اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تحلیل جایگاه جوهر و عرض در وجود ذهنی

بررسی اندراج جواهر عقلی در مقولات عرضی و کیفی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق نسبت میان مفهوم جوهر و عرض در ساحت وجود ذهنی می‌پردازند. بحث با این پرسش آغاز می‌شود که چگونه یک حقیقت جوهری، با وجود استقلال در خارج، هنگام ورود به ذهن به عنوان یک عرض شناخته می‌شود. استاد با تفکیک میان حمل اولی و حمل شایع صناعی، نشان می‌دهند که منافاتی میان ذات یک شیء و اندراج آن در مقولات عرضی در ظرف ذهن وجود ندارد. در ادامه، چالش اصلی بحث یعنی نحوه اندراج جوهر در مقوله کیف و کم مورد واکاوی قرار می‌گیرد. ایشان با نقد دیدگاه‌های رایج در باب تقسیمات جسم و تبیین معنای عرض به مفهوم عام، راهکاری برای حل این تعارض ارائه می‌دهند. در نهایت، با بررسی تفاوت کلی طبیعی و کلی عقلی، این نتیجه حاصل می‌شود که بسیاری از این اشکالات ناشی از خلط میان حقیقت خارجی و اعتبارات ذهنی است.

تحلیل جایگاه جوهر و عرض در وجود ذهنی

1
  • درس سیصد و سی و هشتم

  • اعم بودن مفهوم عرض از مقوله جوهر

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم‌

  • اعم بودن مفهوم عَرَض از مقولۀ جوهر

  • فَقَد عُلِمَ بِما ذَکَروا أنَّ مَفهومَ العَرَضِ أعَمٌّ مِن مَقولَةِ الجوهَرِ بِاعتِبارِ الوُجودِ الذِّهنیِّ، فالجوهَرُ الذِّهنیُّ جوهَرٌ بِحَسَبِ ماهیَّتِهِ و عَرَضٌ بِاعتِبارِ وُجودِهِ فی الذِّهنِ، فَلا مُنافاةَ بَینَهُما؛1

  • «پس از آنچه بیان کرده‌اند معلوم شد که مفهوم عَرَض، اعمّ از مقولۀ جوهر به اعتبار وجود ذهنى است. پس جوهر ذهنى بحسب ماهیّتش جوهر است، و به اعتبار وجودش در ذهن عَرَض است. بنابراین منافاتی بین آن دو نیست»

  • از مطالب گذشته به‌دست آمد که منافاتى بین حقیقةُ الشىء و ماهیّته بحسب حمل هُوَهو و نظر به ذات آن شىء و بین اندارجش در تحت مقوله‌اى از مقولات بحسب حمل شایع صناعى نیست؛ زیرا در حقیقت شىء و حمل اوّلی به خود ماهیّت شىء مِن حیث هى‌هى نظر انداخته مى‌شود ولى در حمل شایع صناعى که عبارت از همان مصداق خارجى آن شىء است، ممکن است که مسئله فرق بکند یعنى مخالف با آن ماهیّت بحسب آن وجود ذهنى باشد.

  • مثال‌هاى متعدّدی براى این مسئله زده‌اند و مثال خیلى روشن آن، مفهوم عدم است؛ عدم از نقطۀنظر مفهومى اصلاً قابل تعریف نیست، چون چیزى نیست تا بخواهد تعریف بردارد. پس وقتى چیزى نیست، نفس نیستى مى‌شود تعریف براى عدم واقع بشود، درحالتى‌که وقتى همین عدم در تصوّر ذهنى بیاید وجود ذهنى پیدا مى‌کند و این وجود ذهنى با مفهوم عدم منافات دارد؛ منتها این وجودى است که ذهن به‌لحاظ و نظر به وجود مى‌تواند مخالف او را تصوّر بکند و ذهن تصوّر مخالف را عدم مى‌نامد.

  • این کار، کار ذهن است ولى حقیقت عدم که عبارت از همان نیستى و لا شیئیّت است حالا چه لا شیئیّت اضافى باشد یا لا شیئیّت اطلاقى، هرکدام از اینها که باشد باز در او همین معناى نیستى، بوار، عدم هستى و نبود صدق مى‌کند. این مسئله ممکن است به‌واسطۀ اختلاف بین ماهیّت یک شىء و مصداق ذهنى آن شىء پیدا بشود.

    1. الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 279.