
نقد و بررسی تعاریف فلسفی جوهر
تحلیل نسبت وجود ذهنی و خارجی در تعریف جوهر
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به نقد و بررسی تعاریف مشهور فلسفی برای مفهوم «جوهر» میپردازند. بحث با واکاوی اشکالات وارد بر تعریف «الموجود بالفعل» آغاز میشود و این پرسش مطرح میگردد که آیا قید «بالفعل» در تعریف جوهر، به معنای وجود خارجی است یا به معنای قوام ذاتی و استقلال در مقابل عرض. در ادامه، تعریف بوعلی سینا مبنی بر اینکه جوهر ماهیّتی است که اگر در خارج موجود شود، لا فی موضوع است، مورد مداقه قرار میگیرد. استاد با بررسی دیدگاههای مرحوم آخوند، چالشهای موجود در تطبیق این تعریف بر وجود ذهنی را تبیین کرده و به بررسی این مسئله میپردازند که آیا با تفکیک حمل اولی و شایع، میتوان تناقض میان جوهریت و حلول در ذهن را مرتفع کرد یا خیر. این جلسه در نهایت به تبیین دقیقتر معنای جوهر و ضرورت تفکیک میان نگرش مفهومی و مصداقی در تحلیلهای فلسفی ختم میشود.
نقد و بررسی تعاریف فلسفی جوهر
1درس سیصد و سی و ششم
اشکال بر تعریف جوهر به الشَّىءُ الموجودُ بِالفِعل و معنی کردن موجود بالفعل به تقوّم ذاتی
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
اشکال بر تعریف جوهر به الشَّىءُ الموجودُ بِالفِعل
معنایى را که براى جوهر کرده بودند و بوعلى به آن، ایراد وارد کرده بود را عرض کردیم و گفتیم که این ایراد مورد تایید مرحوم آخوند هم بوده است؛ که عبارت از الموجودُ بِما هوَ موجودٌ لا فِى موضوعٍ است. که راجع به آن صبحت شد و اشکالاتی که بر آن ایراد وارد مىشد را عرض کردیم.
در اینجا معناى دیگرى براى جنسیّت جوهر شده است، گفتهاند که جوهر الشَّىءُ الموجودُ بِالفِعل است؛ جوهر آن چیزى است که فعلیّت او عبارت از موجودیّت او است و موجودیّت او، موجودیّت بالفعل است. طبعاً نسبت به این تفسیر برای جوهر هم آن ایراد وارد مىشود، البتّه ایرادى که نسبت به این تفسیر هست باید اقوىٰ باشد از ایرادى که نسبت به تفسیر قبل بود؛ چون در اینجا آن بالفعلیّتِ وجود در ضمن تعریف جوهر آمده است، گفتهاند که جوهر آن ماهیّتى است که فِعلِیّةُ الوجود است یعنی وجود فعلى دارد، نه وجود تقدیرى و اضافى.
اشکالى که بر این مطلب وارد مىشود این است که هر ماهیّتى را که ما تصوّر بکنیم ـ البتّه درصورتىکه ماهیّت ما، ماهیّت جوهرى باشد نه عَرَضى! ـ چون در ضمن آن ماهیّت متصوّره معناى جوهریّت هم خوابیده است طبعاً باید وجود هم همراه با او به ذهن بیاید؛ زیرا جزئى از آن ماهیّت، الموجودُ بالفعل است. درحالتىکه ما ماهیّت را تصوّر مىکنیم بدون تصوّر وجود یا عدم آن ماهیّت! اشکال بر این تفسیر برای جوهر از اشکال قبلی بر تفسیر جوهر، به نظر مىرسد که اقویٰ باشد.
توجیه تعریف جوهر به الشَّىءُ الموجودُ بِالفِعل
حالا چه چیزی باعث شده است که اینها بگویند: الجوهَرُ ما هوَ موجودٌ بِالفِعل، یعنی جهت آن چیست و چرا مرحوم بوعلى به این تعریف اشکال وارد کرده است؟ بهنظر مىرسد ما براى این تعریف باز مىتوانیم حمل و توجیهى را در اینجا دست و پا بکنیم؛ مقصود از موجودیّت بالفعل همان قوام بالذّات است، در قبال عَرَض که او قائم بالغیر است، نه اینکه مقصود وجودِ فعلى آنها است! و الاّ این معنا اصلاً مضحکه است که یک نفر که اندک تدرُّبی در فلسفه یا حتّی در منطق داشته باشد و بعد بیاید تفوّه به یک معنایى بکند که بدیهىُّ البطلان است. زیرا وقتی که ما حقایق جوهریّه را تصوّر مىکنیم، در اینجا طبعاً وجود و عدم تبادل به ذهن نمىکند بلکه نفس آن حقیقت به حمل هُوَ هو در ذهن تحقّق پیدا مىکند.
