
تحلیل دقیق تعریف جوهر و عرض در فلسفه
بررسی نسبت وجود ذهنی با ماهیت جوهری و عرضی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق تعریف جوهر و عرض و رفع اشکالات وارد بر آن میپردازند. بحث با بررسی دیدگاه بوعلی سینا آغاز میشود که جوهر را ماهیتی میداند که اگر در خارج موجود شود، لا فی موضوع است. در ادامه، این پرسش مطرح میشود که اگر جوهر در ذهن حلول کند، آیا ماهیت آن تغییر یافته و به عرض تبدیل میشود؟ استاد با تفکیک میان حمل اولی ذاتی و حمل شایع صناعی، این چالش را حل میکنند. ایشان توضیح میدهند که جوهر به لحاظ ماهیت، جوهر باقی میماند، اما به اعتبار وجود ذهنی، مصداق عرض قرار میگیرد. این تبیین نشان میدهد که قوانین جوهر و عرض در خارج و ذهن، بر اساس نوع حمل و جایگاه وجودی آنها تفاوت مییابد و این تمایز، کلید فهم دقیق مباحث وجود ذهنی در حکمت متعالیه است.
تحلیل دقیق تعریف جوهر و عرض در فلسفه
5حالا اگر همین خطّى که الآن بهنحو استقلال بدون حلول و عروض بر یک موضوعى در ذهن ما آمد را شما در ذهن خودتان ده سانتیمتر، نیم متر و پنجاه سانتیمتر تصوّر بکنید، دیگر این مىشود مصداق برای آن خطّ استقلالى که آن را مستقلاًّ و مبهماً در ذهن آوردهاید، نه اینکه آن را اضافۀ به چیز دیگری میکنیم! حالا اگر همین خط را شما یک کیلومتر تصوّر بکنید، مثلاً من الآن تصوّر مىکنم یک خطّ یک کیلومتری را، یک خط از کجای یک خیابان تا کجای آن را در ذهن مىآورم، این دیگر مىشود مصداق براى آن عَرَض استقلالى! پس آن عَرَض دیگر عَرَض نیست، همانطورکه آن جوهرى را که به نحو مبهم بیاورند دیگر جوهر نیست بلکه فقط یک مفهوم کلّى و معناى کلّى است که به حمل هُوَ هو مىشود تعریف او را همان آورد، تا بتواند به او و به ذاتیّات او دلالت بکند.
محلّ اشکال در کلام مرحوم آخوند در دفاع از بوعلی
بنابراین حمل هُوَ هو و حمل شایع در این مسئله به این نحو در ذهن قرار مىگیرند، امّا اگر ما مانند جناب بوعلى یا مانند مرحوم آخوند بگوییم که این عَرَض تا وقتى که در خارج است در تحت قوانین عَرَضیّت است یعنى قائم به موضوع است ولی همینکه این عَرَض در ذهن مىآید، حمل عوض مىشود یعنی حمل مىشود اوّلى ذاتى! اگر اینطور باشد دیگر اشکال وارد مىشود؛ بهاینصورت که وجود که تفاوت نمىکند چه وجود ذهنى باشد و چه وجود خارجى و آن اشکالات همه برمىگردند.
اشکال این است که وقتى که یک جوهر در خارج جوهر است و شما یک ماهیّتى را در خارج بهعنوان ماهیّت متجوهر تصوّر مىکنید، چطور وقتى که این ماهیّت در ذهن مىآید تبدیل به عَرَض و حالّ در نفس مىشود؟! پس این اشکال بهحال خودش باقى مىماند؛ بهجهتاینکه نفس در اینجا جوهر را به عَرَض یا عَرَض را به جوهر تبدیل نمىکند بلکه آنچه را که هست همان را در ذهن مىآورد. پس اگر عَرَض است، باید قائم بالغیر باشد و عَرَض با آمدن در نفس، قیام بالغیرش را از دست نمىدهد. شما ممکن نیست که گوسفندى را تصوّر بکنید که رنگ نداشته باشد، هر گوسفندى را که شما تصوّر مىکنید رنگ دارد البتّه نه بهعنوان مبهم!
