
ماهیت جوهر و عرض در وجود ذهنی
تحلیل نسبت میان کلیات جواهر و صور عقلیه
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مفهوم جوهر و عرض در ظرف وجود ذهنی میپردازند. بحث با بررسی اشکال اندراج صور علمیه در مقوله کیف آغاز شده و با نقد دیدگاههای پیشین درباره کلیات جواهر ادامه مییابد. استاد با تفکیک میان کلی طبیعی و کلی عقلی، توضیح میدهند که چگونه کلیات جواهر با وجود تفاوت در نحوه بروز آثار در ذهن و خارج، حقیقت جوهری خود را حفظ میکنند. در این مسیر، ایشان ضمن نقد تمثیلهای رایج همچون مغناطیس، بر اهمیت توجه به حیثیت حکایتگری صور ذهنی از واقعیتهای خارجی تأکید میورزند. این جلسه با هدف رفع ابهامات پیرامون نحوه تحقق ماهیت جوهری در ذهن و تبیین جایگاه معلوم بالذات و معلوم بالعرض، نقشه راهی برای درک دقیقتر مباحث فلسفی در حوزه مقولات ارائه میدهد.
ماهیت جوهر و عرض در وجود ذهنی
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مفهوم جوهر و عرض در ظرف وجود ذهنی میپردازند. بحث با بررسی اشکال اندراج صور علمیه در مقوله کیف آغاز شده و با نقد دیدگاههای پیشین درباره کلیات جواهر ادامه مییابد. استاد با تفکیک میان کلی طبیعی و کلی عقلی، توضیح میدهند که چگونه کلیات جواهر با وجود تفاوت در نحوه بروز آثار در ذهن و خارج، حقیقت جوهری خود را حفظ میکنند. در این مسیر، ایشان ضمن نقد تمثیلهای رایج همچون مغناطیس، بر اهمیت توجه به حیثیت حکایتگری صور ذهنی از واقعیتهای خارجی تأکید میورزند. این جلسه با هدف رفع ابهامات پیرامون نحوه تحقق ماهیت جوهری در ذهن و تبیین جایگاه معلوم بالذات و معلوم بالعرض، نقشه راهی برای درک دقیقتر مباحث فلسفی در حوزه مقولات ارائه میدهد.
ماهیت جوهر و عرض در وجود ذهنی
15تلمیذ: این مطلب، نافى کلیّت نیست! خورشید در خارج یکی است ولى ما مىتوانیم یک مفهوم کلّى شمس را در ذهن تصوّر بکنیم!
استاد: این نافى کلیّت نیست! من میخواهم بگویم که ذهن این را قبول نمىکند و نمىپذیرد و ما در اینجا به تصوّر کارى نداریم. من فقط خواستم براى کیفیّت اعتبارات ذهنى مثال بزنم؛ که ذهن در یکجا آن کلّى را روى طبیعت میبرد ولى در یکجا نمىبرد و الاّ ممتنع الوجود، شریک البارى و ثانى براى وجود را هم ذهن مىتواند تصوّر بکند. البته ثانى براى وجود قابل فرض هم نیست ولى حداقل مفهومش را براى وجود مىتواند تصوّر بکند، ثانى براى بارى را مىتوانید تصوّر بکند. ولى صحبت در این است که آن را نمىپذیرد، و پذیرش با تصوّر کردن دو چیز است!
جوهر بودن صورت جوهری بهخاطر ماهیّتش
وَ الکُلّیُّ بِالمَعنَى الثّانی لا یَصلَحُ لِلشَّخصیَّةِ و الوُجودِ فی الخارِجِ بِخَلافِ المَعنَى الأوَّلِ، فَإنَّها لِفَرطِ إبهامِها تَصلَحُ لِکَثیرٍ مِن القُیودِ المُتَنافیَةِ کالوَحدَةِ و الکَثرَةِ و الحُلولِ و التَجَرُّدِ و المَعقولیَّةِ و المَحسوسیَّةِ.
فالمَعقولُ مِن الجوهَرِ و إن کانَ عَرَضًا بِحَسَبِ خُصوصِ وُجودِهِ الذِّهنیِّ و کَونِهِ کُلّیًّا و لٰکِنَّهُ جوهَرٌ عِندَهُم بِحَسَبِ ماهیَّتِهِ. فَإنَّ ماهیَّتَهُ ماهیَّةٌ شأنُها أن یَکونَ وُجودُها فی الأعیانِ لا فی موضوعٍ؛1
«و کلّى به معناى دوم که کلّى عقلى باشد صلاحیّت برای شخصیّت و وجود در خارج را ندارد (چون آن فقط ظرفش در ذهن است.) بهخلاف معناى اوّل (که مبهم است.) بهخاطر اینکه این ماهیّت و کلّى طبیعى بهخاطر زیادى مبهم بودنش (با همه رفیق شده است) و صلاحیّت دارد براى بسیارى از قیودى که با همدیگر منافات دارند؛ وحدت و کثرت (مثلاً انسان واحد و انسان متکثّر،) حلول و تجرّد (مثلاً وجود جسمى و وجود مجرّد،) معقولیّت و محسوسیّت. (این کلّى طبیعى مىتواند خودش را با تمام این خصوصیّات وفق بدهد درحالتىکه این قیود با هم متخالف هستند.)
پس معقول از جوهر یعنی این صورت جوهرى که در ذهن است اگرچه عَرَض است بهخاطر اینکه وجودش در ذهن است و عارض در ذهن شده است و کلّى و قابل صدق بر کثیرین است، امّا نزد آنها بحسب ماهیّتش جوهر است (و آن حقیقت جوهریّه خودش را از دست نمىدهد.) پس ماهیّت او یک ماهیّتى است که شأنش این است که اگر در خارج بخواهد باشد، لا فى موضوع است.»
- . همان، ص 281.
