
تحلیل دقیق تعریف جوهر و عرض در فلسفه
بررسی نسبت وجود ذهنی با ماهیت جوهری و عرضی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق تعریف جوهر و عرض و رفع اشکالات وارد بر آن میپردازند. بحث با بررسی دیدگاه بوعلی سینا آغاز میشود که جوهر را ماهیتی میداند که اگر در خارج موجود شود، لا فی موضوع است. در ادامه، این پرسش مطرح میشود که اگر جوهر در ذهن حلول کند، آیا ماهیت آن تغییر یافته و به عرض تبدیل میشود؟ استاد با تفکیک میان حمل اولی ذاتی و حمل شایع صناعی، این چالش را حل میکنند. ایشان توضیح میدهند که جوهر به لحاظ ماهیت، جوهر باقی میماند، اما به اعتبار وجود ذهنی، مصداق عرض قرار میگیرد. این تبیین نشان میدهد که قوانین جوهر و عرض در خارج و ذهن، بر اساس نوع حمل و جایگاه وجودی آنها تفاوت مییابد و این تمایز، کلید فهم دقیق مباحث وجود ذهنی در حکمت متعالیه است.
تحلیل دقیق تعریف جوهر و عرض در فلسفه
4در عَرَض هم همینطور است، وقتى عَرَض را درنظر مىگیرید منبابمثال مىگویید که رنگ این دیوار سفیدتر از رنگ کاغذ این کتاب است، برای اینکه بگوییم که این سفیدتر از آن است باید یک سفیدى مبهمهای را در ذهن مرتکزاً داشته باشیم تا این قیاس ما بتواند یک قیاس صحیحى باشد. دراینصورت این نحوۀ از تصوّر، بیرون آمدن از معناى جوهریّت و عَرَضیّت است.
و در اینجا که مرحوم آخوند آمده است از نقطۀنظر حمل این مسئله را تصحیح بکند و اشکال را از کلام بوعلى دفع بکند، در اینجا این اشکال وارد مىشود؛ که اگر منظور مرحوم آخوند یا مرحوم بوعلى نفس عَرَضى است که حتّى در ذهن، قائم به غیر است دیگر در اینجا حمل هُوَ هو نمىتواند مصداق پیدا بکند و در اینجا در ذهن ما خود این وجود ذهنى مصداق براى عَرَضیّت و جوهریّت است.
توضیح تصوّر معنای مبهم برای اعراض و تحقّق حمل هوهو
اگر آن معناى مبهمى را که ما عرض کردیم، که ذهن بدون توجّه به مضافٌالیه و آن جهت اضافه، نفس عَرَض را در ذهن میآورد، مثلاً نفس کمیّت و مقدار را در ذهن بیاورد دراینصورت حمل هُوَ هو مىتواند مصداق پیدا بکند. الان که من مىگویم: مقدار، یک چیزى در ذهن همۀ ما آمد ولی حالا آیا یک کیلو در ذهن شما آمد؟ یک سیر یا یک مَن آمد؟ هیچکدام از اینها در ذهن نیامده است. یا منبابمثال بهمحض اینکه من میگویم خط، یک مفهومى در ذهن آمد ولی آیا آن خط یک مترى است، ده سانتى است، یک کیلومتر است یا یک فرسخ است؟ نه، هیچکدام از اینها در ذهن نیامده است بلکه فقط یک خط در ذهن مىآید که مىشود خطّ مبهم و طبیعت مبهمه! میشود طبیعت عَرَضیّت مبهمه که این خط دیگر عَرَض نیست و از تحت مقولۀ عَرَض بیرون آمده است و این خط است که براى حمل هُوَ هو قابلیّت دارد؛ یعنى وقتى که شما مىگویید خط آن چیزى است که داراى یک بُعد است و عارض بر سطح است، هیچوقت خطّ ده و بیست سانتیمتری منظور شما نیست بلکه خط بما هوَ هو منظور است. این معناى عَرَضیّت همان حمل هُوَ هو است که ما مىتوانیم در تعریفش این تعریف را قرار بدهیم.
