در باب تصور احساس مىکند.
مسئلۀ دومى که پیدا و حاصل مىشود جنبۀ ناعتیت و اتصاف نفس به این است که در اینجا قطعاً وجودِ جزئى و علم است چون علم جنبۀ اتصاف و تعلق دارد، جنبۀ تعلق به یک امر و تعلق نفس نسبت به یک امرى دارد، در اینجا آن مسئلۀ ناعتیت مطرح است. بنابراین با توجه به این قضیه دیگر اتحاد بین جزئى و کلى نیست که شما یک مسئلۀ کلى را تصور کنید و درعینحال از جهت اتصاف ذهن به آن شىء طبعاً او از وجود جزئى برخوردار بشود. چطور ممکن است یک امر کلى با یک امر جزئى که مصداق یک تصور مفهومى و یک صورت ذهنى است در اینجا اتحاد پیدا بکند؟! در کلیت و جزئیت و اتحاد بین علم و معلوم چطور ممکن است آن جنبۀ رابطۀ بین نفس و آن معلوم، نفسِ خود معلوم باشد؟ همانطوریکه در باب اتحاد بین علم و عالم و معلوم که قبل از بوعلى از فلاسفۀ یونان فرفوریوس این مسئله را اثبات کردند، نسبت به این مطلب چطور ممکن است دو امر از این نقطهنظر باهم متحد باشند؟ از این نظر ایشان پاسخ مىدهند. یااینکه بین جوهر و عرض در اینجا اتحادى نیست و آنچه که در ذهن هست جوهر است و چیز دیگرى است و آنچه که در حالّ است یا عرض است ولى آنچه که نفس، متصف به اوست قطعاً عرض و کیف نفسانى است و از این نقطهنظر بهطورکلى باهم تفاوت دارند. این مسئله به انفکاک بین این دو امر مربوط مىشود که دو امر مختلف در ذهن تحقق پیدا مىکند.
- . علامه آیة الله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی رضوان الله تعالی علیه.
- . الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 282.
