
ماهیت وجود ذهنی و آثار تکوینی آن بر نفس
نقش اختیار انسان در پذیرش حق و پرهیز از قساوت قلب
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق ماهیت وجود ذهنی و جایگاه آن در نظام هستی میپردازد. بحث با بررسی چگونگی تحقق وجود در ذهن و خارج به صورت جوهر و عرض آغاز شده و به این نکته کلیدی میرسد که نفس انسان با خلق صور ذهنی، خود نیز تحت تأثیر این صور قرار میگیرد. در ادامه، استاد با تحلیل آثار تکوینی کلام اهلبیت علیهمالسلام بر روح، به آسیبشناسی قساوت قلب میپردازد. ایشان توضیح میدهند که چگونه برخورد دوگانه با حقایق دینی و توجیه نفسانی، موجب ایجاد حجاب و قساوت میشود. در نهایت، این جلسه با تأکید بر ضرورت آزادی فکر و انتخاب آگاهانه میان نور و ظلمت، راهکار عملی برای حفظ لطافت نفس و دوری از انحرافات فکری و اخلاقی را تبیین میکند.
ماهیت وجود ذهنی و آثار تکوینی آن بر نفس
8چگونگی عمل نکردن به حق بعد از ادراک آن
تلمیذ: پس نفس از خارج چیزى را نمیآورد و چیزی وارد در نفس هم نمیشود بلکه در واقع آنچه که در نفس هست نفس آن را به بروز مىرساند. یعنى در واقع اگر ما بخواهیم این را نسبت به کلام اهل بیت علیهمالسّلام بررسى بکنیم یک مقدارى باید دقّت بیشترى روی آن بکنیم و بیشتر برای ما توضیح بدهید. حداقل چیزى که ما بتوانیم بگوییم این است که این احادیث از عالم اسماء و صفات است، خلاصه از نفس مبارک معصوم علیهالسّلام نشأت گرفتهاند و داراى یک سرى حقایق وجودى هستند که اگر یک شخص آنها را مىخواند؛ سؤال من این است که آیا این شخص با آن حقیقت وجودى اتّحاد پیدا کرده است چون معرفتِ نفس بدون تساوی در رتبه امکان ندارد؟ پس اگر همان حقیقت با همان نحوهای که هست واقعاً برای این تجلّى پیدا کرده است که نفس متّصل به آن حقیقت است، دوباره این مسئله پیش مىآید که پس چطور این شخص نتوانسته است آن حقیقت را ادارک بکند؟
در واقع سؤال من در اینجا است که آیا این شخص دارد از این صورت ظاهرى که از روى کتاب مىبیند مطلب را متوجّه مىشود، که اگر این باشد همان ورود به نفس لازم مىآید، و اگر مسئله اینطور نیست بلکه مطلب را از همان حقیقت مجرّده دارد ادراک مىکند و این فقط وسیله است، دوباره این اشکال پیش مىآید که اگر نفس با اینکه با آن در یک رتبه است چطور مىشود که این شخص، قضیّه را ادارک مىکند ولی باز عمل نمىکند. یعنى اینجا یک چنین اشکالی پیش مىآید؛ اگر نفس واقعاً این را ادراک کرده است پس چطور عمل نمىکند، یعنی ما میبینیم خود ما روایات را مىخوانیم و عمل نمىکنیم.
مثلاً در حدیث است که «قُلِ الحَقَّ و إن کانَ فیهِ هَلاکُکَ»؛1 ما این حدیث را شنیدهایم، حالا یا نفس ما این را از آن حقیقت مجرّده گرفته است، یا آن را از همین لفظ مىگیرد که بعید است این باشد و نفس فقط وسیلۀ برای آن است. پس این حالت تساوى نفس ما با آن حقیقت مجرّده چه حالتى پیدا مىکند؛ آیا نفس به همان تجرّد او در آمده است یا وجود نازلۀ او است، بالأخره قضیّه به چه نحوهای است؟
- . الإختصاص، ج 1، ص 32:
«قالَ ابوالحَسَنِ الماضی عَلَیهِ السَّلامُ : قُلِ الحَقَّ و إن کانَ فیهِ هَلاکُکَ فَإنَّ فیهِ نَجاتَکَ و دَعِ الباطِلَ و إن کانَ فیهِ نَجاتُکَ فَإنَّ فیهِ هَلاکَکَ».
ترجمه: «حق را بگو گرچه هلاک و نابودی تو در آن باشد؛ زیرا که نجات تو در آن است، و باطل را فرو بگذار هرچند نجات تو در آن باشد؛ زیرا که نابودی تو در آن است.» (محقّق)
- . الإختصاص، ج 1، ص 32:
