اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ماهیت جوهر و عرض در وجود ذهنی

تحلیل نسبت میان کلیات جواهر و صور عقلیه

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مفهوم جوهر و عرض در ظرف وجود ذهنی می‌پردازند. بحث با بررسی اشکال اندراج صور علمیه در مقوله کیف آغاز شده و با نقد دیدگاه‌های پیشین درباره کلیات جواهر ادامه می‌یابد. استاد با تفکیک میان کلی طبیعی و کلی عقلی، توضیح می‌دهند که چگونه کلیات جواهر با وجود تفاوت در نحوه بروز آثار در ذهن و خارج، حقیقت جوهری خود را حفظ می‌کنند. در این مسیر، ایشان ضمن نقد تمثیل‌های رایج همچون مغناطیس، بر اهمیت توجه به حیثیت حکایت‌گری صور ذهنی از واقعیت‌های خارجی تأکید می‌ورزند. این جلسه با هدف رفع ابهامات پیرامون نحوه تحقق ماهیت جوهری در ذهن و تبیین جایگاه معلوم بالذات و معلوم بالعرض، نقشه راهی برای درک دقیق‌تر مباحث فلسفی در حوزه مقولات ارائه می‌دهد.

ماهیت جوهر و عرض در وجود ذهنی

3
  • مرحوم آخوند در اینجا مطلبى را در ذیل این قضیّه بیان مى‌کنند، البتّه خود ایشان در همان پاراگراف اوّل این مطلب را گفتند که ما بعد وارد در بحث وجود ذهنى خواهیم شد و فعلاً تمام این مسائل برای بیان مسئله و روشن شدن قضیّه و رفع اشکالات و ابهامات است، و ما حقّ مسئله را بعد بیان مى‌کنیم که جوهر به چه نحو و مقولات دیگر به چه کیف و صورتی با حفظ تجرّد خودشان در ذهن تشکّل پیدا مى‌کنند.

  • مقصود قوم از جوهر بودن کلیّات جواهر

  • مطلبى که در اینجا هست این است که ایشان مى‌فرمایند: بعضى گفته‌اند که کلیّات جواهر، جواهر هستند. ایشان مى‌فرمایند که معناى این مسئله این نیست که آن جوهرى که در ذهن است و ذهن آن را تصوّر مى‌کند خودش جوهر است. وقتی شما یک ماهیّت جوهریّه مثلاً حیوان یا انسانى را در ذهن تصوّر مى‌کنید یعنی کلیّات جواهر را تصوّر می‌کنید، یعنى وقتی ذهن آن کلیّاتی که دالّ بر معناى سعى و شمول به همۀ افراد و مصادیق خارجى خودشان هستند را تصوّر مى‌کند طبعاً آن معناى جوهریّت از آنها سلب مى‌شود؛ زیرا آن جوهر با تعریفى که بیان شد باید بگوییم که إذا وُجِدَ، وُجِدَ لا فِى موضوعٍ. بنابراین کلیّات جواهر که اصلاً وعاء وجود آنها ذهن است نه خارج، اگر در ذهن بخواهند تحقّق پیدا بکنند وُجِدَ فِى موضوعٍ، لا وُجِدَ خارجاً عَن الموضوعِ. روى‌این‌جهت باید بگوییم که کلیّات جواهر وقتى که در ذهن مى‌آیند، جوهریّت خودشان را از دست مى‌دهند و همین کلیّات جواهر وقتى که در خارج مى‌روند و تحقّق خارجى پیدا مى‌کنند دوباره آن معناى لا فِى موضوعٍ خودشان را باز مى‌یابند و دوباره آن را تحصیل مى‌کنند یعنی همان جهت وجودِ لا فِى موضوعٍ خودشان را دوباره به‌دست مى‌آورند.

  • مثالى که در اینجا مى‌زنند، مثال مغناطیس و آهن‌ربا است؛ در آن زمان مغناظیس مثل امروز نبوده است بلکه همان سنگ‌هایى بوده‌اند که در آنها موادّ آهنى بوده است منتها آهن را جذب مى‌کرده است. می‌گفتند وقتى که مغناطیس در خارج باشد جذب آهن و حدید مى‌کند ولی اگر شما این مغناطیس را در دست بگیرید، به‌خاطر کیفیّت ارتباطش با بدن و ضربان قلب، طبعاً خصوصیّت انجذاب خودش را از دست مى‌دهد. این مسئله مانند این است که بگوییم این مغناطیس دو خصوصیّت و جنبه دارد؛ یک خصوصیّت خارج از ید دارد که یک خصوصیّت خاصّی است و یک خصوصیّت در ید دارد که یک خصوصیّت دیگرى است. در اینجا آمده‌اند به مغناطیس مثال زده‌اند و گفته‌اند که اشکال ندارد یک ماهیّت دو وجهه و جنبه داشته باشد یعنی در دو موطِن و دو ظرف، دو نحوه بروز و اثر از خود داشته باشد.