اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

بررسی جایگاه فصول جواهر در مقولات

تحلیل نسبت میان جوهر، عرض و فصول ماهوی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی یکی از مسائل دقیق فلسفی پیرامون جایگاه «فصل» در مقولات عشر می‌پردازند. بحث با طرح اشکالی از مرحوم بوعلی سینا آغاز می‌شود که برای پرهیز از تسلسل در تعریف جوهر، قائل به خروج فصول جواهر از تحت مقولات شده است. در ادامه، این دیدگاه و پاسخ‌های مرحوم آخوند ملاصدرا مورد نقد و بررسی قرار می‌گیرد. محور اصلی این گفت‌وگو، تبیین نحوه وجودی فصل و نسبت آن با جنس در اعیان خارجی و عالم مجردات است. استاد با تفکیک میان عالم ماده که نیازمند ترکیب جنس و فصل است و عالم مجردات که در آن مرتبه وجودی، عین فصلیت است، به رفع شبهه اتحاد جوهر و عرض در یک وجود واحد می‌پردازند. در نهایت، این نتیجه حاصل می‌شود که جوهریت به معنای ماهیتِ مستقل، بر مبدعات و مجردات نیز صادق است، هرچند ساختار وجودی آن‌ها با مرکبات عالم ماده متفاوت است.

بررسی جایگاه فصول جواهر در مقولات

4
  • فإن قُلت قد صَرّحَ الشیخ فی إلهیاتِ الشِّفاء و غیرها بِأنَّ فصولَ الجَواهرِ لا یَجبُ أن یَکونَ جَواهرَ بِحسبِ ماهیاتِها و إن صَدقَ عَلیها مَفهومُ الجوهر صِدقَ اللوازمِ العَرضیةِ.1

  • ایشان فرمودند: فصل‌هاى جواهر مثل حیوان، انسان، غنم، بقر و امثال‌ذلک لازم نیست ماهیت خودشان جوهر باشد. بله، آن محلى که فصل بر آن محل‌ عارض مى‌شود باید جوهر باشد اما خود فصل نه، جوهر هم نبود مرکب [باشد]. اگرچه مفهوم جوهر به‌واسطۀ صدق لوازم عرضیه بر او صدق مى‌کند؛ یعنى از نقطه‌نظر اینکه این در یک محلى عارض مى‌شود و قرار مى‌گیرد که به‌واسطۀ سبقت در آن محل، عوارض بر او عارض مى‌شود از این نقطه‌نظر به آن جوهر مى‌گویند چون در اجتماع جوهر و فصل و جنس است که ظرف و موضوع مهیا مى‌شود تا عروض عوارض را بتواند قبول کند، از این نقطه‌نظر که این قبلاً باید موجود باشد تا بتواند موضوع براى عوارض باشد به آن جوهر مى‌گویند یعنى در واقع این جوهریت، جنبۀ عرضى بر او دارد و جنبۀ ذاتى ندارد. در واقع مى‌شود گفت که وصف به حال متعلق موضوع است نه وصف به حال خود آن ذات موضوع. چرا ما این حرف را مى‌زنیم؟ به‌خاطر فرار از این مسئله! خب اینکه دلیل نشد شما به‌خاطر فرار از یک قضیه جوهریت را نفی کنید! باید برای آن جواب پیدا کرد.

  • حَتى لا یَلزمَ أن یَکونَ لِکلِّ فصلٍ فصلٌ إلى غَیرِ النَّهایة. فَعلىٰ ما ذَکرهُ مِن کونِها لا تَندَرِجُ تَحتَ مَقولةِ الجوهر یَلزم أن تَکونَ مُندرجةً تحتَ مقولةٍ أخرىٰ مِن المقولاتِ العرضیةِ فَیکونُ حَقیقةٌ واحِدةٌ جوهراً و عرضاً فی وجودٍ واحدٍ لِاتحادِ کلِّ نوعٍ معَ فَصلِه.

  • تااینکه پیش نیاید که براى هر فصلى باید یک فصل دیگرى باشد و تسلسل پیش بیاید. بنابر آنچه که ایشان مى‌فرمایند که این فصول داخل در تحت مقولۀ جوهر نیست، اگر این‌طور باشد پس باید داخل در تحت مقولۀ عرض باشد چون [اگر بگوییم که] نه این [است] و نه آن، نمى‌شود. مستشکل مى‌گوید که در تحت مقولۀ دیگرى از مقولات عرضى است که خب هرچه مى‌خواهد باشد. حقیقت واحده، هم جوهر و هم عرض در یک وجود واحد است چون هر نوعى با فصل خودش متحد است. بنابراین باید بگوییم که یک امر واحد در عین جوهریتش عرض است.

    1. الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 281.