اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ماهیت وجود ذهنی و آثار تکوینی آن بر نفس

نقش اختیار انسان در پذیرش حق و پرهیز از قساوت قلب

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق ماهیت وجود ذهنی و جایگاه آن در نظام هستی می‌پردازد. بحث با بررسی چگونگی تحقق وجود در ذهن و خارج به صورت جوهر و عرض آغاز شده و به این نکته کلیدی می‌رسد که نفس انسان با خلق صور ذهنی، خود نیز تحت تأثیر این صور قرار می‌گیرد. در ادامه، استاد با تحلیل آثار تکوینی کلام اهل‌بیت علیهم‌السلام بر روح، به آسیب‌شناسی قساوت قلب می‌پردازد. ایشان توضیح می‌دهند که چگونه برخورد دوگانه با حقایق دینی و توجیه نفسانی، موجب ایجاد حجاب و قساوت می‌شود. در نهایت، این جلسه با تأکید بر ضرورت آزادی فکر و انتخاب آگاهانه میان نور و ظلمت، راهکار عملی برای حفظ لطافت نفس و دوری از انحرافات فکری و اخلاقی را تبیین می‌کند.

ماهیت وجود ذهنی و آثار تکوینی آن بر نفس

7
  • امّا وقتى که آدم بخواهد یک حرف حق بزند، می‌گویند که آقا شما همیشه حرف عقل و فکر مى‌زنید درحالی‌که عقل کارى نمى‌تواند انجام بدهد، اینها عشق است و بزن و بگیر! چرا این را می‌گویند؟ چون اینجا به ضررش است این را می‌گوید ولى آنجا که به نفعش است یک چیز دیگر می‌گوید. چرا اینجا به نفعش است؟ به‌خاطر اینکه راهش باطل است، اگر یک کسى بیاید بگوید: عقل؛ مچ او باز مى‌شود، پس چون مچ او باز مى‌شود مى‌گوید: عشق را بگیر و بزن و برو! چون عشق هیچ چیزی نمی‌فهمد؛ اگر بگویند برو بالا، مى‌رود بالا، بینداز پایین، می‌اندازد پایین، بخور می‌خورد، بمیر می‌میرد و نکن نمی‌کند.

  • البتّه آن عشق حقیقی که بیاید هزار عقل را در جیب خودش مى‌گذارد. نه آن عشقی را که این افراد معرّفی کرده‌اند که همه چیز را مسخره کرده‌اند و دین پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم را به‌حساب عشق به مسخره گرفته‌اند و آبروی هرچه عرفان و مکتب و سلوک است را برده‌اند و واقعاً همه چیز را فداى چه چیزی کرده‌اند!

  • پس قضیّه این‌طورى نیست و برای این فرد کدورت پیدا مى‌شود. لذا انسان وقتی به این افراد نگاه مى‌کند، قیافه‌هاى آنها مسخ شده است چون این مسائل آمده است و در آنها اثر گذاشته‌اند. جدّاً مسئله همین‌طور است، چند روز پیش در همین قم یکی از همین افراد را دیدم با ریش سفید زیاد و فلان، که مقاله هم مى‌نویسد راجع به موسیقى یک مقاله نوشته بود، وقتی به قیافه‌اش نگاه کردم دیدم اصلاً مسخ شده بود، چون درس حوزه را در خلاف و برای تغییر در مسیر خلاف به‌کار انداخته است خدا قیافه‌اش را مسخ کرده است، چهره‌اش اصلاً مسخ شده است. ظلمانى و مکدّر شده است، به‌نحوی که اگر بروى کنار گوشش قرآن بخوانى نمى‌فهمد. یعنى در آن افکار و حالت پیچیدۀ ذهنى و بستۀ خودش قرار گرفته است، خدا هم می‌آید بهترش مى‌کند، می‌گوید حالا که این‌طور است چنان کلاهی سرش مى‌گذارم که تا ناف پایین بیاید، انگار نه انگار حقّی وجود دارد. می‌گوید چشم، گوش و قلبت را چنان از روى حق مى‌بندم تا اینکه اگر امام زمان ارواحنا فداه هم بیاید در گوشت قرآن بخواند دیگر نمى‌فهمى! چون آن علم خودت را براى دنیا به‌کار انداخته‌اى! آن‌وقت آن موجب همین مسائل مى‌شود.