اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تحلیل دقیق تعریف جوهر و عرض در فلسفه

بررسی نسبت وجود ذهنی با ماهیت جوهری و عرضی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق تعریف جوهر و عرض و رفع اشکالات وارد بر آن می‌پردازند. بحث با بررسی دیدگاه بوعلی سینا آغاز می‌شود که جوهر را ماهیتی می‌داند که اگر در خارج موجود شود، لا فی موضوع است. در ادامه، این پرسش مطرح می‌شود که اگر جوهر در ذهن حلول کند، آیا ماهیت آن تغییر یافته و به عرض تبدیل می‌شود؟ استاد با تفکیک میان حمل اولی ذاتی و حمل شایع صناعی، این چالش را حل می‌کنند. ایشان توضیح می‌دهند که جوهر به لحاظ ماهیت، جوهر باقی می‌ماند، اما به اعتبار وجود ذهنی، مصداق عرض قرار می‌گیرد. این تبیین نشان می‌دهد که قوانین جوهر و عرض در خارج و ذهن، بر اساس نوع حمل و جایگاه وجودی آن‌ها تفاوت می‌یابد و این تمایز، کلید فهم دقیق مباحث وجود ذهنی در حکمت متعالیه است.

تحلیل دقیق تعریف جوهر و عرض در فلسفه

3
  • چه وقت هرکدام از جوهریّت و عرضیّت آن صورت ذهنیّه شما در جاى خود قرار دارد؟ در آنجایى که شما جوهر را در ضمن یک صورت در ذهن بیاورید که در ضمن او عَرَض هم بیاید. من‌باب‌مثال یک شکلى را درنظر بگیرید، مثلاً شکل یک غنم را درنظر بگیرید، نفس همان غنمى که الآن صورتش در ذهن شما است مى‌شود جوهرٌ نامٍ حَسّاسٌ مُتَحَرِّکٌ بالإرادة، این مى‌شود جوهر که با فصل غنمیّت است. حالا آیا این جوهر و غنمی را که در ذهن آوردید، رنگ دارد یا شما آن را بدون رنگ در ذهن آورده‌اید؟ می‌گوییم رنگ دارد، پس این رنگ در اینجا مى‌شود قائم به آن صورت و جوهر! پس مسئله اشتباه نشود؛ ما در وجود ذهنى همان کارى را انجام مى‌دهیم که در وجود خارج هم همان کار انجام مى‌شود، همان‌طور که در وجود خارج براى اعراض احتیاج به جوهر داریم و عَرَض حالّ در جوهر است و عارض بر او مى‌شود، همین‌طور در ذهن هم براى عَرَض احتیاج به جوهر داریم.

  • امّا اگر خود عَرَض را درنظر گرفتیم، آن وقت دیگر از عَرَضیّت بیرون مى‌آید و معناى استقلالى پیدا مى‌کند. چطور اینکه اگر در یک چنین وضعیّتى شما خود جوهر را درنظر گرفتید، خود حیوان را درنظر گرفتید، نه اینکه صورت حیوان را درنظر بیاورید، غنم را درنظر نیاورید بلکه حیوانیّت و جسمیّت را درنظر بیاورید، دراین‌صورت این جسمیّت و حیوانیّت به‌نحو ابهام، این را از جوهریّت هم بیرون مى‌آورد و به آن یک معناى استقلالى به‌عنوان وجود ذهنى می‌دهد، که اینها با آن معنا از تحت جوهریّت بیرون مى‌آیند و به حمل هُوَ هو نه به حمل شایع صناعی بر یک کلّى طبیعى اطلاق مى‌شوند. لذا وقتی ما معناى حیوان را درنظر مى‌گیریم هیچ‌وقت آن را در ضمن فرس، انسان، غنم و بقر درنظر نمى‌گیریم؛ چون اگر آن را در ضمن هرکدام از اینها درنظر بگیریم دیگر نمى‌توانیم آن را بر مصادیق دیگر حمل بکنیم، خلاف مى‌شود یعنی انقلاب در ماهیّت لازم مى‌آید.